نه از این ور بام بیفتیم و نه از اون ور بام. هیچ کس نا امید نشده است، اما چگونه عملکرد جنبش در 22 بهمن می توانست بهتر باشد؟

قبل از هرچیز از همه بچه ها و مردم سبزی که اومدن خیابون تشکر میکنم.
بی مقدمه میپردازم به بحث امروز 22 بهمن 88 و چند نکته در مورد نقاط ضعف و قوت آن!
واضح است که امروز سبزها با احساس رضایت تمام به خانه نیامدند و این جدا از سختی ها و زحمتی است که متحمل شده اند. دلیل این نارضایتی مشخصا این نکته است که آنجایی که می خواستیم صدای سبز به گوش برسد نرسید. یعنی نزدیک به جایگاه سخنرانی و نفوذ در جمع ساندیس و ساندویچ خورها! دلیل آن واضح است، عدم یکپارچگی سبزها که یکدیگر را بشناسند تا در آن نزدیکی با جمعیت زیاد حاضر شوند. مردم نمیتوانستند همدیگر را باز شناسند تا جمعیت بزرگ خود را بر ساندیسیان فرود آورند. اما در عوض قوم ساندیس همگی شناخته شده بودند و با امکانات کامل به شکلی منظم در محل نصب شده بودند. برتری امکانات و امکان استفاده از نمادها برای آنها یک برگ برنده بود.
اما همه این برگ برنده همین نبود، از این طرف هم مردم راهکاری برای تشخیص یکدیگر استفاده نکردند. باید مردم از جایی غیر از خیابان انقلاب به سمت آزادی میرفتند، مثلا همان جناح و صادقیه و پونک. به نظر کروبی در این زمینه زیرکانه عمل کرده بود اما ای کاش این تلنگر بیشتر مورد استفاده قرار میگرفت و توسعه داده میشد و قبل از راهپیمایی انتشار میافت. این به معنی صرفا دنباله روی از کروبی نیست بلکه به معنی استقبال از یک تصمیم عاقلانه و کارساز است.
یک نکته دیگر این است ما با تعداد زیادی از مردم نفرین کننده محافظه کار خانه نشین هم مواجه هستیم! افرادی که حرف خوب میزنند ولی در عمل معادلات را بهم میزنند.دوست من امروز سرش خورد به لبه جدول و هنوز در بیمارستان است. این یک هزینه است که برای آزادی اجتناب ناپذیر است. اما تو که در خانه فحش می دهی، اگر می آمدی و با ما راه میرفتی کسی جرات نمیکرد دوست من را پرت کند.منظور من ساده است، هر چه بیشتر باشیم خطر کمتری ما را تهدید میکند. به علاوه امروز اگر همه دور هم بودند و با هم راه میرفتند هیچ خطری نبود.میانسالهای عزیز، دیگر زشت است تا این حد محافظه کاری . پدر جان! اینقدر نگو خدا همه چیز را خودش درست میکند. اگر تو با ما بودی دوست من الان بیمارستان نبود. «خدا خودش نابودشان کند» دیگر بس است.به خیابان بیا تا با هم ایران را آباد کنیم.
نکته دیگر این است که بعضی آدمهایی که دلسوزی آنها هر روز بیشتر از دیروز زیر سوال میرود و سودجوییشان بیشتر ثابت می شود، در رسانه هایی مشکوک مردم را به دام یکرنگ شدن با طایفه ساندیس خورها دعوت کردند. وقتی از رسانه ای چون جرس چنین دعوتی شکل میگیرد همه امیدها به آن را به نا امیدی میل می دهد. بهتر است که از این به بعد خرد جمعی را برای نقد پیشنهادات طیف های مختلف بیش از پیش به کار بگیریم و البته جدی تر.
پس تا اینجا چند ایراد اساسی در حضور مردم در روز 22 بهمن وجود داشت. اول اینکه مردم در میان قوم ساندیس ادغام شدند. دوم اینکه جمعیت نفرین کننده محض و محافظه کار میان سال، بازهم چشم به اخبار ماندند و وارد عمل نشدند. سوم اینکه پیشنهاد صحیح کروبی نادیده گرفته شد. و چهارم دعوت رسانه های سبز به همرنگ شدن مردم با قبیله ساندیس.
اما به نظر من این صحیح نیست که بگوییم توقع ها بالا رفته بود و به این دلیل به چیزی که خواستیم نرسیدیم! چه توقعی؟ اینکه برنامه ریزی کنیم یکبار فقط هو کردن سخنگو در پخش سیما شنیده شود توقع بالایی است؟ این توقع بالایی است که جایگاهی برای مردم هم در صحنه اصلی میدان به طور مشخص ایجاد شود؟
با این همه امروز مردم بازهم در نهایت نتوانستند تحمل کنند که کلا صدایشان در صدای نکره کودتا ادغام شود و حرکتهایی انجام دادند که نشان دهند آمده بودند و گرچه ناراضی هستند اما آمده اند. گرچه به هدف اصلی نرسیدند اما حضور دارند و مخالف این نمایش مسخره هستند. نا رضایتی نه از این بابت است که مخالفت را نشان ندادیم، بلکه از این بابت است که می تواستیم نمایش را بر هم بزنیم و زباناربابان ساندیس را در رسانه های خودشان کوتاه کنیم. این فرصتی بود که از دست رفت وگرنه باز هم نشان دادیم که ما هستیم.

Advertisements

6 پاسخ برای «نه از این ور بام بیفتیم و نه از اون ور بام. هیچ کس نا امید نشده است، اما چگونه عملکرد جنبش در 22 بهمن می توانست بهتر باشد؟»

  • سیروس الف

    به گمانم به غیر از موارد صحیح و غم انگیزی که با هوشمندی همیشگی ات برشمردی ، یکی از مشکلات اساسی جنبش این است که من و شما (و همه آنها که از جمهوری اسلامی خسته و بیزارند) در بین دو قشون گیر افتاده ایم. در آنسو رهبر خونریز و سپاهیان دزد و بیرحمش صف کشیده اند و در این سو دردانه های رهبر ستمکار پیشین که دل چرکین شده اند از بی مهری خلیفه دوم نسبت به یاران قدیم. دعوای این دو لشگر بر سر زمین بازی و قواعد آن نیست. جنگ بر سر بازیگران بازی و رنگ لباس است. و این جنگ به هیچ روی زرگری نیست. عمیقا در این مورد با هم مشکل دارند و به خون هم تشنه اند. اما مساله اینجاست که تو و من را در نزاع اینان جایی نیست. ما این وسط گیر کرده ایم برادر.

  • سعيد

    ضد انقلاب بدجوري ضد حال خورد خودتون را خسته نكنيد 30سال ديگه جوون شديم .شما به مقاومت مدني ادامه بديد

    • anddisheh

      خوشم میاد حسابی شیر فهم شدی که رو به نابودی هستید. در ضمن، انقلاب خمینی 30 سال پیش بود الان ضد انقلاب میشه خود شما

  • نامه سرگشاده مدرسین و طلاب حوزه علمیه قم و نجف به خبرگان

    نامه سرگشاده مدرسین و طلاب حوزه علمیه قم و نجف به خبرگان
    ریاست و اعضای محترم مجلس خبرگان رهبری
    به استحضار می رساند:
    جای انکار نیست که نظام جمهوری اسلامی در حال حاضر یکی از سخت ترین شرایط دوران خود را از آغاز تاسیس، تا کنون می گذراند. اعتماد عمومی نسبت به نهادهای مدیریتی نه تنها متزلزل که کاملا سلب و منتفی شده است. قسمت عمده ای از نسل نخستین انقلاب و یا فرزندان آنها کشته، زخمی و یا در زندان هستند. صدای گریه و شیون مادران داغدیده و بستگان زندانیانی که پس از مدت ها انتظار دیدار عزیزانشان، حکم محکومیت طویل المدة آنان را از طریق رسانه ها می شنوند شب و روز به گوش میرسد. ناله ها تبدیل به فریاد شده اند و دیگر قوه قهریه برای فرو بردن خشم عمومی امکان پذیر نمی باشد.
    روحانیت وجهه مردمی خود را به کلی از دست داده است، مردم آنان را دیگر به جای آنکه معلم اخلاق بدانند، پلیس، نظامی و حتی چاقوکشان شهر می دانند. ارکان اصلی انقلاب از تریبون رسمی به غارت بیت المال، خیانت و عامل اجنبی معرفی شده اند، لب فروبسته و در خانه نشسته اند. کسانی که مردم انقلاب را همراه با نام امام خمینی(ره) ونام آنان شنیده و تا مغز استخوانشان درک کرده بودند و حتی سلامتی و تمامیت جسمانیشان را به گفته آنان در جبهه های جنگ به امید رستگاری و وصول به نعیم بهشتی، از دست داده بودند، اینک آنان را یا در زندان می بینند و یا پشت در زندان چشم به راه فرزندانشان. خاندان بهشتی، راست قامتی که می گفت: ((ما عاشقان خدمتیم نه تشنگان قدرت))، امروز در هجران عزیزشان لحظه ها را سپری می کنند.
    دانشجویان، متخصصان، متفکران و دیپلمات های شناخته شده کشورمان در پاسخ به ندای وجدانشان همچون اصحاب کهف که از دست دقیانوس ، دیکتاتور زمان به غار پناه بردند و سر بر سنگ نهادند، چاره ای جز جلای وطن ندیده، خانه و خانمان را ترک کرده و رنج غربت را تحمل می کنند. اینها همه در کنار شیوع پدیده ویرانگر اعتیاد، فقر و فحشا و ناامنی بگونه ای که هیچکس ناموسش را از تجاوز اراذل و اوباش در آمان نمی بیند و سر راحتی بر بستر نمی نهد و………….
    عامل اصلی را در کجا باید یافت؟

    اینک شما آقایانی که از قیف بسیار تنگ و باریک شورای نگهبان گذشته اید و بر کرسی مجلس خبرگان رهبری تکیه زده اید بدانید و آگاه باشید که گناهی که شما دراین مقطع تاریخی مرتکب شده و می شوید هرگز نزد ملت بخشودنی نیست. مگر اینکه حداقل یکبار هم که شده است نظام را از فروپاشی و کشور را از ویرانی و اضمحلال با انجام وظیفه شرعی، قانونی و ملی خود نجات دهید.
    برای اینکه شما را به وظایفتان یاد آور شویم، توجه تان را به مواردی از قانون اساسی ایران، خونبهای شهیدان انقلاب اسلامی جلب می نماییم:
    اصل ۵ – در زمان غیبت حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه)، در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت بر عهده فقیه عادل و با تقوی، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که طبق اصل یکصد و هفتم عهده‏دار آن می‌گردد.

    اصل ۱۰۹ – شرایط و صفات رهبر:
    1. صلاحیت علمی لازم برای افتاء در ابواب مختلف فقه.
    2. عدالت و تقوای لازم برای رهبری امت اسلام.
    3. بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری.
    در صورت تعدد واجدین شرایط فوق، شخصی که دارای بینش فقهی و سیاسی قوی‏ تر باشد مقدم است.
    اصل ۱۱۱ – برکناری رهبر:
    هر گاه رهبر از انجام وظایف قانونی خود ناتوان شود. یا فاقد یکی از شرایط مذکور در اصول پنجم و یکصد و نهم گردد، یا معلوم شود از آغاز فاقد بعضی از شرایط بوده است، از مقام خود بر کنار خواهد شد. تشخیص این امر به عهده خبرگان مذکور در اصل یکصد و هشتم است. در صورت فوت یا کناره‏گیری یا عزل رهبر، خبرگان موظفند، در اسرع وقت نسبت به تعیین و معرفی رهبر جدید اقدام نمایند. تا هنگام معرفی رهبر، شورایی مرکب از رییس جمهور، رییس قوه قضاییه و یکی از فقهای شورای نگهبان انتخاب مجمع تشخیص مصلحت نظام، همه وظایف رهبری را به طور موقت به عهده می‌گیرد و چنانچه در این مدت یکی از آنان به هر دلیل نتواند انجام وظیفه نماید، فرد دیگر به انتخاب مجمع، با حفظ اکثریت فقهاء، در شورا به جای وی منصوب می‌گردد. این شورا در خصوص وظایف بندهای ۱ و ۳ و۵ و ۱۰ و قسمت‏های (د) و (ه) و (و) بند ۶ اصل یکصد و دهم، پس از تصویب سه چهارم اعضاء مجمع تشخیص مصلحت نظام اقدام می‌کند. هر گاه رهبر بر اثر بیماری یا حداکثر دیگری موقتا از انجام وظایف رهبری ناتوان شود، در این مدت شورای مذکور در این اصل وظایف او را عهده‏دار خواهد بود.
    با قرائت مجدد موارد فوق اینک شما را مخاطب قرار داده و در مرئی و منظر حق متعال که اقرب از حبل الورید است از شما می پرسیم: آیا وظیفه کنونی شما فقط اینست که در جلسات این مجلس به تملق و چاپلوسی بپردازید؟ و یا چپیه بر عنق افکنان همچون عوام به موعظه تحت منبر رهبر بنشینید و سر تکان دهید؟ و یا قلمدان کشیده و گفته های مکرر او را قند مکرر دانسته و به کتابت ادمه دهید؟ تاریخ شما را محاکمه می کند!!
    آقایان!!
    رهبری که شما ناظر بر احوال او هستید به دلایل زیر صلاحیتش مخدوش و یا لااقل زیر سوال رفته است. شما مکلف به رسیدگی هستید و پس از اثبات او را عزل و نظام اسلامی را از خطر سقوط نجات دهید:
    1- ادعای مرجعیت فتوا پس از فوت آیت الله اراکی علیرغم عدم واجدیت شرائط، و سقوط از عدالت وتقوا (موضوع مذکور در اصل پنجم)
    2- کشف غیر واجد بودن مدیریت و مدبریت (موضوع مذکور در اصل پنجم قانون اساسی). دلایل فقدان این شرط به قرار اوضاع و احوال ملت ایران در شرائط کنونی و منفوریت ایشان در انظار عامه است.
    3- نصب افراد غیر صالح و واجد شرایط در سمت هایی که زیر نظر ایشان است. از جمله نصب افرادی نا آشنا به امور قضائی در راس قوه قضائیه. لازم به ذکر است که در اصل 157 قانون اساسی آمده است: ((…. یک نفر مجتهد عادل و آگاه به امور قضایی و مدیر و مدبر را برای مدت پنج سال به عنوان رییس قوه قضاییه تعیین می‌نماید که عالی ترین مقام قوه قضاییه است)).و بی تردید شرط آگاه به امور قضائی غیر شرط اجتهاد است. ایشان در این مدت افرادی را برای این سمت انتخاب کردند که حتی یک بار هم پایشان به دادگستری باز نشده بود و برائی محض بوده اند. توجیه انتخاب این گونه افراد در آغاز انقلاب روشن و بدیهی است ولی در زمان حاضر جهتی ندارد، مگر اینکه ایشان افراد مطیع بی چون و چرا را فقط تحمل می کنند و از این جهت در فقر نیروی انسانی گرفتارند که تمام قوا را به یک خاندان اختصاص می دهند.
    4- دخالت های خارج از حدود اختیار در مسائل قضائی ،تقنینی و اجرائی.
    5- دولتی کردن نهاد مردمی و سنتی حوزه های منوره قم ومشهد .
    6- به ذلت کشیدن حکیمان ،فقیهان و عالمان بزرگ حوزه علمیه و تحت فشار قراردادن آنان برای تایید های بی چون و چرا از روش خود.
    7- تایید فسق علنی رئیس جمهور در مناظره تلوزیونی. اتهام زدن در ملا عام درحالی که او نتواند پاسخ بگوید یقینا از مصادیق بارز فسق است، ولی رهبر در نماز جمعه تایید کرده است.
    8- خروج از بی طرفی اعضای شورای نگهبان و منجر شدن این امر به جریانات پس از انتخابات و عدم توجه رهبر و عدم عزل آنان. ایشان نه تنها عزل نکردند بلکه آنان را به سمت های مهمتری نظیر ریاست قوه قضائیه منصوب ساختند. امری شبیه به سخره گرفتن مردم است که شخصی که در نزد مردم مورد متهم به خروج از بی طرفی و عدم انجام وظیفه است به ریاست قوه ای قرار می دهند که به شکایت همان مردم رسیدگی کند!!
    9- دخالت مستقیم فرزندان ایشان در حمله بی رحمانه به مردم در روزهای 25 خرداد و روز عاشورا.
    10- وادار ساختن عوامل اطلاعات به توهین به عکس امام و هتک حرمت امام حسین(ع) برای متهم ساختن مخالفین خود.
    11- دخالت مستقیم در قتلهای زنجیره ای (دلیل این امر ابقای دری نجف آبادی در پستهای قضائی و نماز جمعه اراک است ومانع شدن از مجازات قاتلین وجانیان است).
    12- تایید وپشتیبانی از سعید مرتضوی و دستور به رئیس قوه قضائیه وقت از عدم تغییر او از دادستانی.
    13- سید ابراهیم رئیسی معاون قوه قضائیه بوده است و اتفاقات زندان کهریزک در قلمرو مسئولیت وی رخ داده است. به امر رهبر ایشان به معاونت رئیس جدید نیز ابقا می شود.
    14- نادیده گرفتن پرونده فرزندان افرادی مانند مقتدائی ،دری نجف آبادی و منتظری گلپایگانی به خاطر چاپلوسی پدرانشان.
    15- نظامی ساختن و خشونت آمیز کردن فضای سیاسی کشور. کشور امروز تحت مدیریت عده ای قمه بدست می گردد.
    ماخواستار رسیدگی به این امور و پاسخ مستدل وقانع کننده و اقدام مقتضی هستیم.
    منبع: http://www.motghan.org

  • niki

    سایت پیک نت به روز نمیشود ! ( کارشان را کرده اند و منتظر دستور جدید از اتاق فکر پوتین هستند ) سایت های زنجیره ای چپ روسی به جای تحلیل واقعی علت شکست انگشت اتهام به سوی مهاجرانی و اصلاح طلبان نشانه میروند ! اینها یادشان رفته که تا شب ۲۲ بهمن میگفتند مردم از نظام گذشته اند و اصلاح طلبان و روشنفکران دینی هیچ نقشی ندارند ! آنها حتا سلطنت طلبان و مجاهدین را هیچ می پنداشتند ! همه چیز را در کنترل نیروهای چپ ( به ادعای خودشان سکولار !) می پنداشتند و فرمان فتح آزادی میدادند و قصه چاوشسکو برای مردم میخواندند ! حتا در رادیو فردا افراد نفوذیشان مقاله پشت مقاله که اینبار دیگر حتا به روشنفکران دینی نباید اجازه داد با استفاده از قوانین دموکراسی ! به قدرت برگردند . سلطنت در ۵۷ تمام شده ! انتخاب مردم هنوز برجاست !!!( چرا انتخاب ج ا بر جا نیست ؟؟؟). فقط سکولار باید باشد ( انهم نوع کمونیستی پروسس شده لندن و پارس و ارلاندو نشینان !). اخبار گربه رقصی روسها ( مثل تحویل اس ۳۰۰ ) و پیروزی کشتی کاران فرنگی در این وب سایت های روسی سانسور میشود . در عوض اخبار حمایت چین و ایجاد نفرت نسبت به چین و ترکیه بزرگ نمایی میشود ! هیچ کس از علت حمله زر افشان به جنبش سبز و جنبش دانشجویی در فردای ۱۶ آذر سخنی نمیگوید ( انهم در رادیو فردا ) همینطور سخنان ریس دانا که به دولت پیشنهاد کرد کمی امتیاز بدهید به کارگران و زنان تا ما از رسانه ها ( منظورش رسانه های چپ روسی است ) بخواهیم کنار بکشند ! بعد از ان بود که موسوی عقب نشست و کروبی هم بعد از اینکه دید موسوی و خاتمی و هاشمی از او دارند سو استفاده میکنند و خودشان پشت پرده در تماسند عقب نشست . جنبش های ایران تا زمانیکه چپ روسی بر اساس منافع روسیه و ضدیت کور با امریکا و اسرائیل در آنها سمپاشی و اختلال ایجاد میکند به جایی نمیرسند . ج ا باید با امریکا رابطه برقرار و اسرائیل را به رسمیت بشناسد و بسته اتمی را بپذیرد . آنوقت مساله دموکراسی در ایران مساله داخلی میشود و روس و انگلیس و فرانسه و امریکا و چین و … مثل کشور های دیگر ( ترکیه و مالزی و اندونزی و برزیل و …)در ان دخالت نمیکنند . بعد ملت ایران میماند و دولت . مطمینان مردم ایران این مساله را حل میکنند .
    تاکید موسوی بر جمهوری اسلامی و امام و انقلاب و بازگشت به ارزش های انقلاب ۵۷ چه پیامی به مردم میدهد ؟ آیا جز این است که به مردم میگوید چیزی عوض نخواهد شد ؟ همین جمهوری اسلامی را خواهیم آورد با کمی تغییرات ؟ کروبی اقلا صریحا محتوای جدیدی را بر مبنای حقوق بشر ( نه ارزش های امام و انقلاب ) نوید میدهد . موسوی در اکثر راه پیمایی ها شرکت نکرد . این با ادعای او در مورد ما بیشماریم در تضاد است . کروبی بود که با رو کردن شکنجه ها آبروی رژیم را برد و در میان هواداران رژیم شکاف انداخت . موسوی با دگر اندیشان حتا نهضت آزادی فاصله میگیرد ! همه اینها مردم را دلسرد میکند . عده ای چپ هم دور موسوی سینه میزنند چون او به اقتصاد کوپنی و دولت سرمایه داری ناکارامد معتقد است . این چپها سلطنت طلبان و مجاهدین و لیبرال ها را به شدت می کوبند حتا روشنفکران دینی و کروبی و خاتمی و نوری را ! خوب بخش هایی از مردم اینطوری پراکنده میشوند . حاصل این میشود که در ۲۲ بهمن شکست پیش میاید .

    • سیروس الف

      باور کن وقتی ترکیبات مضحکی مثل «امپریالیسم آمریکا» ، «سرمایه داری استعماری» … را در سایت های چپ و چول مثل راه توده و غیره میبینم به خودم میگم : «مگه میشه؟ آخه یعنی اینا کجا بودن؟ نکنه تو این سی چهل سال از در منزلشون بیرون نیومدن؟ نکنه تو خونه سالمندان بستری هستن؟ یعنی حقیقتا تو اوروپا زندگی میکنن؟ یعنی اینا واقعا نمیرن بقالی سر کوچه خرید کنن ، سوار قطار نمیشن، روزنامه و مجله نمیخونن ، توی خونه تلویزیون ندارن؟ یعنی هنوزم تو رادیو صدای لنین رو میشنون؟ امپریالیسم؟! کارگران جهان؟! خدایا ، آخه مگه میشه؟ آخه چرا هرچی بلا و استهزاء و جوک توی این دنیاست باید یه سرش به ایران وصل باشه؟ آخه آبروریزی تا این حد؟ هنوزم حدیث امپریالیسم؟ اونم بعد از گذشتن ده سال از هزاره سوم؟ خدایا تو چرا اینقدر با ما ایرانیا لجی؟ «

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: