بایگانی برچسب‌ها: ایران

اگر مهران مديري خارج از ايران مي‌بود!

امروز به اين مسئله فکر مي‌کردم که اگر هنرمندي چون مهران مديري خارج از ايران مي‌بود و در آنجا قصد ساختن يک سريال طنز فرهنگي بدون محدوديت را مي‌داشت، آيا از نظر مالي حمايت مي‌شد؟ آيا اين همه ثروتمند ايراني که در خارج از کشور زندگي مي‌کنند از او حمايت مي‌کردند؟ البته واضح است که اگر مديري خارج از کشور مي‌بود تا اين حد معروف نمي‌شد! دليل آن هم معروف نشدن هيچ هنرمند ايراني ديگر در صحنه سينما و فيلم سازي در خارج از کشور است که براي ايران کار کند. بدون شک مشکلاتي سر راه به دست آمدن چنين مقصودي وجود دارند. مثلاهمانطور که گفتم اولين مشکل حمايت مالي است. نحوه پخش و توزيع و رسيدن کار به دست مردم داخل کشور هم مي‌تواند يک مشکل بزرگ ديگر باشد. به هرحال مواردي از اين دست بوده‌اند که موجب شده‌اند ما شاهد کارهاي تصويري بلند قوي و پرتيراژ از خارج از کشور نباشيم.

احتمالا اصلي‌ترين ريشه به وجود آمدن موانع مذکور، همبستگي ضعيف ايرانيان در خارج از کشور و کم اهميت بودن چنين موضوعاتي براي آنان (مخصوصا ثروتمندان) است. شايد لازم است که ما اين همبستگي را از يهودي‌ها بياموزيم! يا مثلا از ترک‌ها! اگر فقط کمي همت شود، به‌جاي اين برنامه‌هاي تکراري و مزخرف شبکه‌هاي ماهواره‌اي فارسي زبان که سي سال است از نظر محتوي به روز نشده‌اند، مي‌شود چند فيلم و سريال قوي و اثرگذار تهيه کرد! شايد عدم توليد چنين کارهايي نشان از عدم وجود دغدغه ملي براي ايران از سوي مدعياني باشد که لباس آزادي و مليت را بر تن برخي خواست‌گاه‌هاي سياسي کرده‌اند! اگر فقط يک بار يک کار قوي و پر مخاطب در خارج از کشور ساخته شود، بدون شک شاهد پا گرفتن صنعت سينما و تلويزيون ايران در خارج از کشور و روانه شدن هنرمندان بزرگ و محبوب ايراني به آنجا خواهيم بود. به نظر من انجام چنين کاري شدني است. مگر مي‌شود گفت ما به اندازه کافي سرمايه‌گذار در آنجا نداريم؟ حتي کشورهاي غربي هم حمايت خواهند کرد. فقط کمي همت مي‌خواهد و يک گروه دلسوز که پيش‌قدم شوند.

اما ظاهرا در حال حاضر مشکل فراتر از اين حرف‌ها است. يعني اگر مثلا کسي چون مهران مديري با همين شهرت و محبوبيت فعلي‌اش به آنجا برود و قصد انجام چنين کاري را داشته باشد، به احتمال بسيار زياد پس از چند ماه به کلي از حافظه مردم ايران پاک خواهد شد! احتمالا او را به چند تلويزيون ماهواره‌اي دعوت خواهند کرد و او هم چند انتقاد اساسي از حکومت خواهد کرد و پس از بازگو کردن محدوديت‌هاي داخل ايران و برنامه‌هاي آينده‌اش براي هميشه با زندگي حرفه‌اي وداع خواهد گفت. مگر گلشيفته فراهاني دختر هنرمند ايران نبود؟ چه شد؟ کجا است؟ اگر يکي دو سريال ايراني خوب با بازي گلشيفته فراهاني در خارج از کشور ساخته مي‌شد، بدون شک گام بلندي مي‌بود براي آغاز يک انقلاب تصويري ايراني در خارج از کشور!

Advertisements

من برای ایران چه کرده‌ام؟

جمهوری اسلامی «بد» است.

اما اگر من هم یک شهروند ناراضی ایرانی هستم که فقط شکایت می‌کنم، این واقعیت را نادیده گرفته‌ام که جامعه و افراد سازنده یکدیگر هستند. آیا من تلاش کرده‌ام که بهتر باشم؟ به این معنی که یک فرد «خوب» باشم. آیا نامناسب بودن قوانین جامعه و عرف، به این معنی است که راهی برای خوب بودن افراد وجود ندارد؟

به نظر می‌رسد که در جامعه ما زندگی انفرادی نیز قربانی قوانین و عرف نادرست شده است. مثلا با توجه به قوانین و عرف موجود، میزان دانش یک فرد در به دست آوردن کار مرتبط با دانشی که آموخته است، چندان تاثیرگزار نیست. این موضوع سبب شده است که بسیاری از افراد تلاش کردن را در کسب مهارت های فردی در زندگی نیز کنار بگذارند. با توجه به رواج دروغگویی و فرهنگ تقیه که در توجیه جنایات و بی کفایتی های حکومت کاربرد دارد، دروغ در زندگی شخصی و روابط خصوصی افراد هم ریشه دوانده است. از آنجایی که امور مملکت با تکیه بر پول نفت پیش می‌رود و برنامه ریزی برای بهبود نحوه اداره جامعه و مدیریت آن و همینطور گردش بهینه چرخ‌های صنعت،  مصرف انرژی و موارد مشابه وجود ندارد، در زندگی فردی بسیاری از افراد نیز همین بی برنامگی و عدم استفاده بهینه از وقت، انرژی و امکانات تبدیل به عادت شده است. موارد بسیاری از این دست وجود دارند که منجر به سقوط اخلاق و کمرنگ شدن میل به تلاش و کسب مهارت‌های زندگی شده‌اند که ملزومات تجربه یک زندگی شاد توام با احساس رضایت هستند.

آیا می‌توان خود دست به کار شد؟ یا باید منتظر ماند و از دست حکومتی نالایق فقط شکایت نوشت و آه و ناله سر داد؟ بسیار خوب، پنیر ما را جابجا کردند! حال بهتر نیست به جای اینکه بگوییم «چه کسی پنیر مرا جابجا کرد«، خود دست به‌کار شویم؟ آیا تا به حال سعی کرده‌ایم که در رعایت دقیق قوانین راهنمایی و رانندگی پیش‌قدم شویم؟ آیا سعی کرده‌ایم از وقت‌مان بهتر استفاده کنیم و بازدهی فردی و اجتماعی خود را بالا ببریم؟ آیا سعی کرده‌ایم اخلاق را از چنگ حکومت در آورده و الگوی آزاد زیستن شویم؟ نمی‌خواهم این نوشته هم خود فقط گونه‌ای «غر زدن» باشد. اما ذکر این نکته لازم است که براي گسترش يک انديشه سالم و آزاد، بايد شاد بودن و خوب زندگی کردن در کنار مهربانی با هستی، تجلي آن انديشه باشد. اگر من بی لیاقتی حکومت را در بوق و کرنا کرده‌ام و از رواج فساد در ابعاد مختلف و ظلم و ستم و بی اخلاقی فریاد میزنم، خود باید تا سر حد توان برای خوب زیستن و موفق بودن و با اخلاق بودن تلاش کنم.

یک فرد موفق و شاد که ازتلاش  خود احساس رضایت دارد، الگوی دیگران خواهد شد. و این به نوبه خود موجب گسترش رویه زندگی آن فرد در جامعه می‌شود. مثلا لازم است که رابطه بهتر زیستن و شاد بودن با دفع خرافات قابل لمس باشد. اگر من از دوری جستن از خرافات و تکیه بر اندیشه می‌گویم، باید ثمره این دیدگاه نیک، در قالب یک زندگی شاد توام با احساس رضایت، قابل لمس باشد. این ممکن نیست مگر اینکه دست از سخن گفتن بردارم و وارد عمل شوم. تصور کنید که در جامعه اعتقاد به خرافه بودن خرافه‌ای چون نامه انداختن در چاه، فراگیر شود. درچنان شرايطي حکومت نيز مجبور است به دنبال این افزایش سطح شعور بدود!

انجام دادن کارهایي که موجب بهبود زندگی فردی می‌شوند، در بهتر شدن اوضاع جامعه بسیار موثر هستند. به هر حال این کاری است که از دست افراد بر می‌آید و دلیلی جز عادت کردن به بد زیستن برای انجام ندادنش وجود ندارد. اگر دمکراسی می‌خواهیم خود اولین دمکرات باشیم. اگر آزادی می‌خواهیم خود اولین آزادی‌خواه باشیم. اگر دم از اخلاق می‌زنیم، خود اولین فرد با اخلاق باشیم. اگر انسانیت می‌خواهیم خود اولین انسان باشیم. می‌توان با پیش قدم شدن در خوب بودن و عرضه نتایج آن، به رشد جامعه خود در جنبه‌های مختلف کمک کرد.

پس چرا دریغ کنیم؟

 


ذره ذره خاک ايران متعلق به تک تک ايرانيان است

چو ايران نباشد تن من مباد

حتي اگر تمدن با شکوه و پر افتخار ميهن را در معادلات کنوني به حساب نياوريم و هويت يک‌دست ايراني مردمان اين مرز و بوم را فقط مسئله‌اي تاريخي بدانيم، در حال حاضر ذره ذره خاک ايران متعلق به تمام ايرانيان است. مگر مي‌شود هرکسي با مادرش قهر کند، برود در کانادا مستقر شود و بخواهد با فک و فاميل دور هم کشور تشکيل دهند؟ اين صحبت‌هاي خنده‌دار که ما تصميم گرفته ايم جدا شويم آدم را ياد دعواهاي کودکانه مي‌اندازد.  اگر پدر بمرد و به خانه پدري حمله کردند، ما بايد آن را باز ستانيم، نه اينکه بگوييم مي‌خواهيم اتاق خواب کودکي‌مان را جدا کنيم و برويم! آن اتاق براي همه فرزندان خانه پدري است. يادمان باشد که ما هرچه داريم از خانه پدري است. خاطره‌ها و شوق‌ها و جست و خيزهايمان، همه و همه اينجا است. اين را بدانيم که تک‌تک سنگ‌هاي سبلان به تمام بلوچستاني‌ها هم تعلق دارد. همانطور که همه ريگ‌هاي دشت کوير به آذري‌ها.

هرگز کسي نمي‌تواند مدعي ذره‌اي از خاک ايران شود که نام ايران بر آن نباشد. حتي اگر تک تک ايرانيان داخل و خارج نشين نيز همه و همه رضايت دهند، ما هنوز به نسل‌هاي بعدي بدهکاريم! اين براي آباداني است، براي پاسخگويي در پيشگاه تاريخ است. مهم‌تر از همه براي قدر دادن به مقام انسان است. بس است اين نژادپرستي و دعواي نژادي. ايران را مملکتي آباد و آزاد کنيم. مملکتي براي زندگي يک انسان.

امروز عده‌اي از مادرشان قهر کرده و ادعا دارند که تمام آذربايجان کارد به استخوانش رسيده است! خود را سخنگوي ميليون‌ها نفر مي دانند. ما همه مي دانيم که مملکت ما تحت ظلم است. تحت سلطه ديکتاتوري است. مملکتي که با تکيه بر مذهب به عنوان محور اتحاد به جاي مليت، بزرگترين ضربه را خورده است. اين يک اشتباه تاريخي و دامن‌گير بوده است. اين که چگونه چنين اتفاقي اقتاد خود بحثي مفصل است اما  به هر حال اين مورد اکنون به ديکتاتوري فعلي انجاميده است. اما اين يک مشکل ملي است. يک معضل همگاني است. بنابراين همه با هم براي رسيدن به ايران آباد و آزاد تلاش مي کنيم.

اين بهانه‌هاي واهي و واژه‌ها و ترکيبات عجيب و غريب براي چيست؟ بگذاريد من بگويم. اين يک نژاد پرستي شوم است. اين افراد بارها اعلام کرده‌اند که پايبند به انديشه‌هاي فاشيستي و نژادپرستانه ديکتاتور بزرگ «آتاتورک» هستند که نلسون ماندلا حاضر به پذيرش نشان اهدايي منسوب به ايشان نشد ونسل کشي نژادي ارامنه نيز هنوز داغ ننگي بر پيشاني او است. افراد مذکور، بارها  اعلام کرده‌اند که هدف آنها تشکيل يک کشور از خاک ايران است! کشوري تحت عنوان » آذربايجان ج ن و ب ي». اما در پشت نقاب خواسته‌هاي مدني، خود را پنهان مي‌کنند تا ارام آرام مردم ميهن‌دوست اذربايجان را فريب دهند. زهي خيال باطل! اين‌ها از تبار آريايي کينه در دل دارند. اين در حالي است که تمام ايرانيان، از آريايي و عرب و ديگران، هيچ‌کس مشکل نژادي با آنها ندارد.

هم‌وطنان ايراني آذربايجاني تورک زبان و آذري زبان من

امروز ديگر نقاب از چهره اين دشمنان ميهن برداشته شده است. نشان داده‌اند که سخناني چون «هويت طلبي» و «آموزش زبان مادري» فقط بهانه‌اي براي ابراز وجودي موزيانه است. اگر چنين نبود کار يک حکومت ديکتاتور را به نام ايران ربط نمي دادند. اگر چنين نبود در کنار ساير ايرانيان براي دستيابي به حقوق خود و ديگران تلاش مي‌کردند. وقتي در ايراني آزاد يک سيستم سياسي منصف و همه پسند براي ارج نهادن به نام انسان به کار گرفته شود، مي‌توان از تمام منابع ايران براي تمام ايران بهره گرفت و نيک‌روزي و رفاه و خوشبختي را تجربه کرد. اين به راي مردم ايران گذاشته خواهد شد که چه سيستمي انتخاب شود. همه سيستم‌هاي پيشنهادي نيز وقت کافي براي تبليغ و تشريح خواهند داشت. حال اين نکته را نيز در نظر بگيريم که هموطنان آذربايجاني، از نظر رفاه و حقوق شهروندي و حضور در چرخه اقتصاد و سياست کشور، همين الان نيز بسيار فعال بوده و تا بالاترين مقام‌هاي سياسي کشور صعود مي‌کنند. در چنين شرايطي ديگر نواختن ساز زشت جدايي چيست؟ هيچ دليلي جز نژاد پرستي نمي‌تواند اين موضع را توجيه کند. براي نمونه يک نقل قول از يکي از اين مناديان جدايي‌خواه را در اينجا مي‌آورم: «ایران فقط یک مرز جغرافیایی سیاسی است که برای ما آزربایجانیها وطن بشمار نمیآید!» . البته اينگونه شفاف سخن گفتن فقط هر از گاهي از دامن زنندگان به خصومت هاي نژادي شنيده مي‌شود. آنها اکثرا در پوستيني از مظلوم‌نمايي و حق‌طلبي ظاهر مي‌شوند.

من در ميان نسل جديد و خوش‌فکر ايران، هيچ تعصب نژادي نمي‌بينم. اينکه بحث هايي بر سر تاريخ شکل گيرد و در اين بحث ها حقايق از افسانه ها تشخيص داده شوند يک موضوع است اما اينکه در حال حاضر کسي برتري نژادي را از زبان تحت تکلم فعلي بداند نديده‌ام. البته در طبقات اجتماعي تحت نفوذ ديکتاتوري چنين موردي ديده مي‌شود. اين دنباله همان اشتباه قديمي است که بازگو شد. به طور قطع چنين موردي در ايران آزاد در حد قابل گذشت، از بين مي‌رود و مي‌توانيم بگوييم که محو خواهد شد. از طرفي  تورک زبانان نيز مهر ايران در دل داشته و از ميهن خود حمايت مي‌کنند. مسئله نژادي نيز فقط يک دلخوري اجتماعي در طبقات خاصي از جامعه است که قطعا با اتخاذ سياست‌هاي صحيح فرهنگي در سطح کلان، از بين خواهد رفت. بازگو کردن اين واضحات، تنها به اين دليل است که مبادا هموطنان آذري زبان من از اين مظلوم‌نمايي و تزوير احساس دل‌رحمي کنند و ناخواسته حمايت خود را نثار کسي کنند که تيشه به ريشه آنها مي‌زند.

بنابر‌اين، جداي از اينکه مشکلات قوميتي کنوني ربطي به اتحاد و ميهن دوستي نداشته و اتفاقا ميهن دوستي چاره حل اين مشکل است، ايران براي همه ايرانيان است. هيچ کس حق ندارد آنجايي را که در آن ساکن است با نامي غير از ايران بخواهد. چراکه آن خاک متعلق به تمام مردم و همچنين نسل‌هاي آينده است. از طرفي، منفعت همه در اين است که همه دست در دست هم از تمام توان براي ساختن جامعه‌اي براي انسان، بر پايه رعايت موازين حقوق بشر بکوشيم. رفراندوم آزاد و سالم در فرداي آزادي مي‌تواند در حضور آگاهي و اطلاع رساني، به جامعه‌اي سکولار بينجامد که در آن مليت با تمام مصاديق کنوني‌اش تعريف شود و در خدمت انسانيت در آيد. پس همه با هم براي ساختن ايراني سکولار و آزاد تلاش کنيم. که در آن شرايط، نظام منتخب چه جمهوري باشد چه فدراليسم و يا هرچيز ديگري قابل احترام است.


جامعه ايران در حال عبور از آخونديسم است

آخونديسم يعني وابستگي امور سياسي اجتماعي به مجوز شارعين. صحبت سر يک حرکت راديکال خياباني نيست. آنچه اکنون جامعه آزادي‌خواه ايران به آن نياز دارد عبور از آخونديسم در اذهان و افکار مردم است. ديگر زمان آن رسيده است که حرکت‌هاي اجتماعي را مستقل از مجوز شارعين سازماندهي کرد. جنبش سبز يک نمونه بارز چنين رويکردي بود.

اين موضوع وقتي سامان مي گيرد که اخلاق و عرف را شامل شود. لازم است که اخلاق از سلطه دين خارج شود تا شارعين نتوانند خواسته‌هايشان را در قالب دستورات ديني به جامعه بقبولانند. چنين خصوصيتي، به‌جز در چند مقطع کوتاه، از زمان صفويه به بعد بي‌سابقه بوده است. امروز چنين اتفاق نيکي در حال رخ دادن است. طبيعي است که در چنين شرايطي، تمام کساني که منافعشان در گرو تداوم آخونديسم است، از اين موضوع نگران شده و سعي کنند هرطور که مي‌توانند مانع از عبور جامعه از آن شوند.

به نطر مي‌رسد که اين روزها بيش از هرکسي، اصلاح‌طلبان حکومتي نگران پيشروي جامه به اين سمت هستند. براي همين در رويکردي محافظه‌کارانه سعي مي‌کنند با خلق چهره‌اي نو از آخونديسم و انطباق آن با سيستم‌هاي مدرن اجتماعي، تداوم حياتش را با اين جانب‌داري غير مستقيم تضمين کنند. رويکردي که نيم‌نگاهي هم به روزي دارد که اين عبور اتفاق بيفتد و آنها در آن روز هم بي بهره نمانند.

جالب است که در اين ميان، بمب‌هاي خبري و هم‌سويي رسانه‌هاي بزرگ(احتمالا با لابيگري) نتيجه‌اي به سود آزادي خواهي مي‌دهد و بر سرعت عبور از آخونديسم مي‌افزايد. ما با نسلي روبرو هستيم که با وجود دست و پنجه نرم کردن با غول بي‌هويتي،‌ خوب مي‌داند که هرچه خوب است، آخونديسم خوب نيست. ياد حرف زنده ياد کسروي افتادم که مي‌گفت ملت ايران يک حکومت به آخوندها بدهکارند و هرچه زودتر آن را بدهند بهتر است. امروز فرداي آن روز است. ملت ايران حکومتي را که به آخوندها بدهکار بودند به آنها دادند و روز آزادي نزديک است.


خیز بلند ایرانیان به سوی سکولاریسم

 

سکولاريسم

سکولاريسم

سلطه دیکتاتوری موجب ظاهر شدن نقیصه‌هایش می‌شود. همیشه میدان دادن به بدی‌هایی که نمی‌دانیم بد هستند، موجب آشکار شدن ماهیت نا مطلوبشان می‌شود. تشخیص مسیر حرکت جوامع تحت سلطه دیکتاتوری تقریبا هیچ ارتباطی با شاخص‌های معمول اجتماعی ندارد. مثلا نمی‌توان از نتایج یک نظر سنجی رسمی که جامعه آماری آن افراد شناخته شده هستند مطمئن بود. حتی در نظر سنجی‌های اینترنتی هم هجوم امکانات حکومتی نتایج را خدشه دار می‌کند.

 در این شرایط، بهترین معیار قضاوت، صحبت‌هایی است که در جمع‌های دوستانه و به دور از تهدید صورت می‌گیرد. مثلا بحث‌هایی از سوی افراد مستقل که نماینده طبقات مختلفی از جامعه هستند و نسبتی با گروه‌ها و جناح‌های سیاسی ندارند، می‌توانند معیار مناسبی باشند. اگر این بحث‌ها را در شرایط زمانی مختلف مقایسه کنیم، متوجه تغییرات در اشتراکات و چربش برخی مفاهیم بر رقیبان باشیم.

سکولاریسم همچون آبی است که زیر پوست حکومت دینی جمع می‌شود و به زودی پوستی که در ظاهر خبر از باطن آرامی می‌دهد، ترک بر می‌دارد و روشنی جاری می‌گردد. این یک فرجام ناگریز است. و دلیل ناگریز بودنش انطباق با انسانیت است. هرگاه شرایط مقطعی برای آزادی بیان ایجاد شده اند،‌ ترک‌های مقطعی نیز سرباز کرده‌اند و برای زمانی کوتاه شاهد خیز بلند ایرانیان به سوی سکولاریسم بوده‌ایم. مثلا در روزهای قبل از انتخابات، شاهد رفتاری بودیم که ظاهرا ضد دینی بود. اما در واقع فقط برعلیه حکومت دینی بود. آن رفتار عکس‌العملی به اجبارها و هنجارهای قالب شده حکومت دینی بود. در ماجراهای بعد از انتخابات هم شاهد بروز رفتاری برعلیه حکومت دینی بودیم. شعارهایی چون جمهوری ایرانی که از ته دل برآمدند و به شکلی مقطعی  پوست دیکتاتوری را شکافتند. این ترک‌های مقطعی، به سرعت با سرکوب و چماق پوشانیده می‌شوند. اما به هرحال روزی فشار به آنجا می‌رسد که پوست کلفت دیکتاتوری را پاره خواهد کرد.

جنبش سبز موجب شد تا افراد بیشتری در معرض بحث‌های آزادی‌خواهانه قرار بگیرند. فروریخته شدن تابوها و ترس از بیان عقاید از طرفی و از طرفی دیگر تشکیل گروه‌های کوچک صمیمی که موجب آشنایی افراد آزاد اندیش بایکدیگر شد، باعث شد تا داده‌های خوبی از وضعیت جامعه به دست آید. اگر به شبکه‌های اجتماعی سری بزنیم، این روزها، به‌جز افرادی که وابستگی جناحی دارند، تقریبا کسی از مفید بودن سلطه دین بر قوانین و حکومت صحبت نمی‌کند. حتی بسیاری از افراد جناحی که خواستار تداوم حکومت دینی هستند، نشدنی بودن تغییر آن را دلیل می‌آورند و نه مفید بودنش را.

آنچه که موجب گرایش ایرانیان به این سمت شده است، قبل از هرچیز انطباق با انسانیت است و بیش از هرچیز نمود مضرات نقطه مقابل آن، یعنی عدم انطباق با انسانیت در استقرار حکومت دینی است. اگر بحث‌هایی را که در شبکه‌های اجتماعی شکل می‌گیرد دنبال کنیم و آن را با پنج سال پیش مقایسه کنیم، سرعت قابل توجهی را در حرکت به سمت سکولاریسم مشاهده می‌کنیم. مثلا این روزها، نسبت به پنج سال پیش، ‌بسیار بیشتر شنیده می‌شود که ایراد از مجریان حکومت دینی نیست، بلکه ایراد از خود حکومت دینی است.

پ ن :

تصور کنید که شما در یک کشتی غول‌پیکر هستید. کشتی با سرعت 10 به سمت شمال در حال حرکت است. و شما در قسمتی از کشتی با سرعت 20 به سمت جنوب می‌روید. در این شرایط، برآیند حرکت شما به سمت جنوب است. اما با گذشت زمان، شما خسته می‌شوید و استراحت می‌کنید اما کشتی همچنان می‌رود. سرعت شما کم می‌شود، اما سرعت کشتی چندان تغییری نمی‌کند. پس در نهایت شما به سوی شمال خواهید رفت. آن‌چه کشتی را به سوی شمال می‌برد، انباشته شعور بشری و خرد جمعی است. بشر به سوی انسانیت خواهد رفت.

 

 

 


ایران ای خرم بهشت من

تقدیم به تمام  جانباختگان راه آزادی میهن و عزیزانی که دیده از فراقشان در اشک است. به امید خواندن سرود میهن در روز آزادی و دوشادوش یاران

ای ایران ای مرز پرگهر

ای خاکت سرچشمه هنر

دور از تو اندیشه بدان

پاینده مانی تو جاودان

ای دشمن ار تو سنگ خاره‌ای من آهنم

جان من فدای خاک پاک میهنم

مهر تو چون شد پیشه‌ام

دور از تو نیست اندیشه‌ام

در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما

پاینده باد خاک ایران ما

سنگ کوهت در و گوهر است

خاک دشتت بهتر از زر است

مهرت از دل کی برون کنم

برگو بی‌مهر تو چون کنم

تا گردش جهان و دور آسمان به پاست

نور ایزدی همیشه رهنمای ماست

مهر تو چون شد پیشه‌ام

دور از تو نیست اندیشه‌ام

در راه تو کی ارزشی دارد اين جان ما

پاینده باد خاک ایران ما

ایران ای خرم بهشت من

روشن از تو سرنوشت من

گر آتش بارد به پیکرم

جز مهرت در دل نپرورم

از آب و خاک و مهر تو سرشته شد گلم

مهر اگر برون رود تهی شود دلم

مهر تو چون شد پیشه‌ام

دور از تو نیست اندیشه‌ام

در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما

پاینده باد خاک ایران ما


امروز از هر قومیتی که باشم، نام ایران هویت و اصالت دیرین من است.ایران خانه اولین من است

بسیاری از قومیت های امروز ایرانی در معرض تبعیض های آزاردهنده ناشی از تمامیت خواهی ایدئولوژیک  فعلی حاکم بر ایران قرار دارند. وسعت این موضوع از نگاه اجمالی به مذهب بیشتر است. این روزها هویتی نوین در اثر تغییر مذهب در قشر صاحب قدرت در جامعه ایجاد شده است که منشا آن ترس از غیر خودی ها است. در واقع با ترس فراگیری که این دسته بندی ایجاد میکند، هر نام خاصی گونه ای تهدید محسوب میشود و پرداختن به هرقومیتی خطرناک است.

چرا قومیت ها آزرده اند؟ آیا همه اش از مذهب است؟ درست است که مذهب یک فاکتور اصلی تبعیض در یک حکومت ایدئولوژیک محسوب میشود. اما این روزها فاکتورهای دیگری از جمله آنچه ذکر شد نقش بازی میکنند. یکی از نکات مهم این است که فقط  احترام به تقسیم بندی های قومیتی فعلی کافی نیست. اینگونه سخن گفتن به این معنی است که مثلا یک آذری زبان گرچه فارس نیست ولی ما به ایشان احترام میگذاریم!  خوب چرا مثلا یک آذری زبان این جمله را نگوید که ما به  دیگران  با وجود قومیتشان (فارس یا بلوچ  یا کرد یا …) احترام میگذاریم؟ آیا این احترام گذاشتن خود نوعی درجه بندی نیست؟

این عارضه، در اثر نپرداختن به هویت اصیل و مشترک و افتخار آمیز ایرانی در موازات با مرزهای قومیتی فعلی است. از آنجایی که در وضعیت فعلی، پرداختن به افتخارات و عظمت نام ایران باستان به منزله تضعیف اسلام است، همیشه سعی بر آن شده است که آن گوهر غرور آمیز کمرنگ شده و تمامیت ارضی در واژه کم ارزشی چون احترام به قومیت ها خلاصه شود! مگر شما کیستی که به قومیت ها احترام میگذاری؟مگر کسی غیر از او هستی؟ مگر ایران عزیز یکپارچه نیست؟ عدم توجه به این سرمایه مشترک قومیت ها را آزرده کرده است.

گرچه مورد پیشین هم به گونه ای از مذهب حکومتی مشتق میشود، اما خود مذهب نیز در قومیت های با ایدئولوژی متفاوت تبعیض مضاعف است. به این معنی که علاوه بر اینکه به کردها احترام میگذاریم، به اهل تسنن هم احترام میگذاریم! آیا ایران به نام یک ایدئولوژی خاص است که حال با وجود اینکه دیگران آن را ندارند، به آنها احترام میگذاریم؟!

بنابر این ما با یک فرهنگ غلط مواجه هستیم که در اثر نپرداختن به ریشه های مشترک و غرور آفرین ایرانی بودن در موازات تقسیم بندی های قومیتی فعلی ایجاد شده است. فقط کافی نیست که بگوییم ما همه ایرانی هستیم. بلکه لازم است که بدانیم واقعا همه ایرانی بوده ایم و هستیم. لازم است که بدانیم چقدر غرور آفرین است که ایرانی هستیم. لازم است تا بر سر نام ایران با هم دعوایمان شود، آنقدر برایمان عزیز باشد و گرامی که هرکدام بیش از دیگری تلاش کنیم تا نام ایران را فریاد زنیم.

این غرور، دیگر فراتر از تقسیم بندی های قومیتی فعلی است. به گونه ای که نمی توانیم بی آن بمانیم. این غرور هویت اصیل و دیرین ما است. من چه آذری باشم و چه  بلوچ و  چه ترکمن و چه لر و چه کرد و … افتخار من این است که ایرانی بوده ام و هستم. هویتم نام بلند ایران است و آن عظمت ایران بیش از هرکس دیگری متعلق به من است. این غروری واقعی است، هویتی صحیح است. نباید  امروز تقسیم بندی های قومیتی به بی هویتی و گم شدن در تاریخ بینجامد.


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: