آقای موسوی، لطفا موضع‌گیری کنید

 

جناب مهندس موسوی عزیز، خسته نباشید.

همراهان جناحی شما اخیرا چندین بار از زبان جنبش سبز سخن گفته‌اند و دگراندیشان را خارج از دایره جنبش دانسته‌اند. دیگر تکرار واضحات است که بگوییم این جنبش را همه اقشار با اعتقادات مختلفی ساخته‌اند. زبان ما مو درآورد بس که این‌ها را گفتیم. جایی برای تردید نیست که قشر اصلاح‌طلب به دنبال مصادره تلاش مردم هستند. حال برای روشن شدن این وضعیت، شما حرف آخر را بزنید. لطفا تکلیف این پلورالیسم مورد نظرتان را مشخص کنید. مهندس موسوی عزیز، بسیاری بر این باورند که سخنانی که از زبان مسئولان سایت جرس شنیده می‌شود، سخنان شما نیز هست! لطفا در این زمینه صراحتا اعلام موضع کنید.

مثلا این روزها صحبت از تاسیس تلویزیون رسمی جنبش است. چه کسی آن را راه‌اندازی می‌کند؟ ارتباط آن با شما چیست؟ آیا موضع این تلویزیون در مورد جنبش سبز،‌ موضع آقای مهاجرانی است؟ آیا تلویزیون جنبش سبز، گونه تصویری وب‌سایت جرس است؟ صراحت در بیان این مواضع کار را روشن می‌کند که چه اهدافی از جانب چه افرادی دنبال می‌شوند. بیش از این روا نیست که مردم بازی داده شوند.

به هر حال درنهایت، هرکسی خود حق دارد که نظر دهد و مطلوبش را بیان کند. اما این‌که یک رسانه رسمی برای جنبش ایجاد شود، باید دقیقا معلوم باشد که از طرف چه کسانی صحبت می‌کند. اگر شما نیز معتقدید که عدم اعتقاد به ولایت فقیه و بازگشت به دوران طلایی امام راحل موجب خروج از دایره جنبش است. لطفا صراحتا اعلام کنید. و اگر نه باز هم صراحتا اعلام کنید. این صراحت لهجه موجب می‌شود که کسی سخنگوی خودخواسته دیگران نشود و تکلیف روشن گردد.

من به عنوان یک فرد معتقد به سکولاریسم خود را از بدنه جنبش دانسته‌ام. به گمان من تمرکز ثروت و دسترسی به رسانه‌های بزرگ یک ابزار است اما ابزار قوی‌تر بر زبان آوردن حرف حساب است. در تقابلی که جناح اصلاح‌طلب با تکیه بر در دست داشتن ابزار اول ایجاد کرده‌اند، به شدت جای حرف حساب خالی است. دوره سلطه مذهب بر رفتارهای سیاسی اجتماعی به سر آمده است و تلاش برای استفاده از این زیرساخت‌های پوسیده سنتی کار به جایی نمی‌برد. اگر جمهوری اسلامی از آن بهره می‌گیرد به کمک زور و خفقان است. این مواردی که برشمردم یک نمونه برای نشان دادن عدم وجود هرگونه تناسب با خط فکری فردی چون من و تفکری که نماینده آن سایت جرس می‌باشد بود. بنابر این اگر قرار است که رسانه رسمی جنبش سبز آن طیف فکری باشد، لطفا قبل از هرچیز شما نیز موضع گیری کنید تا ما تکلیف خود را بدانیم.

آقای مهندس موسوی عزیز، نه شما خدای یگانه آزادی‌خواهی هستید و نه عنوان «جنبش سبز» و نه رنگ سبز! این موارد اگر مورد احترام عمومی هستند فقط به دلیل استقبال عمومی از همه‌گیر بودن آنها بوده است. حال اگر شما و یا هرکس دیگری سعی در خدشه دار کردن این همه‌گیری داشته باشد، عبور کردن از آن آسان است. البته باز این بستگی به تصمیم افراد دارد. من به شخصه درصورت تایید سخنان مهاجرانی از سوی شما به راحتی از شما عبور خواهم کرد و به دنبال یک محور کارساز دیگر برای آزادی خواهی خواهم رفت.

اما در این میان، ما نخواهیم گذاشت که کسی خون ندا را رنگ کند. ندای میهن برای بازگشت به آرمان‌های امام راحل جان نداد. برای هرچه بود، خوب می‌دانید که برای ولایت فقیه نبود. پس اگر اصلاح‌طلبان مدعی رنگ سبز و عنوان جنبش سبز هستند، پیش‌کش! اما زنهار که خون جان‌باختگان از رنگ ریا نیست و فقط از جنس آزادی برای میهن است.

 

Advertisements

13 پاسخ برای «آقای موسوی، لطفا موضع‌گیری کنید»

  • Vivian

    اندیشه گرامی

    با چند روزی تاخیر مطلبی رو که در مورد جنگ نوشته بودی خواندم، با اجازت همصدا با تو التماسم را فریاد میزنم شاید که شنید!
    مستاصل از این همه پریشانی و تفرقه، ایرانی در خطر و مردمی که روی انبار باروت خوابیده اند. باز هم باید دست به دامان موسوی شد، نه تنها موضع گیری بلکه عمل، موسوی باید انگ مخالفت با حکومت را بپذیرد، خطر را به جان بخرد تا یک موسوی ده موسوی شود، آتشی از دل مردم برخیزد و آتش بیگانه را بسوزاند، واای که این درد گفتنی نیست، اگر موسوی بگوید من با حکومت سر جنگ ندارم چه؟
    آخر حتی اگر مردم از خواسته خود بگذرند و خون بخورند بازهم آتش زیر خاکستر خاموش نمی شود، آقای موسوی! نفسهای جنبش به شمارش افتاده چون قلب تپنده آن را یارای مقاومت نیست، خون جوانان وطن به زمین ریخت برای حق زندگی اما زندگی در خانه ای آباد نه ویران! این بار مسئله رای نیست، این بار دقدقه قانون و صدا نیست، مام میهن در خطر است، چرا فکر می کنیم ما تافته جدا بافته هستیم، نسخه بدبختی و فلاکت فقط برای افغانستان و عراق و غزه و دارفو پیچیده نمیشود، آقای موسوی! متاسفم از اینکه باید اعتراف کنم مسوولیت شما روز به روز سنگین تر میشود، شاید بهتر بود که هیچ وقت به سیاست باز نمی گشتید، به خدا ما هم نمی خواهیم همه بار مسوولیت رو رو شونه شما بذاریم ولی باور کنید که چاره ای نداریم! فقط و فقط شما می تونید موجی رو به راه بیاندازید تا فرزندان میهن برای همیشه بساط فساد و تباهی رو از خونه خودشون برچینند و این لکه ننگ رو حتی با خون خودشون بشورند همانطور که تا به حال کرده اند، مطمئنم اگر موجی به راه بیوفتد زخم باتوم و زندان و تجاوز و حتی گلوله قابل قیاس با فاجعه ای نخواهد بود که از سوزش آتش خشم ناوگان تا دندان مسلح بیگانگان بر پیکر نیمه جان کودک و پیر و جوان ایرانی بر جا خواهد ماند. اینها با سالیان سال کینه تا پشت در خانه ما آمده اند، کینه ای که با به زیر کشیدن شاه، به راه انداختن جنگ و تماشای به صلابه کشیدن مردم برای سی سال باز هم از میان نرفت.
    آقای موسوی! نمی دانم ، شاید بهترین کاری که می توانید بکنید نگاهی به تقویم است برای فراخوانی میلیونی در اولین فرصت ممکن! بقیه را مردم میروند، آخر آنها اخبار بی سرو ته شبکه ملی را می بینند که ناوهای آمریکایی و انگلیسی به مقصد معلوم خلیج فارس در حرکتند. چشم جهان به ماست، بذارید سبز بمانیم و سبزیمان را فریــــــاد بزنیم.

  • شایان

    واقعا متاسفم که هنوز نفهمیدید که چیزشی به اسم جنبش سبز دیگه وجود نداره یه زمانی ادعای اکثریت می کردید الان چی اینو خود موسوی هم تا حدودی فهمیده

  • بهرام

    هدف جنبش سبز این است1- اجتناب از تحجر 2- پرهیز از افزاطی گری 3- آزادی تمام عقاید وتفکرات 4- مذهبی وغیر مذهبی در کنار هم زندگی کنند وهیچ کس حق ندارد در امر شخصی دیگری دخالت کند. 5- شایسته سالاری 6- آزادی های قانونی در چارچوب استاندارد جهانی 7- بی حجاب وبا حجاب حق زندگی کردن در جامعه را داشته باشد.8- تعامل با دنیای پیشرفته 9- الگوبرداری از کشورهای در حال توسعه 10 – ثروت اندوزی از راه جذب سرمایه گذاران بزرگ

  • به نام ايران

    كاملا موافقم.واقعا دست مريزاد بابت اين مطلب.ما براي ازادي و دموكراسي ميجنگيم نه واسه امام راحلشون كه خود به نوبه خودش ديكتاتوري بود

    • داود

      جنبش سبز چیست؟ چه گسی میتواند مدعی شود که به جنبش تعلق دارد و چه کسی حق ندارد مدعی شود. جنبش سبز یک جنبش اجتماعی نوین مبتنی بر رفتار مدنی شکل گرفت. کانون شکل گیری این جنبش گروها و شخصیتهای سیاسی فعالی بودند که در چهارچوب همین قانون اساسی مردم را برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری دعوت نمودند و تلاش کردند تا به مردم نشان دهد که تنها از طریق حضور و پایداری بر حقوق مدنی و شهروندی که همانا آرمانهای انقلاب 57 بوده و با گزاره های موکدی در قانون اساسی بر ان تاکید شده است صحیح ترین راه اصلاح جامعه است والبته همه گزاره های قانون اساسی به هیچ روی وحی منزل و غیر قابل تغییر نیستند و به اقتضای نیازها و شرایط تاریخی قابل تعدیل و تغییر هستند. در واقع این خلاصه مانیفست جنبش سبز است. مردم با قبول این مانیفست در انتخابات شرکت جستند و باور داشتند که این رای آنها است که سرنوشت جامعه را تعیین میکند و بدرستی هم این باور را داشتند و هنوز بر این باورند که این اراده مدنی مردم است که بر سرنوشت کشورمان باید حاکم شود. اراده مدنی رفتار مدنی را مطالبه میکند. رفتار مدنی متضمن ایجاد آزادی و حق بیان برای همه است. کسانی که این مانیفست را قبول ندارند و در صدد تعریف اهداف دیگری غیر از این اهداف باشند در واقع افراد و گروه هایی هستند که بناحق در صدد تحمیل نظریات و دیدگاه های پذیرفته نشده خود میباشند. به بیان دیگر موج سوارانی که به امید سوار شدن بر روی موج مردم همان کنند که حاکمیت فعلی میکند. اینها به هیچ روی به جنبش سبز تعلق ندارند. زیرا آنها تا پیش از تولد جنبش سبز فقط یک بیت تکراری را سر میدادند سرنگونی و تخریب که هزینه های غیر قابل محاسبه ای را برکرده ملت تحمیل میکند. از اینرو همه انتخابات را تخطئه و تحریم میکردند. اما جنبش سبز نه با تحریم انتخابات و سرنگونی بلکه با شرکت و حضور فعال در انتخابات و صحنه سیاسی ایران متولد شد و در عمل نشان داد که تحریمیان و براندازان و سرنگونی خواهان از جنس جنبش سبز نیستند. این به معنای حذف و تحدید و یا تهدید آنها نیست. آنها آزادند از مزایای این جنبش نیز بهره مند شوند و در زیر چتر آن به زندگی سیاسی خود را دنبال کنند اما نسبت انها با این جنبش نسبت تعلق نیست و جنبش هرگز با این گروهها و افراد عهد و پیمانی نبسته است. منظور از جنبش همان مجموعه کثرت گرای متحد و متفق مردم بر اساس باور بر مبارزات مدنی و پذیرش اصلی ترین اصل جنبش یعنی رفتار مدنی و نهادینه ساختن آن میباشد. موج سواران و فرصت طلبانی که با این اهداف کمترین قرابتی ندارند و برای این جنبش اهداف و مسیر تعیین میکنند آب در هاون میکوبند و در نهایت یا آب به آسیاب حاکمیت فعلی میریزند یا آنکه خود را جایگزین حاکمیت فعلی و سوار بر کرده مردم می بینند. این است که گفته میشود هرکسی را نمیتوان متعلق به جنبش قلمداد کرد. پس تنها شرط تعلق به این جنبش همانا باور و تلاش در راه آرمانها و مانیفست این جنبش است. نکته باریکتر از مو در همین مسئله نهفته است چه بسیارند که نگاه خود را به کل جنبش تعمیم میدهند. به این سخن دوستمان اندیشه توجه کنید که » من بعنوان یک فرد معتقد به سکولاریسم خود را از بدنه جنبش میدانم. سکولارها ممکن است با پذیرش مانیفست جنبش از بدنه آن محسوب شوند اما به هیچ روی اعتقاد به سکولاریسم دلیلی بر تعلق به جنبش سبز نیست تنها باور و پایبندی به مانیفست جنبش سبز افراد را متعلق به جنبش میکند حتی اگر سکولار باشند. یعنی اعتقاد به سکولاریسم نه جنبه انکار دارد نه جنبه اثباتی بلکه باور به مانیفست و اهداف جنبش سبز است که جنبه ایجابی و یا سلبی دارد. خلط مبحث و موج سواری برخی همین توهم را دامن میزنند که جنبش سبز یعنی جنبش سکولاریسم !!!!!؟؟؟؟؟ این جنبش فراگیر است و همه عقیده ها را درون خود قبول دارد و تنها به فضایی می اندیشد که در آن فضا با رفتارهای مدنی و مبتنی بر ارده های مدنی مردم باید سرنوشت کشور را رقم زنند.

  • پسر کرد (امضا محفوظ)

    با رود به شما
    اگه میشد همین الآن میرفتم تو خیابان و داد میزدم مرگ بر خامنه ای.ولی بعد از اینکه اینو بگم دیگه مرده فرض میشم.
    بحث موضع گیری موسوی هم همینه.شما انتظار داری بیاد به یکباره بگه ولایت فقیه باید نابود بشه؟خوب معلومه که در عرض چند روز خودشو که سهله تا هفت پشت و همشایه و فک و فامیلشو نابود میکنن.
    شما انتظارت چیه که فوقش در عرض 1/2 سال رژیم از بین بره؟نمیره
    باید پله پله جلو رفت.امیدوارم شماهم در این مسیر یه خورده از افکار و اعتقادات خودت بگذری و به فکر آینده باشی.حداقل آینده نسل بعدو بتونیم بسازیم باهم
    باید به موسوی فرصت و امید بدیم که حتی مایی که اعتقاداتمون مثل پدارانمون و ایشان نیست باهاش همراه هستیم و باید بدونیم موسوی مطمانا در دل نظراتی غیر از تمام چیزهایی که به زبان میاره داره و این در حال حاضر اجتناب ناپذیره

    • anddisheh

      براي پسر کرد:
      دوست عزيز، انتظار من اين است موسوي مانع بهرهکشي فردي چون مهاجراني شود. از ايشان نمي خواهم اعلام کنند جنبش سبز جنبش سکولاريسم است يا نيست. فقط انتظار دارم که همانطور در مورد سکولاريسم نمي توان اين حرف را زد، بپذيريم که در مورد ولايت هم نميتوان زد. پس بايد اين بي طرفي از هر سمتي رعايت شود.

  • پارسا

    سپاس ودرود

    بنده نظر شخص محترمی را که برای آقای موسوی نوشته بود قبول دارم. مدهب و دین اگر برایم نان و پول بیاورد نه آن مذهب را می خواهم و نه آن دین را. دینی و مذهبی را می خواهم که آدم داشت و زرتشت و مسیح و محمد داشتن. ما دین و مذهبی را می خواهیم که آب و نان برایمان نیاورد و ما را آزاد و به سوی انسان شدن ببرد و آن ایمان به یکتا پرستی است و سحن خوب پندار حوب و کردار خوب است که هم زرتشت و هم کورش و هم بودا و هم همه پیامبران به جان آنرا پذیرفته اند. بنده دینی را نمی خواهم که ولی فقیهی داشته باشد که از آن نان و آب خورد و با نام علی (ع) و حسن(ع) و حسین(ع) برایش جای و مقام آورد. آقای موسوی و آقای مهاجرانی دوران چنین سخنانی به پایان رسیده است. اجازه دهید از روح انسان که همان روح پروردگار است و روح هنر و انسانیت است مردم خود را پیدا کنند. در نهایت آقایان و خانمهای عزیز: تا زمانی که هر کس نام علی (ع) و محمد(ص) و مسیح(ع) وووو ولی فقیه و خمینی را بیاورد به نظر بنده اشتباه محض است و بدانید که چه سبز باشد چه نباشد راهی در آینده آنچه در روزگار می بینیم نخواهد داشت.البته انسانهای با ایمان و مومن جایگاه ویژه ای را دارند و خمیشه در دل انسانهای با شعور خواهند ماند و هستند از آدم تا خاتم. بایستی سخن از انسانیت و انسان بودن و چگونه انسان بشویم را به زبان آوریم و آن از هر فرقه و جایی که باشد از هر ملیتی و از هر دینی که هست ولی می توان همه چیز را بهدید انسانیت نگاه کرد و خداوند روحش را به آنها دمیده که چی؟؟؟؟

    بنابراین آقایان عزیز و خانمهای گرامی: تا زمانی که نام علی (ع) و محمد (ص) وووو را سپر خود قرار میدهند ایران ما همینطور پیش خواهد رفت و انتظار صحیح شدن آن را نداشته باشید. این نظر شخصی بنده است. خمینی هم پیش کش!!!!

  • Vivian

    @ پسر کرد، شاید دوران انقلابی گری و فریاد و مشت گره کرده در خیابان به پایان رسیده باشد اما می بینیم که دنیا هم از پس مکالمه و سازش با این رژیم بر نیامد و در صدد لشگرکشی هست. پس ظاهرا راهی جز توی خیابان و فریاد بر سر آنان که نمی خواهیمشان نیست. موسوی فدا شود موسوی دیگری می روید مگر نه این است که فقط یک راهبر و هماهنگ کننده هستند پس باید از فدا کردن خود باکی  نداشته باشند. اگر واقعا هدف آزادی است نه کرسی ریاست جمهوری حکومت ولایت فقیه!

    آقای موسوی عزیز! باز هم ملتمسانه از شما می خواهم اگر روزی فقط به فکر اطلاح روز و حال مردم بودید و احساس دین می کردید، امروز خواسته و ناخواسته مسوولیت 70 میلیون انسان و شرف و حیثیت و آب و خاک اجدادیشان به عهده شماست. خونهایی که پس از انتخابات شما ریخته شد شما را موظف می کند که راه مبارزه مردم را ادامه دهید و تن به خواسته و صدای اکثریت دهید و هر چه به صلاح ایران و ایرانی است، بدون هیچ گونه ملاحظه تعارف و اتلاف وقت انجام دهید. متاسفانه یا خوشبختانه شما راه بازگشتی ندارید، جنبش سبز هم محکوم به وجود و حیات است نه فقط به خاطر آزادی و اطلاح و دموکراسی بلکه به خاطر ایران!
    امروز شما حتی اگر بخواهید نمی توانید حدود و ثغوری برای جنبش سبز تعیین کنید و من هم نمی توانم بخواهم که برایم مرزبندی کنید تا بدانم در صف مبارزه شما هستم یا نه، امروز من و شما و همه و همه موظفیم بایستیم و فریاد بزنیم نه برای موسوی و کروبی یا له خامنه ای و احمدی نژاد، بلکه برای ایران تا دورترین نقطه اش.
    وقت برای سبز و زرد و آبی بودن دیر است، کار از رنگ گذشته، قبل از اینکه ننگ اش برای همیشه بر پیشانی امان حک شود باید تکانی خورد، اما از کجا، کی و چگونه؟ آنرا فقـــــط شـــــــــما می توانید تعیین کنید!

  • نخبه

    من اين گروه يعني مهاجراني و برادر خانم ايشان آقاي كديور را تماميت خواههايي مي دانم كه از تاراجي به نام انقلاب چيزي به چنگ نياورده اند و به دليل منافعشان به جنبش متوصل شده اند.اما ما جامعه عوام ايراني در حال سپري كردن دوران بلوغ اجتماعي خود هستيم اگر گرفتار هوا و هوس هاي اينچنيني اين آقايان و امثال آنها شويم دوران بلوغ را به سلامت رد نخواهيم كرد.و اين وظيفه من و شماست كه بجنگيم با دو دشمن يكي در لشكر مقابل و ديگري در لشكر خودي.
    سبز ميخواهمت ايراني http://www.nokhbehkoshi.blogspot.com

  • عباس از مشهد

    آقای محترم وبلاگ نویس امثال آقای مهاجرانی و کدیور آدم های باسوادی هستند و خوب می دونن چی بگن . با نوشته ها و نظراتتون که البته در جای خودش مهم و محترم هستند باعث تفرقه در جنبش سبز نشوید .

  • sbah

    البته این نکته نیز نباید فراموش شود که بیشتر کسانی هم که در رای گیری شرکت کردند نه از حب علی که از بغض معاویه در رای گیری شرکت کردند و به موسوی رای دادند. این عده از هموطنان گر چه نسبت به امکان انجام اصلاحات از درون رژیم متوهم بودند و متاسفانه در این خیمه شب بازی انتخابات جمهوری اسلامی شرکت کردند، ولی بهیچ عنوان نمیتوان آنها را طرفدار جمهوری اسلامی بحساب آورد. بدبختانه همین توهم بخشی از هموطنان ما به گروهی از خودیهای سابق رژیم به این جماعت هیبتی گمراه کننده داده است و خود این افراد را به توهم رهبری جنبش انداخته است. این جماعت که در تمام این ۳۰ سال دست در جنایات رژیم داشتند و همراه ان بودند و مخالف خوانیهای امروزشان هم نه از سر وطن دوستی و آزادیخواهی، که بخاطر اینست که در تعادل کنونی بین مافیاهای رژیم در کفه ضعیفتر قرار گرفته اند، خود باورشان شده که رهبر جنبش هستند. باید به امثال مهاجرانی ها، خاتمی ها، موسوی ها و بقیه برادران چماقدار خط امامی فهماند که تقسیم قدرت بین خودی های رژیم فقط مشکل خود آنهاست و تا آنجا که به مردم مربوط است، مردم از کل این نظام متحجر متنفرند که این تنفر هم در شعار «استقلال آزادی جمهوری ایرانی» منعکس است. مردم هیچ علاقه ای ندارند که از پایین عامل فشار باشند تا این آقایان در بالا قدرت را بین هم تقسیم کنند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: