ارائه یک منشور تماما ملی، راه را بر رادیکالیسم می‌بندد و به جنبش نشاط و جان تازه می‌بخشد

 

 

وقتی به  ماجراهای بعد از انتخابات فکر می‌کنم، اولین چیزی که به ذهنم می‌رسد شکسته شدن تابوی خامنه‌ای، خمینی و در کل ولایت فقیه در خیابان و به شکلی علنی است. تا پیش از انتخابات هرگز به ذهن کسی خطور نمی‌کرد که مرگ بر خامنه‌ای هم روزی در خیابان شنیده خواهد شد. حتی کسی فکرش را نمی‌کرد که چنین شعاری را بتوان در یک جمع چند نفره بر زبان آورد. اما امروز تابوی ولایت شکسته شده است. امروز جمهوری اسلامی واقعا فقط با سرنیزه سرپا ایستاده است و به جز مزدورانش، هیچ کس راضی به بودنش نیست.

نکته بعدی برملاشدن جنایتکاری جمهوری اسلامی با دست به گلوله بردن در خیابان است. نمی‌دانم از این پس با چه رویی می‌خواهند خون‌های ریخته شده در خیابان‌های 57 را در سالگرد انقلاب اسلامی نشان دهند؟ دیگر چگونه و با چه رویی می‌توانند دم از شکنجه‌های ساواک و زندان‌های پهلوی بزنند؟ کهریزک را چه می‌کنند؟ و دختران و پسران با شهامتی که جلوی دوربین حاضر شدند و گفتند که به ما تجاوز شد! تصاویر به سرعت منتقل شد و اکنون هر ایرانی حداقل چند نمونه از این جنایت‌های بی نظیر را دیده است.

و اما مهمترین دست‌آورد این حوادث و جنبش سبز، حرکت مردم به سوی استقلال از شارعين براي پیشبرد اهداف و خواسته های سیاسی اجتماعی است. گرچه هنوز آخوندیسم پابرجاست، اما قرار گرفتن در آغاز مسیر رهایی از آن، جای خوشحالی و امیدواری است. از صفویه به بعد، این اولین بار است که مردم بی‌توجه به حمایت و یا تایید شارعین دینی به خیابان می‌روند و مطالباتشان را ارائه می‌دهند. بی‌شک این مورد مدیون گسترش ارتباطات و سهولت در اطلاع رسانی است.

اما درکل، اینها همه مدیون آمدن به خیابان است. البته بندهای بالایی هرکدام بسیار مفصل هستند و تاثیرگزاری و قابلیت بهره‌برداری آنها جای بحث دارد. اما در اینجا بیشتر چالش ها و دست اندازی‌ها مد نظر هستند. هرچه بازیکنان خوب بازی کردند، مربیان در نیمه دوم خوب نبودند. ما یک بازی تماما برده با گل‌های زیاد داشتیم. اما اکنون بردمان گرچه هنوز پابرجاست، اما قابل اطمینان نیست. صحبت من از دست رفتن فرصت یک انقلاب سریع نیست. چه‌بسا نشان دادیم که هنوز ظرفیت آن را نداریم. هنوز دمکراسی را نیاموخته‌ایم و قادر به تحمل سخن مخالفمان نیستیم. صحبت سر حفظ روندی است که نشاط و طراوت را حفظ کند. خیلی ازبرگ‌های برنده را به موقع رو نکردیم. بعضی ها را زودتر از موقع و بعضی‌ها را دیرتر نشان دادیم.

چرا سازوکارهای دقیق برای آماده‌سازی مردم نداشتیم؟ چرا نتوانستیم کار تشکیلاتی منسجم داشته باشیم تا احساس همبستگی را در مردم ایجاد کنیم؟ بزرگترین اشتباه این بود که هماهنگی وسازماندهی در کار نبود. بزرگترین معضل، معضل رهبری بود.مثلا اگر تصاویر و کلیپ‌های ویدئویی از کانال رهبری جنبش منتشر می‌شد، همه آنها را می‌دیدند. وقتی تمام مردم یک کلیپ را که احساس می‌کنند سخن جنبش است دیده باشند، یک حس مشترک دارند. وقتی آن حس مشترک هدف‌گذاری دقیقی داشته باشد، پشتوانه مردمی برای رسیدن به آن هدف را ایجاد کرده‌ایم. این البته یک مثال ناپخته و ساده بود. رهبری می‌تواند بسیار بیشتر از این تاثیرگزار باشد.

اما در این حرکت، به جرات می‌توان گفت کمترین تزریق و تشویق به نشاط را (در عمل) از موضع رسمی رهبری جنبش داشته ایم. البته حمایت مهندس موسوی و مهدی کروبی و تکیه بر ایستادگی آنها بر سر حقوق مردم یک نکته مثبت است. اما دیگر این را هم که نمی‌شد نگویند! این فقط ابراز وجود است. بسیار خوب، ما هستیم، حال چه کنیم؟ مشکل این است که رهبری جنبش نیمه رسمی بود! و حتی نیمه رسمی هم نبود. آنچه اتفاق افتاد بیشتر حاصل شوق مردم برای تغییر بود تا تدبیر رهبران جنبش! مهندس موسوی عزیز، اگر فقط یک همراه کوچک جنبش سبز هستید، چرا بیانیه صادر می‌کنید؟ چرا منشور تولید می‌کنید؟ اگر دیگران چنین کاری بکنند، هیچ‌کس از آنها نمی‌پذیرد. اما می‌بینید که همه با شور و شوق به استقبال بیانیه شما رفتند تا در جریان برنامه‌ها و سرنوشت جنبش باشند.

یکی از مواردی که رهبری جنبش سبز با آن روبرو است، ‌اختلاف زیاد سطح عمومی مطالبات با خواسته رهبران و جناح سیاسی رهبران است. این البته حسن هم هست. حسن آن این است که یک تعادل برقرار می‌شود. در حال حاضر نه می‌شود انقلاب کرد و نه اصلاحات مورد ادعای اصلاح‌طلبان کافی است. بنابراین در چنین وضعیتی،‌ تقابل دو دیدگاه سبب می‌شود که در یک تعدیل و فشار، به تدریج مطالبات دور از دسترس، دست‌یافتنی شوند. اما از طرفی این مورد سبب می‌شود که نشاط از بدنه جنبش رخت ببندد و هرکسی در تنهایی خود سر بجنباند و بگوید افسوس! برای دفع این ایراد،‌سامان دهی حرکات هماهنگ و روحیه بخش از سوی رهبران جنبش ضروری است.

اینکه هرکسی فعال باشد خوب است، این که هرکسی نظر دهد خوب است. اما رویه‌های هماهنگ جدا از این‌که خوب هستند، لازم و ضروری هم هستند. بنابراین واضح است که باید رهبران اقدامات عملی روحیه بخشی را به انجام برسانند که همگان بدانند از سوی ایشان تایید شده است.

نکته دیگر،‌اعتقاد عملی به پلورالیسم است. یک حرکت ملی نیازمند دربرگرفتن تمامی اقشار است. این مورد بسیار مهم است. نمی‌توان گفت چون جناح حاکم مذهبی است و بسیاری از گزاره‌های قدرت و نفوذ هم مذهبی هستند، مذهبی خواندن جنبش به مصلحت است. پيشبرد کار جنبش قبل از پول به خواستگاه مردم وابسته است. باید به این نقطه تعادل برسیم که فقط بر سر مطالبات ملی توافق کنیم. همانطور که لا‌مذهب‌ها باید بپذیرند که ایران برای مذهبی‌ها هم هست، برعکس آن هم باید نهادینه شود. باید در قالب یک برنامه مدون، این نکته جا بیفتد که دیگر عمر تکروی به سرآمده است و همه حق دارند که برای ایرانی که می‌خواهند تلاش کنند.

«خرد جمعی توحیدی» دیگر چیست؟! یک چیزی مثل «سکولاریسم سیاسی فرادینی» عبدالکریم سروش شد. حال که مردم در حال پیشروی برای پس زدن سلطه دین بر حیات سیاسی اجتماعی خود هستند، بی‌انصافی است که خود مانع این فراگشت نیک شویم. این موارد به هرحال موجبات دلسردی را فراهم می‌کند. و این دلسردی گرچه در ظاهر تبدیل به جمعیتی آرام و نا امید می‌شود، اما در واقع خشمی را تولید می‌کند که جامعه را از آن سوی بام پایین می‌اندازد. یعنی این رفتارها موجب می‌شود جامعه مستعد دنباله‌روی از حرکت‌ها و ایده‌های رادیکالی شود که حاصل آن گونه‌ای دیگر از فاشیسم است که مذهب را نشانه می‌رود.

مهندس موسوی عزیز، اگر به تغییر آرام خواسته مردم و روند تدریجی خروج مذهب از دایره سیاست و قوانین اجتماعی میدان ندهیم، باید در مقابل این فاشیسم مذهبی، منتظر ظهور فاشیسم ضد‌مذهبی باشیم. در این شرایط مجبور می‌شویم که یک بیماری دیگر را نیز تحمل کنیم که آن نیز معلوم نیست چقدر به درازا کشیده شود. سکولاریسم نعمتی بزرگ است. چرا از آن برای جلوگیری از تولید فاشیسم نوین بهره نگیریم؟ حال سکولاریسم بماند، اما چرا با تکیه بر مفاهیمی که حکومت دینی را موزیانه زنده نگه می‌دارند، نهال نفرت از مذهب و تولید فضای رادیکال بر ضد آن را آبیاری کنیم؟

هنوز فرصت باقی است. با ارائه یک منشور ملی و با سامان‌دهی برنامه‌های مدون و امیدوار کننده، می‌توان در تکوین یک روند مثبت برای جنبش نقش‌آفرینی کرد. گیرم که اکنون با هزار توجیه چنین نکردیم، با نتایج محتوم حاصل از آن چه می‌کنیم؟ فرصت هنوز باقی است اما وقت تنگ است. اگر از آن بهره نگیریم، نشکیل و نثبیت یک فضای رادیکال دو قطبی حتمی است. ای کاش از این فرصت بهره ببریم.

 

 

Advertisements

7 پاسخ برای «ارائه یک منشور تماما ملی، راه را بر رادیکالیسم می‌بندد و به جنبش نشاط و جان تازه می‌بخشد»

  • آرمان

    امکان توضیح بیشتر راداریدکه منظور از «زمينه‌هاي واقعي براي پلوراليسم و ايجاد حرکت‌هاي مثبت » چیست؟ مثال؟

  • آرمان

    امکان فرستادن دعوتنامه‌ی بالاترین برای این حقیر را دارید؟

    • anddisheh

      بزرگوار, لطفااگر وبلاگ مي نويسيد آدرس آن را براي من بگذاريد ويا سوابقي از شما که نشان دهنده عملکردي هرچند مختصر باشد.

  • جاوید

    واقعا نکته نگفته ای را باقی نگذاشتید که قصذ اضافه کردن آن را داشته باشم
    فقط می توانم بگویم بسیار قوی بود و درود بر شما

  • Ali

    اشتباه می‌کنید دوست گرامی‌ که شخصی‌ چون میر حسین را رهبر میخوانید،

    همه میگویند افراد با گذر زمان دگرگون هم میشوند، اما من بر این باور نیستم که کسی‌ که به امامش مژده رشد جمعیت ایران و گذر از ارتش ۲۰ میلیونی را میداده سنگ بنده سکولار را به سینه زند، نه همانطور که دیدید اینها شعارشان هم بزرگی‌ پروردگرشان است، مرگ بر دیکتاتور را ساختار شکن میدانند، فکر نکنید که به خاطر محدودیت و جلب نظر برخی‌ این کار را می‌کند، نه دوست من میان سال‌ها این ۲ راا خوب می‌شناسند شیخی که شجاع میخوانند ‌اش و این سید امام دوست و امام جو را،

    برای هماهنگی‌ و پیشبرد اهداف خودمان تلاش بکنیم بیشتر بهره میبریم، هر جا حرکتی‌ با اهدفمان همسو بود همکاری می‌کنیم و هر جا دوره طلایی امامشان را میخواهند و به آخوند‌ هاشان پناه میجویند و حشمت آان‌ها را میپویند، دور دور و دورتر می‌شویم.

    چانه زنی‌ با مساوی یا کروبی و ایادی آنها (اصلاحات چی‌ ها، سبزالهی ها) برای سکولار فکر کردن و پیگیری حکومت سکولار آب در هاون کوبیدن است و بس

  • بهزاد

    تحليل شما منصفانه و آگاهانه است ولي بايد بپذيريم كه بدليل بسته بودن فضاي جامعه در اين سالها تعداد زيادي از ايرانيان با شعارهايي نظير «اسلام و انقلاب در خطر است» برعليه جنبش سبز تحريك مي شوند بنابراين براي جذب اين گروه و همچنين كاهش هزينه مبارزه براي جنبش مسالمت آميز مردم و شكستن صفوف طرف مقابل مشي و روش موسوي بهترين راهكار است چه كه همگان مي دانند حكومت اسلامي نظير بانكداري و اقتصاد اسلامي تجربه اي نا كارآمد و شكست خورده است.

  • هادی

    من با بیشتر مطالب شما موافقم. اما به نظرم الان وضعیتی پیش آمده که هیچ کس در دو طرف دعوا واقعا نمی داند چه باید بکند! شکاف عظیم اجتماعی که دیگر قابل ترمیم نیست، یک طرف بنیادگرایان ایدوئولوگ متوهم و طرف دیگر آزادیخواهانی رنگارنگ که مصمم شده‌اند. یک قشر عظیمی از مردم گرسنه و خسته هم این وسط ول معطل مانده‌اند که اغلبشان نمی‌دانند واقعا چه دارد در این مملکت می‌گذرد. من هم تصور می‌کنم در حال حاضر نه افق روشنی برای هیچ نوع اصلاحی وجود دارد و نه امیدی به انقلاب آزادیخواهان مدرن. تنها چیزیهایی که همچنان ادامه دارد حماقت و ناکارمدی حمکومت در اداره جامعه است و فشار بین‌المللی که دارد اوضاع را هر لحظه خرابتر میکند . به نظر من راهی جز انتظار کشیدن برای استفاده از موقعیت‌های غیرقابل پیش بینی آینده نماده است و در این حین هم فقط باید سعی کرد سطح اطلاع رسانی را به هر نحو ممکن در کشور گسترش داد. البته امیدوارم تا زمان گشایش، انقلاب گرسنگان دوباره در این کشور اتفاق نیافتد و یا کار دوباره دست یک لمپن منتقد جعلی حکومتی مانند احمدی نژاد نیافتد! البته خطر حمله نظامی هم کم نزدیک نیست!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: