بایگانی دسته‌ها: سياسي

يک نفر فردا مي‌ميرد سهراب، ديگر نان گندم خوب نيست!

 

هنوز آب مي‌ريزد پايين ولي گويي که خون است! هنوز اسب‌ها مي‌نوشند اما گويي که پيرند! ديگر نان گندم خوب نيست سهراب! چون ديشب که گذشت، يک نفر فردا مي‌ميرد!

آنگونه که رسانه ها خبر داده‌اند قرار است فردا انسان ديگري اعدام شود. يعني جانش ستانده شود. او يکي از چند ده نفري است که اخيرا با دلايل مختلف اعدام شده اند و شب اعدام، کسي برايشان چيزي ننوشت چون کسي نمي‌دانست! در هزاره سوم هستيم و دوران مدرن را هم سپري کرديم، اما هنوز در جامعه‌اي چون جامعه ما خطاهاي انساني منجر به نيست شدن مي‌شوند. هنوز قدر «جان» را نمي‌دانيم. هنوز درگير قوانين برآمده از خرافات و روزگار جهل بشريم.

من با که بگويم که اين آب را گِل کردها‌ند؟ چگونه بگويم که جان را گِل نکنيد، شايد زن تنهايي نفس مي‌کشد در گوشه زندان!

اينها قربانيان بلبل‌زبانان و ماله‌کشان و توجيه‌آوران و سفسطه‌سازاني هستند که اگر نبودند، تقيه‌ي آن روز نوفل لوشاتو، امروز تبديل به چوبه دار نمي‌شد. توجيه‌ساز ناگرامي، بس است حمايت از آنچه نمي‌دانيد چيست و از آنچه نمي‌خواهيد که بدانيد چيست.

نمي‌دانم چه بايد کرد تا براي نجات جان يک انسان موثر واقع شود. من نتوانستم که ننويسم اي کاش کار ديگري هم مي‌توانستم انجام دهم!

پ ن:

عبدالصمد خرمشاهي وكيل شهلا جاهد گفت: شهلا جاهد سحرگاه فردا در زندان اوين به جرم قتل همسر ناصر محمد خاني اعدام خواهد شد. عبدالصمد خرمشاهي وكيل مدافع شهلا جاهد در گفت‌وگو با فارس درباره سرانجام اجراي حكم شهلا جاهد اظهار داشت: صبح امروز به واحد اجراي احكام رفتم و زمان اجراي حكم به من ابلاغ شد. وي افزود: مسئولين واحد اجراي احكام دادسرا ضمن ابلاغ زمان اجراي حكم گفتند، قرار است اين حكم سحرگاه فردا در محوطه زندان اوين اجرا شود.

http://www.fararu.com/vdcgyw93.ak9xu4prra.html

Advertisements

نتيجه اين شد: نداي ايران زنده است، پاينده است!

راست و دروغ خبر بازي خانم ليلا اوتادي در نقش ندا آقا سلطان بماند! پخش خبر و تکذيبيه آن هم بماند!  گذشته از اين‌ها، واکنش عمومي جامعه در اين زمينه براي من بسيار جالب بود. مثلا سرعت پيوستن افراد به صفحه‌اي در فيس بوک که به منظور نشان دادن اعتراض به اين خبر ايجاد شده بود، باور نکردني بود، وبلاگستان فارسي هم يک‌پارچه فرياد شد، شبکه‌هاي اجتماعي موضع گرفتند و افرادي که خبر را مي‌شنيدند با جمله‌هايي نظير «اين ديگر باور نکردني است» يا «… را به اوجش رسانده‌اند» به سرعت واکنش نشان مي‌دادند. شايد در نگاه اول طبيعي به نظر برسد که مردم در برابر چنان عملي، چنين واکنشي نشان دهند اما نبايد اين نکته را فراموش کنيم که احتمالا هزينه‌هاي زيادي صرف مي‌شود تا به هر شکل ممکن از نفوذ وحشتناک و برگشت‌ناپذير آن نگاه آخر در اذهان مردم کاسته شود. گويا ندا ميخ آخر را با نگاهش بر تابوت اعتماد به حکومت کوبيد و پس از آن هرچه تلاش کردند اين ميت زنده نشد که نشد!

در يک نگاه خشک فلسفي، با فرض درست بودن ماجراي ساخت فيلم مذکور، مي‌توان به هنر پيشه نقش ندا حق داد که بي‌خبر از واقعيت و حتي مخالف آن نگاه باشد. اين واکنش عمومي بحثي مستقل از مجرم شناختن يا نشناختن بازيگر نقش ايشان و سازندگان فيلم مذکور است. در حال حاضر خبر آن نيست که فيلمي ساخته مي‌شود يا نه، خبر اين است که  امروز پس از گشت حدودا يک سال و نيم از آن نگاه آخر، هنوز نگاهش مي‌سوزاند. آنچنان زنده است که يادآوريش همه فصول، حتي آبان زيبا را نيز خرداد مي‌کند! البته قدرت و نفوذ و ماندگاري آن نگاه بي‌دليل نيست. به نظر من به اين دليل است که او بي‌گناه و معصوم بود همچون همه ديگراني که در خيابان بودند. در واقع او تجسم همه بود که کشته نشدند اودرد ناشي از اصابت تيري سرگردان يا شليک شده با تصميم آني يک تيرانداز بود که فقط اتفاقي در سينه او نشست. او کسي بود که ممکن بود هرکدام از ديگران جاي او باشند. براي همين نگاهش چنين احساس نزديکي به ديگران القا کرد. احساسي سرشار از ناباوري رخ دادن يک اتفاق بعيد! از طرفي ديگر هم تلاش‌هاي عجولانه براي نشان دادن خالص نبودن آن نگاه و بي‌رحمي در تاختن به آن نگاه، هرگونه ترديد را نسبت به دروغگويي‌ها و ناجوانمرديها از بين برد.


نفس‌هاي آخر اصلاح‌طلبي ديني-حکومتي!

سايت کلمه، نزديک به ميرحسين موسوي با انتشار مطلبي مدعي شده است که دانشگاه‌هاي تهران به همت اعضا انجمن دانشجويي سبز شده و بسته‌هاي آگاهي دهنده حاوي وصيت نامه آيت‌الله خميني و سخنان «علي شريعتي» در اختيار دانشجويان جديدالورود قرار گرفته است. در واقع منظور ازسبز شدن در اينجا انتشار آثار مذکور است. اگر سبز را رنگي گسترده به گستردگي جنبش سبز و اعتراضات بعد از انتخابات بدانيم، چسباندن نام شريعتي و خميني به سبز بودن بسيار عجيب و غيرواقعي به نظر مي‌رسد. البته اصلاح‌طلبان پيشتر نيز چنين اقداماتي را انجام داده بودند. مثلا سايت کلمه در اينجا منشور جنبش سبز را منطبق بر تداوم جمهوري اسلامي و توصيه‌هاي آيت‌الله خميني معرفي کرده بود. و در جاي ديگر، همين سايت، ميرحسين موسوي را دنباله رو شريعتي و فرزند راستين انقلاب 57 معرفي کرده بود که نه مي خواهد و نه مي‌تواند با سيستم‌هاي مدرن اجتماعي غربي که با جمهوري اسلامي و حکومت ديني در تضاد هستند سر سازگاري داشته باشد. همچنين سايت کلمه در اينجا مدعي شد که «الله اکبر» گفتن مردم نشان از هويت ديني جنبش دارد. تغيير به مطلوب شعار «نه غزه نه لبنان جانم فداي ايران» از سوي آقاي کديور به شعار من در آوردي «هم غزه هم لبنان جانم فداي ايران» را هم که همه به خاطر داريم.

به نظر مي‌رسد تکرار چندين و چند باره ادعاهايي ساختگي براي مذهبي نشان دادن حرکت اعتراضي مردم و استخراج گونه‌اي انطباق با حکومت ديني به هر ترتيب ممکن، نشان از ناکارآمدي نفوذ دين در حوزه اجتماعي سياسي در نسل جديد باشد که سرمايه اصلي مبارزه با حکومت هستند. کوفتن بر اين طبل تکرار که گاه با ادعاها وخبرهاي بسيار اغراق‌آميز همراه بوده‌است بازنمود گونه‌اي دست‌وپا زدن بي‌هدف و از سرناچاري است. گويي اصلاح‌طلبي ديني-حکومتي در حال بيرون دادن نفس هاي آخر است. البته اصلاح کردن در نفس خود عمل مطلوبي است. کسي هم که در پي اصلاح کردن باشد عمل پسنديده‌اي انجام مي‌دهد و يا حداقل نيت خيري دارد. ولي هرکس مدعي اصلاح کردن شد، لزوما اصلاح‌گر نيست و ممکن است حتي برعکس و در جهت تخريب نيز عمل کند. مثلا ممکن است کسي ادعا کند موي سر آشفته شما را اصلاح مي‌کند و او موهاي شما را از ته بزند! شايد با در نظر گرفتن اينکه شما يک سرباز نظامي باشيد به احتمال زياد کار او اصلاح است. اما با در نظر گرفتن اينکه قرار است شما فردا داماد شويد و در مجلس عروسي حاضر شويد، ممکن است کار او فاجعه باشد.

در مقوله سياست و جامعه در ايران نيز بارها مصلحاني قيچي به دست کمر به اصلاح آشفتگي اوضاع ايران بستند. که در اين ميان برخي تا حدي موفق بوده‌اند از جمله رضا شاه و اکثرا هم به جاي اصلاح، تخريب کردند و حيات اجتماعي ايران را به مخاطره انداختند. از جمله اين مخربان «علي شريعتي» است. علي شريعتي که از زباني جوان‌پسند که بار ادبي نيز داشت، تا توانست ادعا کرد! مثلا ادعا کرد فاطمه فاطمه است! يا ادعا کرد که شيعه مسئوليت دارد تا همه علوم و سيستمهاي اجرايي را از فيلتر نظارت خود بگذراند و سپس به آنها مجوز پياده‌سازي بدهد. او در کتاب مسئوليت شيعه بودن چنين ادعا کرده است. ايشان در آنجا مدعي شده اند که علوم هدفي ندارند و هدف هستي را ايدئولوژي مطلوبش يعني تشيع دريافته است که بايد جنبه‌هاي کارکردي علوم با آن هدف منطبق باشند. اين يک ادعا است. اما ايشان هرگز نگفت که از کجا معلوم که چنين است؟ از کجا معلوم که هدف هستي را تشيع بايد تعيين کند و از کجا معلوم که اين سيستم نظارتي ايشان مي‌تواند انطباق را تضمين کند. همچنين ايشان معلوم نکردند که چه کسي در جامعه مسئول اجراي اين نظارت است! بنابراين او يک مدعي محض بود که سعي داشت مطلوبيت يک ايدئولوِي پوسيده را با چاشني چرب‌زباني و استدلال‌هاي مبتني بر فرض‌هاي از پيش تعيين شده از سوي خودش، انديشمندانه جلوه دهد. در واقع اين گونه‌اي اصلاح بود که سر داماد را که عروس دمکراسي را در انتظار خود مي‌ديد، تراشيد! يکي ديگر از اين مدعيان اصلاح، آيت‌الله خميني بود. ايشان پا را فراتر گذاشت و مسئول نظارت بر جهان را هم مشخص کرد! ولي فقيه از ديدگاه ايشان کسي بود که تضمين مي‌کرد تا جهان در مسير درست حرکت به سمت هدف هستي و سعادت پيش برود. البته ايشان نيز مشخص نکرد که از کجا معلوم اين هدف درست را اين ولي فقيه مي‌داند و از کجا معلوم آنچه شيعه مي‌گويد درست است و باز چه تضميني هست که اين ولي فقيه درست عمل کند. به اين ترتيب ايشان هم سر داماد را تراشيد!

اينها نمونه‌هايي از اصلاحات ديني-حکومتي بودند که مجريان آنها مدعي اصلاح جامعه شده بودند. به هرحال کسي که تيزي در ميآورد خطرناک‌تر از فردي است که دستش خالي است. براي همين طبيعي بود که در دست داشتن تيزي اسلام، ميدان را براي انديشمندان خالي کرد و در مواردي هم که شجاع‌دلاني چون احمد کسروي بر عقيده خود ماندند، يا به صورت فيزيکي حذف شدند و يا فراري شدند و آثار آنها از دسترس عموم خارج شد. به اين ترتيب ادعاي اصلاح‌ همواره به اصلاح‌گراهاي ديني-حکومتي منتسب شده است. که در قالب يک دور مضحک، باطل و تراژديک بارها تکرار شده است و هر بار کساني با ادعاي رنگ زدن ديوارهاي پوسيده دين و حکومت ديني مدعي اصلاح جامعه شدند.

اصلاح‌طلبان کنوني نيز بدون ترديد دنباله همان روند به شمار مي‌آيند. جالب است که تلاش کمتري هم براي نوآوري ارائه مي‌دهند و با تعجب تئوري هاي آزمون شده «آيت‌الله خميني» و «علي شريعتي» را تحت عنوان اصلاح ارائه مي‌دهند! البته برخي از آنها سعي کرده‌اند که قدري گام را فراتر نهند و رنگ و لعابي نوين به آن بدهند که البته اين تلاش‌ها هرگز مقبوليت عام و کاربردي پيدا نکرده‌اند که اين ممکن است حاوي اين خبر خوش باشد که بلاخره اين داماد ما سر عقل آمده است! مثلا واژه‌هاي ترکيبي چون روشنفکر ديني و يا دمکراسي ديني هرگز مقبوليت کاربردي لازم را که بر اساس آن بتوان سيستم اجرايي طراحي کرد کسب نکردند. اين خبر خوبي است. به نظر مي‌رسد نسل جديد به مدد توسعه ارتباطات و اطلاع رساني، در حال پاشيدن آب بر صورت داماد خفته ما است.

در اين ميان، حرکت‌هاي عجولانه و انتشار اخبار حرکت‌هاي جناحي با اسم سبز که تلاش عامه مردم را يدک مي‌کشد، نشان از دستپاچگي اصلاح‌طلبان دارد. مثلا تصور کنيد که در سايت کلمه مطلبي منتشر مي‌شود که در آن پخش وصيت‌نامه «آيت‌الله خميني» و آثار «علي شريعتي» را «سبز شدن» دانشگاه جلوه‌ مي‌دهد. به نظر مي‌رسد که اصلاح‌طلبان کنوني همچون گروهي رويا پرداز که از جامعه دور شده اند و در روياي خود همه را همچون قبل از دوري‌شان از جامعه مي دانند مي‌انديشند. اما به نظر من در واقع چنين نيست و آنها خود از اين عدم تطابق اتفاقات افتاده در جامعه با ادعاهايشان آگاهند اما چاره ديگري ندارند. کوبيدن بر طبل اصلاح‌طلبي ديني حکومتي ديگر بي‌اثر شده است و کوبندگان چاره‌اي جز اغراق و دست زدن به اعمالي چون انتشار خبر مورد بحث منتشر شده در سايت کلمه ندارند.


بررسي يک مغلطه سياسي خطرناک، هزينه حرکت به سمت دمکراسي بالا است!

 

اصولا هزينه دادن بخشي از سياست است. فراتر از سياست، هرگاه صحبت از دست‌يابي به هدفي به ميان مي‌آيد، هزينه دادن بخشي جدا نشدني از اين دست‌يابي است. در اينجا پرسش اصلي اين است که چه کنيم تا کمترين هزينه منجر به بيشترين دست‌آورد شود؟ پاسخ دادن به پرسش فوق، در جهت برآورده شدن جنبه‌هاي اقتصادي و انساني يک فرآيند هدفمند است که از پيش اهداف آن تعيين شده‌اند. بنابراين توجه به اين نکته الزامي است که پايين آوردن هزينه هرگز نبايد به از دست رفتن هدف ختم شود. براي روشن شدن مطلب توجه به يک مثال مي‌تواند مفيد واقع شود:

 در نظر بگيريد که جمعي از سرمايه‌گذاران تصميم مي‌گيرند که براي رفع معضلات ناشي از وجود محصولات با سطح کيفي پايين‌تر از استاندارد در ايران، از دانش مهندسي و سرمايه خود بهره ببرند و يک کارخانه براي توليد آن محصول احداث کنند. با توجه به تاثير اجتماعي که اين کار دارد، قسمتي از هزينه سرمايه‌گذاران از سوي دولت و از محل درآمدهاي عمومي و بيت‌المال نيز تامين مي‌شود. بنابر‌اين مردم نيز حق دارند که نگران سرانجام کار باشند. اما در کنار اين آرمان اصلي که هدف بلند سازمان است، طبيعي است که اين افراد دوست دارند که سودي نيز(هرچه بيشتر بهتر) از اين کار نصيبشان گردد که خواسه معقولي است. بنابراين آنها تلاش مي‌کنند هزينه‌هاي توليد را پايين بياورند و از طرفي ديگر تا مي‌توانند قيمت فروش را افزايش دهند. با توجه به اينکه دست‌ييابي به حداقل کيفيت مطلوب محصول بسيار مهم است. درآمد حاصل از فروش محصول فقط براي سرمايه‌گذاران مي‌باشد و دولت از سهم خود به عنوان يارانه صرف‌نظر مي‌کند. در تجزيه و تحليل طرح‌هاي پيشنهادي براي احداث کارخانه و بررسي‌هاي مالي چنين برآورد شده است که کارخانه در 3 موقعيت مي‌تواند کار کند.

  • موقعيت اول صرف هزينه 100 (از سوي سرمايه‌گذاران) براي هر واحد محصول و دست‌يابي به بالاترين سطح ممکن کيفيت محصول. اين محصول را مي‌توان با قيمت 115 در بازار فروخت.
  • موقعيت دوم صرف هزينه  80 (از سوي سرمايه‌گذاران) براي هر واحد محصول و دست‌يابي به حداقل سطح کيفي لازم محصول که بتوان به معضلات حاصل از وجود محصولات کنوني پايان داد. اين محصول را ميتوان با قيمت 110 در بازار فروخت.
  • موقعيت سوم صرف هزينه  50 (از سوي سرمايه‌گذاران) براي هر واحد محصول و دست يابي به سطح کيفي بهتر از محصولات کنوني که هنوز به حد استاندارد نرسيده است. اين محصول را ميتوان با قيمت 100 در بازار فروخت.

بنا بر اين سود خالص براي سه موقعيت فوق از ديد سرمايه‌گذاران به اين ترتيب است:

  • سود خالص موقعيت اول = 15
  • سود خالص موقعيت دوم = 30
  • سود خالص موقعيت سوم = 50

طبيعي است که با توجه به در نظر گرفتن هدف بلند سازمان که رفع معضلات ناشي از پايين تر بودن سطح کيفي محصول فوق از حد استاندارد است، موقعيت سوم با وجود اين‌که سود خالص بيشتري دارد حذف مي‌شود. و از بين گزينه‌هاي اول و دوم، با توجه به اينکه سود گزينه دوم بيشتر است، آن گزينه انتخاب مي‌شود. البته در اينجا اگر ارزش اخلاقي بالاتر رفتن کيفيت به عنوان سود در نظر گرفته شود، گزينه اول با وجود سود دهي مالي کمتر انتخاب مي‌شود. اما از آنجايي که هدف رفع معضلات ناشي از وجود محصولات با سطح کيفي پايين‌تر از استاندارد است، طبيعي است که منافع مالي سرمايه‌گذاران در نظر گرفته شود.

بنابراين در اينجا بايد در نظر گرفته شود که اگر سرمايه‌گذاران گزينه سوم را برگزيدند، آنها يا در بيان هدف خود دچار اشتباه شده اند و خود اصلا نمي‌دانند هدف چيست و يا با فريبکاري، بالابودن هزينه براي دسترسي به هدف را بهانه‌اي براي فريفتن ديگران و ارائه محصول با کيفيت پايين‌تر از استاندارد مي‌کنند.

حال از يک زاويه ديگر هم مي‌توان به بحث هزينه نگاه کرد. مثلا در همان مثال فوق در نظر بگيريد که سرمايه‌گذاران گزينه 3 را با بهانه بالا بودن هزينه گزينه‌هاي اول و دوم انتخاب کردند. اما در نظر بگيريد که در موقعيتي آنها بتوانند با سرمايه‌گذاري 30 واحد پولي بر تقاضاي بازار و مديريت تقاضا، قيمت فروش محصول توليد شده را (که با هزينه 50 و سطک کيفي پايين‌تر از استاندارد توليد مي‌شود) از 100 به 135 برساند. حال اگر چنين هزينه‌اي از سوي سرمايه‌گذاران پرداخت شود، بلافاصله ثابت مي‌شود که بالا بودن هزينه براي دست‌يابي به حداقل سطح کيفي استاندارد، بهانه‌اي بيش نبوده است و آن سرمايه‌گذاران قصد فريفتن مردم را دارند.

حال اگر موقعيت فعلي سياسي ايران ( مخصوصا جنبش سبز) را بخواهيم در قالب اين مثال شبيه سازي کنيم، اگر هدف  يک سيستم اجتماعي سياسي منطبق با اصول دمکراسي و حقوق بشر باشد، اصلاح‌طلبان سرمايه‌گذاران باشند و بيت‌المال هزينه‌هاي مردمي شرکت در تجمعات و نافرماني هاي مدني و از اين دست کارها باشد، درآمد و سود براي اصلاح‌طلبان منافع در قدرت و نظام سياسي باشد و هزينه براي اصلاح‌طلبان زندان و هزينه هاي مالي و جاني باشد، مي‌توان به اين نتيجه رسيد که يا هدف آنها دست‌يابي به هدف مطرح شده در اين شبيه‌سازي نيست و اين وسط مردم يا آنها نمي داند که چنين تناقضي وجود دارد و يا اينکه آنها در حال فريفتن مردم هستند. اين ادعا به اين دليل صادق است که آنها بالا بودن هزينه را براي حرکت  به سمت هدف بهانه آوردند و به سطحي از مطلوبيت که پايين‌تز از حد استاندارد است رضايت دادند. از طرفي ديگر هم در بسياري از مواقع آن هزينه‌اي را که ادعا مي کنند سنگين است، پرداخته اند. بنابر اين بهانه بالا بودن هزينه براي حرکت به سمت هدفي که برقراري يک سيستم دمکرات و منطبق بر حقوق بشر باشد بهانه اي واهي است.

البته اين ادعا که اصلاح‌طلبان هدفشان حرکت به سمت چنين هدفي است، تنها از سوي بخشي از آنان ابراز مي‌شود. بسياري از آنان هدفشان را صادقانه همان سطح پايين‌تر از استاندارد بيان کرده‌اند. با اين حال به نظر من بالاتر نشان دادن سطح اهداف از سوي برخي از اصلاح‌طلبان و ادعاي انطباق خواستگاه انان با دمکراسي در سرمايه‌گذاري مردمي نقش مهمي داشته است. از طرفي ديگر هم بالا بودن هزينه همواره دليلي براي عدم دسترسي و حتي حرکت به سمت آن ارائه شده است. در اين ميان افراد مغلطه‌گر و سوداگري وجود داشته و خواهند داشت که از اين در هم تنيدگي اهداف متفاوت‌ازهم و عنصر هزينه، در جهت رسيدن به اهداف خود استفاده کرده‌اند و خواهند کرد. به هرحال اين يک تجربه سياسي اجتماعي است و هنوز اين اميدواري در مورد آن وجود دارد که با هوشياري تمام اقشار فعال در حوزه‌هاي سياسي اجتماعي و تعامل آن اقشار با يکديگر، اين تجربه منجر به ظهور ديدگاه و گفتمان غالبي شود که دست‌آوردش حداقل هاي لازم براي آينده ايران باشد.


آيا سردادن شعار الله‌اکبر نشان دهنده «هويت ديني» جنبش سبز است؟

سايت کلمه در روز چهارشنبه 31 شهريور 1389  مطلبي منتشر کرد با عنوان «الله اکبر پيام مکرر خاتم پيامبران تا ديگر کسي ادعاي خدايي نکند». در مطلب فوق اشاره شده است که «شعار «الله اکبر» ، «هویت دینی» جنبش را معرفی می کند».

بارها هشدار داده شد که با توجه به رفتاري که قشر اصلاح‌طلب از خود نشان مي‌دهند، به نظر مي‌رسد که به دنبال مصادره تلاش مردم به سود خود و محدود کردن دايره اهداف جنبش به اهداف خود هستند. پيشترنوشته‌اي کوتاه منتشر کردم با اين عنوان » من ديگر در هيچ حرکت اعتراضي الله‌اکبر نمي‌گويم«. در آنجا دليل بر نگفتن»الله اکبر»، مصادره به مطلوب قشر اصلاح‌طلب و هويت سازي براي جنبش بر اساس سرداده شدن شعار «الله اکبر» عنوان شد. بسياري در آن زمان مخالفت کردند که اين شعار فقط يک محور اتحاد است و کسي سعي در مصادره کردن نداشته است. اما انتشار اين مطلب از سايت کلمه نشان داد که هستند کساني که به دنبال گرفتن ماهي خودشان از اين آب گل‌آلود هستند.

  براي انديشمندان ميهنم مي‌نويسم:

اگر در برابر اين مصادره حرکت‌هاي اعتراضي سکوت کنيد، هيچ کم از دست بوسي روشن‌فکران زمان خميني و مداحي شاعران آن زمان براي او نداريد. شعار الله اکبر يک شعار اسلامي است. به قول برخي دوستان، چه دليلي دارد که ما هر بار در اعتراضات مدني خدا را به زبان عربي اندازه‌گيري کنيم؟ از صدر اسلام تا کنون، شعار الله‌اکبر محور اتحاد و روحيه‌بخشي به مسلمانان (خصوصا اعراب) براي شرکت در حرکت‌هاي سياسي بوده است. اين شعار با فلسفه حمايت نيروي برتر هستي از شعار دهندگان رواج يافته است که اميد و روحيه را در مسلمانان تقويت مي‌کند. و نکته‌اي که در بر دارد، مجوز الهي است که شعار دهندگان با سر دادن آن و پيش فرض بر حق بودن خود، به خود مي‌دهند. يعني اين خداي اسلام است که حامي و پشتيبان و «تاييد کننده» شعاردهندگان معرفي مي‌شود. بنابر‌اين صحيح است اگر بگوييم اسلام بر گردن اين شعارگويان حق دارد و حرکتي که شعارش «الله اکبر» است، يک حرکت اسلامي است و هويت ديني دارد.

اما همانطور که مي‌دانيم، بسياري از شرکت کنندگان در اعتراضات خياباني و همينطور بسياري از افرادي که در پشت بام‌ها شعار الله‌اکبر سر دادند، هيچ اعتقادي به اسلام و الله نداشتند اما به دليل همسويي با ديگران و قرار گرفتن روبروي دشمني مشترک، اين شعار را سر دادند. به نظر من هرکسي که معتقد است اين جنبش هويت ديني ندارد، نبايد شعار الله اکبر سر دهد. در حقيقت نيازي به اين شعار نيست. مي‌توان شعارهاي همه گير تري را جايگزين آن کرد که عامل هويت سازي براي جنبش نباشد. اين جنبش در اصل هيچ کاري به اسلام نداشت و اصولا يک حرکت ملي در جهت احقاق خواسته هاي ملي بود. در کجاي اين جنبش مردم به دنبال يک آرمان اسلامي بودند؟ اصولا اين جنبش را به اسلام چه‌کار؟

به نظر مي‌رسد تقلا براي اسلامي نشان دادن هويت جنبش، به منظور تقويت پايه‌هاي ويران شده حکومت ديني باشد. اين البته يک تلاش جناحي و گونه‌اي قدرت طلبي است. حتي در نگاهي که اين کار را سوار شدن بر موج رنج‌هاي ملت مي داند، گرچه اين يک حرکت غير اخلاقي است اما از منظر سياسي کاملا طبيعي است. اين وظيفه روشن‌فکران و انديشمندان اين سرزمين است که در برابر تکرار تلخ تاريخ بايستند و نگذارند يک بار ديگر در لابلاي اين جوانه هاي آزادي، بذرهاي مسموم حکومت ديني کاشته شوند. بايد بدانيم که ما را آيندگان در کتاب‌هاي تاريخ مي‌خوانند. به گمان من سکوت در برابر هويت سازي براي حرکت اعتراضي اين مردم که باز شدن بغضي گران ناشي از سالها رنج و محنت بود، خيانت به ديروز و امروز و فردا است.


آيا جنگ ايران و عراق «تحميلي» بود؟

«جنگ تحميلي» ترکيب رايجي است که در ايران به جنگ هشت ساله ايران و عراق گفته مي‌شود. اطلاق اين عنوان به جنگ، نشان‌دهنده باور به اين مسئله است که ايران در به‌راه افتادن جنگ هيچ نقشي نداشته است و تنها پس از آغاز جنگ، در نقش مدافع از حقوق خود در برابر تجاوز کشور بيگانه ظاهر شده است. باور به اين ادعا در بين اکثر مردم ايران تبديل به امري طبيعي شده است و گويي «جنگ تحميلي» حقيقتي انکار نشدني است. مخصوصا در ميان قشر جوان که روزهاي قبل از جنگ را به خاطر نمي‌آورند اين باور قوت دارد. دليل قوت گرفتن اين باور، علاوه بر تبليغات وسيع حکومت ايران و تکرار عنوان «جنگ تحميلي»، آغاز رسمي جنگ از سوي صدام حسين بود. از طرفي ديگر، انتشار بیانیه ای از طرف سفیر عراق در بیروت در پائیز ۱۳۵۸  در خصوص احیاء حقوق عراق در شط العرب، دستمايه‌اي براي مظلوم نمايي افرادي قرار گرفت که جنگ را نعمت مي‌دانستند.

 آنچه در اين ميان از چشم بسياري از مردم ايران و مخصوصا نسل جوان پنهان ماند، اقدامات تهديد آميز و اظهارات تحريک کننده آيت‌الله خميني رهبر انقلاب نوپاي ايران پس از به قدرت رسيدن در ايران و پيش از آغاز جنگ بود. او در جايگاه مرجعيت شيعي، مردم عراق و سربازان عراق را تحريک به شورش بر عليه صدام حسين و رژيم بعث مي‌کرد که يک اقليت سني محسوب مي‌شدند. اين سخنان و فتاوي از سوي ايشان، براي صدام حسين زنگ خطري جدي محسوب مي‌شد. زنگ خطري که نشان دهنده تصميم احتمالي آيت‌الله خميني به صدور انديشه‌هاي انقلابي مبتني بر تشيع و ولايت فقيه به عراق بود. صدام حسين از تکرارانقلاب ايران در عراق مي‌هراسيد. اين نگراني تا جايي پيش رفت که عراق رسما اخطار داد که ايران دست از دخالت در امور داخلي عراق بردارد وگرنه او به ايران حمله خواهد کرد.

اما عامل مهمتري که سبب شد شعله‌هاي جنگ برافروخته شوند، نگراني جامعه جهاني و مخصوصا غرب از انديشه‌هاي فاشيستي حاکم بر سيستم سياسي ايران بود. آيت‌الله خميني عربستان سعودي را حجاز مي‌خواند و سياست ايران در قبال اسرائيل کاملا از موضع دوست به دشمن تغيير يافته بود. از طرفي ديگر، تصفيه ارتش ايران و حذف بسياري از نيروهاي توانا و مدير و جايگزين کردن افراد کم تجربه ولي متعهد، سبب شده بود صدام حسين نسبت به به‌دست آمدن نتيجه مطلوب از حمله به ايران خوشبين شود.

همه عوامل فوق به يک‌باره دست به دست هم داد تا غرب از رويارويي دو قدرت بزرگ و جاه‌طلب در منطقه حمايت کند. اين درست است که صدام حسين در خصوص رد قطعنامه الجزاير وعدم پايبندي به حقوق خود از شط العرب، جاه‌طلبي کرد، اما اگر انديشه‌هاي فاشيستي حکومت ايران و احساس خطر غرب و صدام حسين از آن انديشه‌ها نبود، احتمال شعله‌ور شدن جنگ بسيار پايين مي‌آمد. شايد به جرات بتوان گفت که اگر سربازان و مردم عراق، از سوي آيت‌الله خميني به شورش عليه صدام حسين تحريک نمي‌شدند و تصفيه ارتش صورت نمي‌گرفت و همچنين مواضع خصمانه عليه جهان عرب و اسرائيل و غرب از سوي جمهوري اسلامي اتخاذ نمي‌شد، هرگز جنگي بين ايران و عراق اتفاق نمي‌آفتاد و شاهد نابود شدن سرمايه‌هاي جاني و مالي مملکت نمي‌بوديم.

 بنابراين «تحميلي» خواندن جنگ از سوي عراق و بي تقصير دانستن طرف ايراني در آغاز جنگ، بسيار دور از واقعيت است. تنها مقصر خون‌هاي ريخته شده جوانان ايراني صدام حسين نيست و آيت‌الله خميني هم حداقل به اندازه صدام حسين در بروز اين تراژدي جانسوز سهيم است.


هاله نور اين بار حضار را در بر گرفت و آنها را ناپديد کرد!

محمود احمدي نژاد رئيس دولت جمهوري اسلامي براي صندلي‌هاي خالي سخنراني کرد! او که پيش‌تر مدعي شده بود در سخنراني‌اش در مجمع سازمان ملل هاله نوري وي را در بر گرفته است و حضار را محو تماشاي ايشان کرده است، اين بار در هنگام سخنراني‌اش با صندلي‌هاي خالي مواجه شد. از آنجايي که ايشان دروغ نمي‌گويند و عوام فريبي نمي‌کنند، تنها مي‌توان چنين برداشت کرد که هاله مذکور، رشد کرده و اين بار حضار را در بر گرفته است و آنها را ناپديد کرده است.

آنچه بسيار قابل توجه است، زيان حاصل از سرخ نگه داشتن صورت با سيلي پپوليسم است که در لحظه‌هاي حساس چنين رونمايي مي‌شود. بزرگنمايي يک تظاهرات حکومتي و دل خوش کردن به تشويق مزدوران در مناسبات داخلي، نتيجه‌اش چنين رسوايي‌هاي مثال زدني است. البته ايشان تکليفشان مشخص است. اي کاش ما نيز بتوانيم از اين ماجراها درس بگيريم و عادت به پپوليسم و همچنين بزرگنمايي سياسي را از خود دور کنيم. چرا که نتيجه دل‌خوش کردن به چنين رفتاري مواجه شدن با صحنه‌هاي دلسرد کننده‌اي همچون اين صندلي‌هاي خالي است.


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: