بایگانی دسته‌ها: دل نوشت

براي بهتر بودن!

اینگونه عمل می کنم:

یک صفحه نودپد باز می‌کنم کلیدهای کیبورد را به صورت تصادفی و بدون آنکه نگاه کنم فشار می‌دهم. تقریبا 10 تا 15 کلید را فشار می‌دهم، بعضی ها را با شیفت! عدد هم وارد می‌کنم، آن وسط چند Alt+cod هم اضافه می‌کنم. حال معجون ما آماده است. باز هم بدون آنکه چندان به آن نگاه کنم، یک کپی از آن‌چه تایپ شده بر می‌دارم. به همه آن مکان‌هایی که با شناسه مجازی کار می‌کردم می‌روم و پسورد را به عبارت کپی شده تغییر می‌دهم. این کار را برای همه ایمیل‌های ریکاوری نیز انجام می‌دهم. پس از آنکه همه رمزهای عبور از حیطه دسترسی مغز من خارج شد، فایل نود پد را می‌بندم و در پاسخ به سوالی که از من می‌پرسد آیا ذخیره کنم، جواب می‌دهم «نه».

و بعد با خیالی آسوده از این‌که وسوسه بازگشت ندارم، می‌روم که یاد بگیرم. تا بتوانم روزی با دستانی پر و در جایگاهی تاثیرگذار، حرف‌هایی بهتر بزنم.

اين آدرس ايميل به هيچکدام از شناسه هاي مجازي وصل نيست و تا مدتي  فعال است: mylastemail.0@googlemail.com براي تماس با من از آن استفاده کنيد.


يک ترکيب!

اين:

و اين:

همين!


آبان ماه عشق‌بازي است مهتاب!

 

خدا! منظورم درخت‌هاي خيابان ولي‌عصر بود. آنها خدا هستند. گويي هر شب کلاغ‌هايي که آنجا ساکنند از درد تازيانه نفرين‌هايِ دود‌آلودِ مردم خفه مي‌شوند و دوباره صبح زود درخت‌ها کلاغ مي‌زايند. من آرام قدم بر مي‌دارم. هرچند که مي‌دانم گوش‌هاي پير زمين به چند تار موي سفيد شده‌ام مي‌خندند، اما گام‌هايم سرانجام زمين را رام خواهند کرد. به چند روز ديگر مي‌انديشم که آغاز زيباترين روزهاي تهران است. آبان، عصاره سنگين پاييز در راه است و در اين شب آرام، مهتاب از لابلاي شاخ‌ و برگ هاي درختان چنار پيدا نيست. جاي دستانش در دست من خالي است. اين ابر ظلم‌پرورِ بدگوهرِ بادپرست که باد صحراي جهل آن را آورده است، مهتاب را از من ربود. بله‌مهتاب، مي‌دانم که مي‌داني نازنين، آبان ماه عشق‌بازي است! تو پاهاي بلورينت را در کنار من بر زمين بگذاري و من از شوق بودنت آنچنان بالا روم که رخ در رخ سيمينت کشم. قطرات جاري آب دردستگاه‌هاي شن و سيمان و برگ‌هاي رستاخيز‌نشان، موسيقي آشناي مهر را برايمان بنوازند.

مي‌توانست آنگونه باشد که وقتي باد پاييز در ميهن مي‌وزد و برگ‌ها جشن تبديل شدن به ريزدانه‌هاي حيات را مي‌گيرند، ما نيز بي‌هراس از مرگ، لبخندمان را در تالار اسطوره‌هاي ميهن جاودانه کنيم. مي‌توانست نگاه ما به يکديگر مرعوب غضب پليدي‌هاي آن صحراي خشک نباشد. اي کاش من تا قادسيه دوشادوش زمان به گذشته بازمي‌گشتم و همانجا يک لبخند خونين مي‌شدم مهتاب! از آن روز به بعد، تو در پس آن ابر تبديل به خاطره شدي و من با هزار نقش دروغين از تو، فريب خورده‌ام. هربار که يک‌هزار سال سرکوفت و اسارت را به‌جاي تو اينجا آوردند، من نيز به اندازه هزار سال در خود گم شدم. هر سال و هر ماه و هر روز و هر لحظه در حال گم شدنيم. مهتاب، اينجا بارها ما را به يکديگر فروخته‌اند! براي همين است که پاييز ميهن تنها است. براي همين است که تو در آن سوي ابر به آسمان تنهايي خزيده‌اي و من در اين سوي ابر پول در مي‌آورم تا ماه بخرم. ماه‌هاي دروغينِ مسخ‌شدهِ بي‌مهتاب که بوي گند بيابان‌هاي سرزمين جهل مي‌دهند.

تو اين صفحه من را روزي خواهي ديد مهتاب. روزي باد عقل بر آسمان خواهد وزيد تا در شبي از ماه آبان که هوا کم کم به سردي مي‌گرايد، دست در دست هم با قدم‌هايي آرام و مطمئن، به سرعت لبخند را از نو بسازيم. روزي که جوهر اين قلم خشکِ خشک است، پلک‌هاي خيره‌اي که اکنون خلق شدن يک اثر را مي‌بينند بخشي ديگر از هستي شده‌اند و شايد انگشتاني که در خط مقدم اين نبرد هستند تا مهتاب هم رسيده باشند. شايد من نيز صفحه امشبت را آن‌روز ببينم. صفحه اي که از ياران مسخ‌شده مي‌گويد و از آبان‌هايي که ناگهان در پس يک پرده هزار ساله از تاريخ ناپديد شدند.


بالاخره با کلي کلنجار رفتن با خودم از بالاترين دل کندم!

 

رای منفی در بالاترین، در بسیاری از موارد تبدیل به  ابزاری برای سرکوب در دست کاربران قانونگریز و انحصار طلب در بالاترین شده است. پديده‌اي که خود بالاترينيها به آن «چماق» مي‌گويند. بد تر از آن هم دنباله روی دیگران از منفی های پیشین است که این یک معضل فرهنگی است! آنچه در اينجا مورد توجه است، تاثير راي منفي در ديده نشدن لينک است. مثلا اگر 10 کاربر تصميم بگيرند به صورت غير قانوني و با جوسازي به لينکي منفي دهند و علامت هشدار براي لينک ظاهر شود، جدا از اينکه اين اقدام موجب مي‌شود که کاربران ديگر هم نسبت به لينک بدبين شوند و راي ندهند، خود از رسيدن لينک مذکور به صفحه اول و ديده شدن آن جلوگيري مي‌کند. رخ دادن چنين اتفاقاتي در بالاترين و عدم رسيدگي مديران، موجب اختلال در گردش آزاد اطلاعات و اعمال فيلتر از سوي افرادي که به صورت گروهي کار مي‌کنند شده است. 

موارد بسياري از اين دست اتفاق افتاده اند. مثلا در مورد این لینک تحليلي، دليل منفي دهندگان به اين لينک اين است که منبع اين تحليل، خبري از يک رسانه حکومتي(جام جم آنلاين) است. اين در حالي است که در همين بالاترين بارها لينکهاي رسانه هاي حکومتي در بخش سياست داغ شده و راي هاي بالا آورده است. اگر رسانه هاي حکومتي همه دروغگو هستند و لينک گذاشتن از انها و حتي تحليل نوشتن بر اساس اخبار آنها مستحق منفي «خبر غير واقعي» است، چرا بالاترين اين  موضوع را به شکل يک قانون در نمي آورد؟ بالاترين عزيز، شما به کاربرانتان تفهيم کنيد! اگر رسانه هاي حکومتي غير قابل اعتماد هستند، چرا قوانيني مبتني بر تحريم آنها وضع نشده است تا تکليف مشخص شود؟ و اگر چنین نیست چرا با برخوردهای دوگانه اصلاح طلبان با این موضوع برخورد نمیکنید؟

 

از طرفي ديگر،بارها ديده شده است که تحليل ها و اخبار رسانه هاي سبز نيز بر اساس اخبار منتشر شده در رسانه هاي حکومتي و بافرض صحيح بودن انها، در رسانه هاي اصلاح طلبان منتشر شده است.

مثلا در اینجا کلمه از «جهان نیوز نقل قول می آورد

يا مثلا در اینجا سایت کلمه از فارس نیوز نقل میکند

یا مثلا در اینجا جرس نیوز از فارس نیوز نقل می کند

در اینجا کلمه از ایلنا و جهان نیوز نقل خبر می کند

و موارد متعدد دیگری می توان یافت!

این طبیعی است که به درج گسترده یک خبر مهم واکنشی نشان داده شود! حال این خبر ممکن است از سوی رسانه حکومتی باشد و یا از سوی یک رسانه اصلاح طلب! خبری که مبنای تحلیل حاضر قرار گرفته است قریب به یک هفته پیش منتشر شده است. سید محمد خاتمی وقت کافی برا تکذیب آن را داشت. تکذیب نکردن ایشان و سکوت رسانه های حامی ایشان نیز معنی دار بود! در این زمینه روزبه امیر ابراهیمی در تحلیل خود چنین می نویسد:

چند روزی است که بياناتی به نقل از شما در فضای مجازی منتشر شده که حاوی مواضعی عليه «جنبش سبز» است. چون برخلاف دفعات پيشين تا اين لحظه از سوی شما «تکذيب» نشده و با پی‌گيری‌هايی هم که شخصأ داشتم مواضع واقعی شما نيز حتی در صورت تکذيب ظاهری همين باورها است برخود لازم ديدم تا اين يادداشت را به بهانه همين خبرها به رشته تحرير درآورم.

 

با تمام احترامي که براي بالاترين و کاربرانش قائل هستم، متاسفانه اين يک واقعيت است که در حال حاضر بالاترین در اين موارد شبيه به چاله ميدان شده است که بسياري با عربده کشي و افسار گسيختيگي در اثر عدم برخورد مناسب قانوني، اتهام مي زنند، سرکوب مي کنند و مانع از گردش آزاد اطلاعات مي شوند. اين طبيعي است که در هر جامعه اي افراد سعي کنند آنچه خود مي پسندند رايج شود و براي آن حتي حقوق ديگران را ضايع کنند. اين قوانين هستند که بايد مانع از بروز چنين اتفاقاتي شوند. از آنجايي که در بالاترين بارها قرار بر اين شد که فکري براي اين رفتار بشود و نشد، دو حالت قابل تصور است. يا اينکه هميني که هست خوب است و کسي چون من توان ادراک اين خوبي را ندارد و يا اينکه هميني که هست خوب نيست اما تعمدي در ماندن اوضاع بر همين منوال در کار است.

در پایان من بالاترین را با شرایط کنونی برای فعالیت مناسب نمی دانم. هيچ قهري در کار نيست و هيچ کينه اي هم نيست. من معتقدم بالاترین تاثیر بسزایی در گردش اطلاعات داشته است و امیدوارم از این به بعد نیز داشته باشد. اما در این مقطع کنونی چنین نیست و مقصر مدیران بالاترین هستند. بنابر این تا مطلوب شدن اوضاع آن بهتر است در جايي انرژي گذاشته شود که بسترها و قوانين مناسبي براي انتشار آزاد اطلاعات وجود داشته باشد. اين نوشته هم تنها در جهت جلوگيري از تکرار مکرر توضيح و همچنین از سر خیرخواهی برای بالاترین و بالاترینی ها نوشته شده است.

بدرود.


من برای ایران چه کرده‌ام؟

جمهوری اسلامی «بد» است.

اما اگر من هم یک شهروند ناراضی ایرانی هستم که فقط شکایت می‌کنم، این واقعیت را نادیده گرفته‌ام که جامعه و افراد سازنده یکدیگر هستند. آیا من تلاش کرده‌ام که بهتر باشم؟ به این معنی که یک فرد «خوب» باشم. آیا نامناسب بودن قوانین جامعه و عرف، به این معنی است که راهی برای خوب بودن افراد وجود ندارد؟

به نظر می‌رسد که در جامعه ما زندگی انفرادی نیز قربانی قوانین و عرف نادرست شده است. مثلا با توجه به قوانین و عرف موجود، میزان دانش یک فرد در به دست آوردن کار مرتبط با دانشی که آموخته است، چندان تاثیرگزار نیست. این موضوع سبب شده است که بسیاری از افراد تلاش کردن را در کسب مهارت های فردی در زندگی نیز کنار بگذارند. با توجه به رواج دروغگویی و فرهنگ تقیه که در توجیه جنایات و بی کفایتی های حکومت کاربرد دارد، دروغ در زندگی شخصی و روابط خصوصی افراد هم ریشه دوانده است. از آنجایی که امور مملکت با تکیه بر پول نفت پیش می‌رود و برنامه ریزی برای بهبود نحوه اداره جامعه و مدیریت آن و همینطور گردش بهینه چرخ‌های صنعت،  مصرف انرژی و موارد مشابه وجود ندارد، در زندگی فردی بسیاری از افراد نیز همین بی برنامگی و عدم استفاده بهینه از وقت، انرژی و امکانات تبدیل به عادت شده است. موارد بسیاری از این دست وجود دارند که منجر به سقوط اخلاق و کمرنگ شدن میل به تلاش و کسب مهارت‌های زندگی شده‌اند که ملزومات تجربه یک زندگی شاد توام با احساس رضایت هستند.

آیا می‌توان خود دست به کار شد؟ یا باید منتظر ماند و از دست حکومتی نالایق فقط شکایت نوشت و آه و ناله سر داد؟ بسیار خوب، پنیر ما را جابجا کردند! حال بهتر نیست به جای اینکه بگوییم «چه کسی پنیر مرا جابجا کرد«، خود دست به‌کار شویم؟ آیا تا به حال سعی کرده‌ایم که در رعایت دقیق قوانین راهنمایی و رانندگی پیش‌قدم شویم؟ آیا سعی کرده‌ایم از وقت‌مان بهتر استفاده کنیم و بازدهی فردی و اجتماعی خود را بالا ببریم؟ آیا سعی کرده‌ایم اخلاق را از چنگ حکومت در آورده و الگوی آزاد زیستن شویم؟ نمی‌خواهم این نوشته هم خود فقط گونه‌ای «غر زدن» باشد. اما ذکر این نکته لازم است که براي گسترش يک انديشه سالم و آزاد، بايد شاد بودن و خوب زندگی کردن در کنار مهربانی با هستی، تجلي آن انديشه باشد. اگر من بی لیاقتی حکومت را در بوق و کرنا کرده‌ام و از رواج فساد در ابعاد مختلف و ظلم و ستم و بی اخلاقی فریاد میزنم، خود باید تا سر حد توان برای خوب زیستن و موفق بودن و با اخلاق بودن تلاش کنم.

یک فرد موفق و شاد که ازتلاش  خود احساس رضایت دارد، الگوی دیگران خواهد شد. و این به نوبه خود موجب گسترش رویه زندگی آن فرد در جامعه می‌شود. مثلا لازم است که رابطه بهتر زیستن و شاد بودن با دفع خرافات قابل لمس باشد. اگر من از دوری جستن از خرافات و تکیه بر اندیشه می‌گویم، باید ثمره این دیدگاه نیک، در قالب یک زندگی شاد توام با احساس رضایت، قابل لمس باشد. این ممکن نیست مگر اینکه دست از سخن گفتن بردارم و وارد عمل شوم. تصور کنید که در جامعه اعتقاد به خرافه بودن خرافه‌ای چون نامه انداختن در چاه، فراگیر شود. درچنان شرايطي حکومت نيز مجبور است به دنبال این افزایش سطح شعور بدود!

انجام دادن کارهایي که موجب بهبود زندگی فردی می‌شوند، در بهتر شدن اوضاع جامعه بسیار موثر هستند. به هر حال این کاری است که از دست افراد بر می‌آید و دلیلی جز عادت کردن به بد زیستن برای انجام ندادنش وجود ندارد. اگر دمکراسی می‌خواهیم خود اولین دمکرات باشیم. اگر آزادی می‌خواهیم خود اولین آزادی‌خواه باشیم. اگر دم از اخلاق می‌زنیم، خود اولین فرد با اخلاق باشیم. اگر انسانیت می‌خواهیم خود اولین انسان باشیم. می‌توان با پیش قدم شدن در خوب بودن و عرضه نتایج آن، به رشد جامعه خود در جنبه‌های مختلف کمک کرد.

پس چرا دریغ کنیم؟

 


فرصت‌هايي که براي نجابت مي‌ميرند

اين نجابت است، بزرگي است که مي‌بيني. يادگار آن درخت روييده در خورشيد است. خلوتي که ماهي مرده در تنگ بلور را زنده ميکند همينجا است. بگذار براي تو که کودکانه سردر گم شده اي کمي توضيح دهم. فرصت هايي براي دريدن روزگار و بيرون کشيدن شادي از حلقوم تنگش وجود دارند که با يک نگاه سنگين نجابت در هم مي پيچند و صفحه وجودشان چون پايان يک فيلم کلاسيک، برفک مي شود.

تو نمي‌داني! رد پايت را ديدم، شعله هايش فروزان بود، يک حسرت خندان در ميان شعله مي‌رقصيد که مغز استخوان خواستن را سوزاند. مي داني؟ خواستن استخوان‌بندي بودن است. اين نجابت در جوار آن خواستن هچون هارموني سفيد و سياه منظره‌ غريبي مي‌سازند که گويي اثبات دقيق ماورا است. تو يک جام پر از شرابي که نيست. يک درياي آبي آرامي که آسمان آن را  بلعيد و از من ربود. ننگ بر اين آسمان که بمب و موشکش بهترين رنج‌هايش هستند.

کاش مي توانستم حرمت اين لفظ مرگبار را بشکنم و در بند «خوب» نباشم. آنچه در آتش به من خنديد، کمبود انطباق وجودهاي مستقل با سنگيني شانه‌افکن » خوب» بود. آن يار تنگ در آغوش کشيده‌اش هم بد تر از او است که ايکاش دود مي داشت و جهان تاريک بودي جاودانه. «غم» جوي شوکران ازلي است که از چشمان‌ فريبکار آسمان سرازير است.

آرام آرام که  پير مي‌شوم، با خود مي‌گويم چه خوب است که  هم فرصت نگريستن بر رويش جوانه‌هاي اميد را دارم و هم فرصت ديدن سرکوبشان را. من بزرگترين تراژدي هاي بشر را ديده‌ام. رکود شديد در بودن را مي گويم. اين شبکه درهم پيچيده که همچون ميلياردها کانال ارتباطي دانستن، بي وقفه مشغول است، مرا ديوانه کرده است. گاهي تجربه نبرد اجدادم با يک ماموت را هم باز مي‌شناسم! فعاليت زياد اين جسم نرم خاکستري «غم» توليد مي‌کند. مي‌داني؟ ديوانگي فرداي شب تاريک غم است. هرگاه خورشيد بي‌نيازي از دانستن بر ستيغ کوه عقلت برآيد ديوانه خواهي شد. شرمنده نباش اي «خوب»، مرا هنوز تا آن لحظه راه بسيار است!

بگذار تا هرطور شده دست در آسمان سايم وآن ابر بر آمده را که درونش نوشته است «تو» برهم زنم و بروم گوسفندان را بشمارم. اي «خوب» هراسان باش که گوسفندان اين آسمان را پاياني نيست. روزي داده‌هايي که  در فولدرهايي ازجنس فسفر در قفسه هاي نرم آن جسم خاکستري ذخيره شده‌اند از قيد شعور آزاد مي‌شوند و مهياي تبديل شدن به يک جريان بي‌نظم  ديگر مي‌شوند که نسبت به نيستي نظم بزرگي خواهد بود. شايد تولد يک ستاره در کهکشاني دور شوند و شايد هم غمي ديگر چون آنچه اکنون «من» نام دارد. اما تا آن روز تو را از من گريزي نيست.


من تلويزيون اصلاح‌طلبان را تلويزيون رسمي جنبش نمي‌دانم

پيشتر هم گفته بودم، حال تکرار مي‌کنم. اين‌که جناح اصلاح‌طلب به عنوان طيفي از جنبش، تبليغي براي ترويج عقيده خود انجام دهد و رسانه‌اي داشته باشد، کسي نمي‌تواند اين رفتار را نکوهش کند. اما برخي ها برايشان اين شبهه ايجاد شده است که اين رسانه رسمي جنبش است. اين مورد را حد‌اقل من به عنوان کسي که در اعتراضات حضور داشته‌ام به اين دلايل نمي‌پذيرم.

  1. جنبش سبز يک حرکت ملي است و نه جناحي.
  2. افراد مختلفي با عقايد متفاوت در جنبش سبز بوده‌اند.
  3. هيچ آماري گرفتته نشده و نمي‌تواند گرفته شود که برتري از نظر تعداد با چه طيفي از جنبش است.
  4. من در اعتراضات حضور داشتم و صريحا معتقد به بطلان حکومت ديني بودم و اين در حالي است که تلويزيون اصلاح‌طلبان تکيه بر دين مي‌کند.
  5. من در انتخابات بعدي شرکت نمي‌کنم.
  6. معتقدم بزرگترين خيانت به مردم ايران، تحريف حرکت‌ مردم است و تزريق دين به آن.
  7. به نظرم حمايت يک فرد سکولار و لائيک از چنين رسانه‌اي که نقطه مقابل است، حماقت محض است.
  8. معتقدم که ملاهاي دوران مشروطه، باعث شدند مردم ايران در راه نيل به دمکراسي سال‌ها عقب بمانند.
  9. شيخ فضل‌الله نوري از خائنين به ملت ايران بوده‌است.
  10. معتفدم علي شريعتي از تاثير گذارترين افرادي است که قداست و فاطمه پرستي را به عنوان حاشيه امنيت براي حکومت ديني رواج داد.
  11. معتقدم نواب صفوي يک جنايتکار خونخوار بوده است.
  12. نه غزه نه لبنان، جانم فداي ايران.
  13. معتقدم واردات ملاهاي وارداتي از لبنان در زمان صفويه براي ايجاد دگر ديسي در دين و مشروعيت بخشيدن به شاهان صفوي آغاز توجيه سازي و سفسطه گري براي تغيير چهره دين بوده است که هربار در تاريخ تکرار شد، جز بدبختي نياورد. از جمله تجربه ولايت فقيه. اصلاح‌طلبي با تکيه بر عنواني چون اسلام رحماني نيز دنباله همان روند است.
  14. معتقدم انسانيت بر دين ارجح است.
  15. حکومت ديني هرگز به دمکراسي نمي‌انجامد و هيچ جاي دنيا هم چنين نمونه اي يافت نمي‌شود و نخواهد شد.
  16. معتقدم مردم ايران بيش از هرچيز به دليل مخالفت با حکومت ديني به خيابان آمدند.
  17. معتقدم خميني يک جنايتکار بود و هيچ دوران طلايي براي حکومت ديني، از صفويه تا کنون نمي‌بينم.
  18. معتقدم هرگونه تلاشي جهت ممانعت از پايان يافتن وابستگي حرکت‌هاي سياسي اجتماعي به دين و شارعين، خيانتي تاريخي است.
  19. کشورم را دوست دارم، انسانيت را بي واسطه مي‌خواهم، حتي آباداني ميهن را هم براي ستايش مقام انسان مي‌خواهم.

همچون همه انسان‌هاي ديگر که نگران خود و جامعه هستند و امروز نوشتند، من هم نوشتم که بماند براي تاريخ و براي فردايي که اميدوارم شرمندگي دامن کسي را در آن روز نگيرد.


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: