بایگانی برچسب‌ها: جان

يک نفر فردا مي‌ميرد سهراب، ديگر نان گندم خوب نيست!

 

هنوز آب مي‌ريزد پايين ولي گويي که خون است! هنوز اسب‌ها مي‌نوشند اما گويي که پيرند! ديگر نان گندم خوب نيست سهراب! چون ديشب که گذشت، يک نفر فردا مي‌ميرد!

آنگونه که رسانه ها خبر داده‌اند قرار است فردا انسان ديگري اعدام شود. يعني جانش ستانده شود. او يکي از چند ده نفري است که اخيرا با دلايل مختلف اعدام شده اند و شب اعدام، کسي برايشان چيزي ننوشت چون کسي نمي‌دانست! در هزاره سوم هستيم و دوران مدرن را هم سپري کرديم، اما هنوز در جامعه‌اي چون جامعه ما خطاهاي انساني منجر به نيست شدن مي‌شوند. هنوز قدر «جان» را نمي‌دانيم. هنوز درگير قوانين برآمده از خرافات و روزگار جهل بشريم.

من با که بگويم که اين آب را گِل کردها‌ند؟ چگونه بگويم که جان را گِل نکنيد، شايد زن تنهايي نفس مي‌کشد در گوشه زندان!

اينها قربانيان بلبل‌زبانان و ماله‌کشان و توجيه‌آوران و سفسطه‌سازاني هستند که اگر نبودند، تقيه‌ي آن روز نوفل لوشاتو، امروز تبديل به چوبه دار نمي‌شد. توجيه‌ساز ناگرامي، بس است حمايت از آنچه نمي‌دانيد چيست و از آنچه نمي‌خواهيد که بدانيد چيست.

نمي‌دانم چه بايد کرد تا براي نجات جان يک انسان موثر واقع شود. من نتوانستم که ننويسم اي کاش کار ديگري هم مي‌توانستم انجام دهم!

پ ن:

عبدالصمد خرمشاهي وكيل شهلا جاهد گفت: شهلا جاهد سحرگاه فردا در زندان اوين به جرم قتل همسر ناصر محمد خاني اعدام خواهد شد. عبدالصمد خرمشاهي وكيل مدافع شهلا جاهد در گفت‌وگو با فارس درباره سرانجام اجراي حكم شهلا جاهد اظهار داشت: صبح امروز به واحد اجراي احكام رفتم و زمان اجراي حكم به من ابلاغ شد. وي افزود: مسئولين واحد اجراي احكام دادسرا ضمن ابلاغ زمان اجراي حكم گفتند، قرار است اين حكم سحرگاه فردا در محوطه زندان اوين اجرا شود.

http://www.fararu.com/vdcgyw93.ak9xu4prra.html

Advertisements

جان

امروز که از منزل بیرون رفتم، بارها در خیابان گریه کردم. بسیاری از مردم را دیدم که نمیدانستند جانی بی جان شده است. نه اینکه نشنیده باشند، بلکه آن بی جان شدن را در پس غباری تیره و دور میدیدند که همچون صحنه ای حاصل از پالسهای صفر و یک ویدئویی بر دیسکی سخت است که تبدیل به تصویری مصنوعی شده است. آن چیست که ما را در پس پلکهای مصنوعی جهل خواب کرده است؟ چگونه جان ستاندن را می پذیریم؟ اگر کاری نکنیم، این واژه مضحک ایمان، عاقبت ریشه انسانیت را در این مملکت می خشکاند.  صبح وقتی اخبار را خواندم، با خود گفتم که امروزم تباه شد! چه خود پسندانه، چه کوته بینانه! وقتی به زندگی تباه شده پدر و مادرانی فکر کردم که فرزندانشان قربانی واژه منحوس ایمان شدند، شرمنده شدم.

چه چیز بر بودن ارجح است؟ هستی وامدار نگاه کسی نیست. از کجا که تو راست میگویی؟ این سوال شوخی بردار نیست! باید همیشه جایی برای اشتباه فکر کردن در ذهن وجود داشته باشد. من سخن از توده های عظیم غفلت میگویم. این درست است که رفتار حکومت در ایران برای بقا است، اما توجیه این رفتار در غفلت توده ها است. مگر می شود در سرزمینی که مردمش انسانیت را پاس می دارند چنین کرد؟ در اینجا ایمان بر سر راه انسانیت است، ایمان آن معجون خواب آور پلید، برگه بی جان شدن جانان میهن را امضا می زند. چرا این عمل در این دیار شدنی است؟ چرا همین فردا همه مردم تحصن نمیکنند؟ چرا همه اشک نمی ریزند؟ بگذار بگویم، چون قدر جان و بودن نمی دانند. چون نبودن را فقط برای دیگران می دانند. چون اینجا همه خوابند.

این یک عارضه فراگیر است. من نگران روزی هستم که تو را به دلیل پوشیدن یک لباس رنگی شلاق بزنند و شاید هم بر تن گربه های شهر لباس کردند. شاید همه آنها را بکشند! و شاید هم همه شما را. این خواب، معضلی دامنگیر است. تو که این نوشته را میخوانی، قبل از هرچیز قدری بیندیش! من از ستایش بودن میگویم و از انسانیت. از قوانین بودار و از بی حرمتی به جان! باید به اینها اعتراض کرد.

مبادا بگویی مشتی خائن بودند، مبادا در خواب حرف بزنی، مبادا بگویی که خربزه خورده است! من از جان میگویم! باید به بی حرمتی به جان اعتراض کرد. اگر نکنی،  در هر مقامی که هستی، دامنت را خواهد گرفتت و روزی نوبت به تو خواهد رسید!


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: