بایگانی برچسب‌ها: جنبش سبز

يک بالاتريني سابق: آقاي يحيي‌نژاد! بالا بالا بالاتر؟!

در مورد وضع قانون جديد بالاترين در مورد دخالت در صفحه اول وبسايت از سوي مديران، بسياري از دوستان مطلب نوشته‌اند. من هم به عنوان يک عضو سابق بالاترين، چند نکته را در اين زمينه يادآوري مي‌کنم که اميدوارم مورد توجه قرار گيرند.

ابتدا لازم مي‌دانم در مورد توضيح بالاترين در زمينه وضع قانون «حذف لينکهاي توهين‌آميز به اديان» کمي صحبت کنم. قبل از هرچيز يادآور مي‌شوم که بالاترين خود در موضع رسمي‌اش پذيرفته است که آزادي افراد در توهين به اديان و مقدسات يک اصل اساسي آزادي بيان است. بنابراين گفته خود مديران بالاترين، آنها آزادي بيان را قرباني اعتراض مخاطبين مذهبي خود کرده‌اند! دليلي که بالاترين براي وضع قانون جديد آورده است، اعتراض مخاطبين و کاربرهاي مذهبي به حضور لينک‌هاي توهين‌آميز به اسلام در بالاترين است.

آقاي يحيي‌نژاد! اميدوارم اين چند جمله کوتاه را بتوانيد ببينيد و بخوانيد:

1- مخاطبين اصلي بالاترين هرگز اسلام‌گراها نيستد و اصولا کسي براي ديدن يک محتوي موافق مذهب بالاترين نمي‌آيد. اتفاقا بالاترين را همين آزادي نقد، هجو و توهين به دين از يک سو و تمجيد از آن از سوي ديگر و همينطور آزادي در موضع‌گيري سياسي و اظهار نظر آزاد، بالاترين کرد!

2- مي‌فرماييد کاربران مذهبي دلخور شدند و رفتند! پس کاربران غير مذهبي که دلخور شدند و رفتند چه؟! و صد البته کاربران غيرمذهبي که دلخور مي‌شوند و مي‌روند چه؟!

3- مي‌فرماييد کاربران مذهبي و مخاطبين مذهبي اعتراض کردند! پس قريب به 300 لينک اعتراضي که در همين بالاترين آمد چه؟ اينها اعتراض نيست؟

آقاي يحيي‌نژاد! توجه کنيد به نتيجه‌اي که از موضع‌گيري خودتان و شواهد موجود حاصل مي‌شود: هر دو طرف اعتراض کردند، هردوطرف قهر کردند و هردو طرف هم بر عقيده خود هستند. شما هم معتقديد بر اساس اصول اساسي آزادي بيان حق با گروه غير مذهبي است. اصل مخاطبين بالاترين و همچنين وزن بالاترين هم به دليل محتواي انتقادي آن (از جمله در زمينه مذهب) است. با اين همه در کمال تعجب برخلاف ظر خود و بر خلاف رعايت اصول آزادي بيان، از گروه مذهبي حمايت کرديد! انتظار داريد ما در جايگاه ناظر چه نتيجه‌اي بگيريم؟ خود شما بوديد چه نتيجه‌اي مي‌گرفتيد؟ من که مي‌گويم يا به زور تهديد وادار شده‌ايد و يا به زور پاداش و يا اينکه اصولا مخالف آزادي بيان و دمکراسي هستيد و تازه خودتان را رو کرده‌ايد.

در مورد توهين به دين، بايد عرض کنم که اين توهين را چه کسي تعيين مي‌کند؟ اگر منظور الفاظ رکيک است که ديگر چه لزومي دارد به شکل اختصاصي آن را در مورد دين بگوييم؟ اين را همه مي‌دانسته‌اند و مي‌دانند که برزبان آوردن الفاظ رکيک شايسته نيست. اما غير از آن، توهين چه مرزي دارد؟ آن هم نه توهين به يک شخص حقيقي در بحث، بلکه توهين به يک دين که اصولا خيلي‌ها معتقدند خودش توهين به بشريت است! مثلا به گمان من اسلام توهين به انسانيت و بشريت است. شما نمي‌گذاري من اين حرف را بزنم؟ ممکن است کسي معتقد باشد پيامبر اسلام زن‌‌باره و کودک‌آزار بوده‌است و در اين زمينه کارتوني منتشر کند. شما نمي‌گذاريد چون به گمان برخي‌ها توهين است؟ جناب يحيي‌نژاد! به نظر من هم آوردن اسم علي در مقام الگو، توهين است به انسانيت! به نظر من اسلام (مخصوصا از نوع رحماني آن) افسون خطراکي است که عام مردم را به خواب مي‌برد. خوب چرا نظر من را در مورد توهين آميز بودن اعمال نمي‌کنيد؟ چه چيز باعث شده است که نظري را که مي‌دانيد غلط است اعمال کنيد؟

در جايي نوشته بوديد که دوستان به‌جاي اين رفتار بچه‌گانه (فرستادن لينک‌هاي اعتراضي مذهبي) توضيح دهد چرا توهين به دين خوب است! مگر دوستان بايد توضيح دهند؟ مگر شما خود نمي‌دانيد؟ خوب خودتان بگوييد! مگر شما بنا داريد آزادي بيان را قرباني اعتراض چند اسلام‌گرا کنيد؟ اين شعار دمکراسي و آزادي بيان چه مي‌شود؟

و حرف آخر جناب يحيي‌نژاد! پس از انتخابات سال 88، بالاترين از مسير خود منحرف شد! سلطه گروهي اسلام‌گرا که کار تشکيلاتي مي‌کنند، سبب شد تا در پوشش پاسداري از جنبش سبز، مشمول چشم‌پوشي از قانون‌گريزي شوند و صداهاي مخالف را خفه کنند. عدم برخورد شما با اين گروه همواره براي من جاي سوال و تعجب بود. در نهايت به همين دليل هم از بالاترين «به‌سختي» دل کندم. برخي اوقات تصور مي‌کردم ساخت وسازي در پشت پرده با آن گروه داريد. گاهي اوقات هم تصور مي‌کردم که از آنها مي‌ترسيد چون فکر مي‌کنيد با توجه به سلطه آنها بر فضاي بالاترين، براي جلب مخاطب به آنها نياز داريد. هنوز هم مطمئن نيستم که چرا آن همه بي‌قانوني و تعرض به قوانين نوشته شده خود بالاترين بي‌پاسخ مي‌ماند. اما با ديدن اين قانون جديدتان، از اينکه «به‌سختي» بالاترين را ترک کردم خوشحالم! تصور مي‌کنم شما کاربران خوبتان را هم که ستون‌هاي نهفته آنجا هستند از دست خواهيد داد و آنگاه متوجه مي‌شويد که همگان بالاترين را براي همين آزادي بيان مي‌خواستند که خود به نقض آن معترف شديد!

من‌هنوز بالاترين را دوست دارم چون شب‌وروزهايم را در آن گذراندم، اما آن را ديگر شايسته نمي‌دانم!

Advertisements

نتيجه اين شد: نداي ايران زنده است، پاينده است!

راست و دروغ خبر بازي خانم ليلا اوتادي در نقش ندا آقا سلطان بماند! پخش خبر و تکذيبيه آن هم بماند!  گذشته از اين‌ها، واکنش عمومي جامعه در اين زمينه براي من بسيار جالب بود. مثلا سرعت پيوستن افراد به صفحه‌اي در فيس بوک که به منظور نشان دادن اعتراض به اين خبر ايجاد شده بود، باور نکردني بود، وبلاگستان فارسي هم يک‌پارچه فرياد شد، شبکه‌هاي اجتماعي موضع گرفتند و افرادي که خبر را مي‌شنيدند با جمله‌هايي نظير «اين ديگر باور نکردني است» يا «… را به اوجش رسانده‌اند» به سرعت واکنش نشان مي‌دادند. شايد در نگاه اول طبيعي به نظر برسد که مردم در برابر چنان عملي، چنين واکنشي نشان دهند اما نبايد اين نکته را فراموش کنيم که احتمالا هزينه‌هاي زيادي صرف مي‌شود تا به هر شکل ممکن از نفوذ وحشتناک و برگشت‌ناپذير آن نگاه آخر در اذهان مردم کاسته شود. گويا ندا ميخ آخر را با نگاهش بر تابوت اعتماد به حکومت کوبيد و پس از آن هرچه تلاش کردند اين ميت زنده نشد که نشد!

در يک نگاه خشک فلسفي، با فرض درست بودن ماجراي ساخت فيلم مذکور، مي‌توان به هنر پيشه نقش ندا حق داد که بي‌خبر از واقعيت و حتي مخالف آن نگاه باشد. اين واکنش عمومي بحثي مستقل از مجرم شناختن يا نشناختن بازيگر نقش ايشان و سازندگان فيلم مذکور است. در حال حاضر خبر آن نيست که فيلمي ساخته مي‌شود يا نه، خبر اين است که  امروز پس از گشت حدودا يک سال و نيم از آن نگاه آخر، هنوز نگاهش مي‌سوزاند. آنچنان زنده است که يادآوريش همه فصول، حتي آبان زيبا را نيز خرداد مي‌کند! البته قدرت و نفوذ و ماندگاري آن نگاه بي‌دليل نيست. به نظر من به اين دليل است که او بي‌گناه و معصوم بود همچون همه ديگراني که در خيابان بودند. در واقع او تجسم همه بود که کشته نشدند اودرد ناشي از اصابت تيري سرگردان يا شليک شده با تصميم آني يک تيرانداز بود که فقط اتفاقي در سينه او نشست. او کسي بود که ممکن بود هرکدام از ديگران جاي او باشند. براي همين نگاهش چنين احساس نزديکي به ديگران القا کرد. احساسي سرشار از ناباوري رخ دادن يک اتفاق بعيد! از طرفي ديگر هم تلاش‌هاي عجولانه براي نشان دادن خالص نبودن آن نگاه و بي‌رحمي در تاختن به آن نگاه، هرگونه ترديد را نسبت به دروغگويي‌ها و ناجوانمرديها از بين برد.


نفس‌هاي آخر اصلاح‌طلبي ديني-حکومتي!

سايت کلمه، نزديک به ميرحسين موسوي با انتشار مطلبي مدعي شده است که دانشگاه‌هاي تهران به همت اعضا انجمن دانشجويي سبز شده و بسته‌هاي آگاهي دهنده حاوي وصيت نامه آيت‌الله خميني و سخنان «علي شريعتي» در اختيار دانشجويان جديدالورود قرار گرفته است. در واقع منظور ازسبز شدن در اينجا انتشار آثار مذکور است. اگر سبز را رنگي گسترده به گستردگي جنبش سبز و اعتراضات بعد از انتخابات بدانيم، چسباندن نام شريعتي و خميني به سبز بودن بسيار عجيب و غيرواقعي به نظر مي‌رسد. البته اصلاح‌طلبان پيشتر نيز چنين اقداماتي را انجام داده بودند. مثلا سايت کلمه در اينجا منشور جنبش سبز را منطبق بر تداوم جمهوري اسلامي و توصيه‌هاي آيت‌الله خميني معرفي کرده بود. و در جاي ديگر، همين سايت، ميرحسين موسوي را دنباله رو شريعتي و فرزند راستين انقلاب 57 معرفي کرده بود که نه مي خواهد و نه مي‌تواند با سيستم‌هاي مدرن اجتماعي غربي که با جمهوري اسلامي و حکومت ديني در تضاد هستند سر سازگاري داشته باشد. همچنين سايت کلمه در اينجا مدعي شد که «الله اکبر» گفتن مردم نشان از هويت ديني جنبش دارد. تغيير به مطلوب شعار «نه غزه نه لبنان جانم فداي ايران» از سوي آقاي کديور به شعار من در آوردي «هم غزه هم لبنان جانم فداي ايران» را هم که همه به خاطر داريم.

به نظر مي‌رسد تکرار چندين و چند باره ادعاهايي ساختگي براي مذهبي نشان دادن حرکت اعتراضي مردم و استخراج گونه‌اي انطباق با حکومت ديني به هر ترتيب ممکن، نشان از ناکارآمدي نفوذ دين در حوزه اجتماعي سياسي در نسل جديد باشد که سرمايه اصلي مبارزه با حکومت هستند. کوفتن بر اين طبل تکرار که گاه با ادعاها وخبرهاي بسيار اغراق‌آميز همراه بوده‌است بازنمود گونه‌اي دست‌وپا زدن بي‌هدف و از سرناچاري است. گويي اصلاح‌طلبي ديني-حکومتي در حال بيرون دادن نفس هاي آخر است. البته اصلاح کردن در نفس خود عمل مطلوبي است. کسي هم که در پي اصلاح کردن باشد عمل پسنديده‌اي انجام مي‌دهد و يا حداقل نيت خيري دارد. ولي هرکس مدعي اصلاح کردن شد، لزوما اصلاح‌گر نيست و ممکن است حتي برعکس و در جهت تخريب نيز عمل کند. مثلا ممکن است کسي ادعا کند موي سر آشفته شما را اصلاح مي‌کند و او موهاي شما را از ته بزند! شايد با در نظر گرفتن اينکه شما يک سرباز نظامي باشيد به احتمال زياد کار او اصلاح است. اما با در نظر گرفتن اينکه قرار است شما فردا داماد شويد و در مجلس عروسي حاضر شويد، ممکن است کار او فاجعه باشد.

در مقوله سياست و جامعه در ايران نيز بارها مصلحاني قيچي به دست کمر به اصلاح آشفتگي اوضاع ايران بستند. که در اين ميان برخي تا حدي موفق بوده‌اند از جمله رضا شاه و اکثرا هم به جاي اصلاح، تخريب کردند و حيات اجتماعي ايران را به مخاطره انداختند. از جمله اين مخربان «علي شريعتي» است. علي شريعتي که از زباني جوان‌پسند که بار ادبي نيز داشت، تا توانست ادعا کرد! مثلا ادعا کرد فاطمه فاطمه است! يا ادعا کرد که شيعه مسئوليت دارد تا همه علوم و سيستمهاي اجرايي را از فيلتر نظارت خود بگذراند و سپس به آنها مجوز پياده‌سازي بدهد. او در کتاب مسئوليت شيعه بودن چنين ادعا کرده است. ايشان در آنجا مدعي شده اند که علوم هدفي ندارند و هدف هستي را ايدئولوژي مطلوبش يعني تشيع دريافته است که بايد جنبه‌هاي کارکردي علوم با آن هدف منطبق باشند. اين يک ادعا است. اما ايشان هرگز نگفت که از کجا معلوم که چنين است؟ از کجا معلوم که هدف هستي را تشيع بايد تعيين کند و از کجا معلوم که اين سيستم نظارتي ايشان مي‌تواند انطباق را تضمين کند. همچنين ايشان معلوم نکردند که چه کسي در جامعه مسئول اجراي اين نظارت است! بنابراين او يک مدعي محض بود که سعي داشت مطلوبيت يک ايدئولوِي پوسيده را با چاشني چرب‌زباني و استدلال‌هاي مبتني بر فرض‌هاي از پيش تعيين شده از سوي خودش، انديشمندانه جلوه دهد. در واقع اين گونه‌اي اصلاح بود که سر داماد را که عروس دمکراسي را در انتظار خود مي‌ديد، تراشيد! يکي ديگر از اين مدعيان اصلاح، آيت‌الله خميني بود. ايشان پا را فراتر گذاشت و مسئول نظارت بر جهان را هم مشخص کرد! ولي فقيه از ديدگاه ايشان کسي بود که تضمين مي‌کرد تا جهان در مسير درست حرکت به سمت هدف هستي و سعادت پيش برود. البته ايشان نيز مشخص نکرد که از کجا معلوم اين هدف درست را اين ولي فقيه مي‌داند و از کجا معلوم آنچه شيعه مي‌گويد درست است و باز چه تضميني هست که اين ولي فقيه درست عمل کند. به اين ترتيب ايشان هم سر داماد را تراشيد!

اينها نمونه‌هايي از اصلاحات ديني-حکومتي بودند که مجريان آنها مدعي اصلاح جامعه شده بودند. به هرحال کسي که تيزي در ميآورد خطرناک‌تر از فردي است که دستش خالي است. براي همين طبيعي بود که در دست داشتن تيزي اسلام، ميدان را براي انديشمندان خالي کرد و در مواردي هم که شجاع‌دلاني چون احمد کسروي بر عقيده خود ماندند، يا به صورت فيزيکي حذف شدند و يا فراري شدند و آثار آنها از دسترس عموم خارج شد. به اين ترتيب ادعاي اصلاح‌ همواره به اصلاح‌گراهاي ديني-حکومتي منتسب شده است. که در قالب يک دور مضحک، باطل و تراژديک بارها تکرار شده است و هر بار کساني با ادعاي رنگ زدن ديوارهاي پوسيده دين و حکومت ديني مدعي اصلاح جامعه شدند.

اصلاح‌طلبان کنوني نيز بدون ترديد دنباله همان روند به شمار مي‌آيند. جالب است که تلاش کمتري هم براي نوآوري ارائه مي‌دهند و با تعجب تئوري هاي آزمون شده «آيت‌الله خميني» و «علي شريعتي» را تحت عنوان اصلاح ارائه مي‌دهند! البته برخي از آنها سعي کرده‌اند که قدري گام را فراتر نهند و رنگ و لعابي نوين به آن بدهند که البته اين تلاش‌ها هرگز مقبوليت عام و کاربردي پيدا نکرده‌اند که اين ممکن است حاوي اين خبر خوش باشد که بلاخره اين داماد ما سر عقل آمده است! مثلا واژه‌هاي ترکيبي چون روشنفکر ديني و يا دمکراسي ديني هرگز مقبوليت کاربردي لازم را که بر اساس آن بتوان سيستم اجرايي طراحي کرد کسب نکردند. اين خبر خوبي است. به نظر مي‌رسد نسل جديد به مدد توسعه ارتباطات و اطلاع رساني، در حال پاشيدن آب بر صورت داماد خفته ما است.

در اين ميان، حرکت‌هاي عجولانه و انتشار اخبار حرکت‌هاي جناحي با اسم سبز که تلاش عامه مردم را يدک مي‌کشد، نشان از دستپاچگي اصلاح‌طلبان دارد. مثلا تصور کنيد که در سايت کلمه مطلبي منتشر مي‌شود که در آن پخش وصيت‌نامه «آيت‌الله خميني» و آثار «علي شريعتي» را «سبز شدن» دانشگاه جلوه‌ مي‌دهد. به نظر مي‌رسد که اصلاح‌طلبان کنوني همچون گروهي رويا پرداز که از جامعه دور شده اند و در روياي خود همه را همچون قبل از دوري‌شان از جامعه مي دانند مي‌انديشند. اما به نظر من در واقع چنين نيست و آنها خود از اين عدم تطابق اتفاقات افتاده در جامعه با ادعاهايشان آگاهند اما چاره ديگري ندارند. کوبيدن بر طبل اصلاح‌طلبي ديني حکومتي ديگر بي‌اثر شده است و کوبندگان چاره‌اي جز اغراق و دست زدن به اعمالي چون انتشار خبر مورد بحث منتشر شده در سايت کلمه ندارند.


بررسي يک مغلطه سياسي خطرناک، هزينه حرکت به سمت دمکراسي بالا است!

 

اصولا هزينه دادن بخشي از سياست است. فراتر از سياست، هرگاه صحبت از دست‌يابي به هدفي به ميان مي‌آيد، هزينه دادن بخشي جدا نشدني از اين دست‌يابي است. در اينجا پرسش اصلي اين است که چه کنيم تا کمترين هزينه منجر به بيشترين دست‌آورد شود؟ پاسخ دادن به پرسش فوق، در جهت برآورده شدن جنبه‌هاي اقتصادي و انساني يک فرآيند هدفمند است که از پيش اهداف آن تعيين شده‌اند. بنابراين توجه به اين نکته الزامي است که پايين آوردن هزينه هرگز نبايد به از دست رفتن هدف ختم شود. براي روشن شدن مطلب توجه به يک مثال مي‌تواند مفيد واقع شود:

 در نظر بگيريد که جمعي از سرمايه‌گذاران تصميم مي‌گيرند که براي رفع معضلات ناشي از وجود محصولات با سطح کيفي پايين‌تر از استاندارد در ايران، از دانش مهندسي و سرمايه خود بهره ببرند و يک کارخانه براي توليد آن محصول احداث کنند. با توجه به تاثير اجتماعي که اين کار دارد، قسمتي از هزينه سرمايه‌گذاران از سوي دولت و از محل درآمدهاي عمومي و بيت‌المال نيز تامين مي‌شود. بنابر‌اين مردم نيز حق دارند که نگران سرانجام کار باشند. اما در کنار اين آرمان اصلي که هدف بلند سازمان است، طبيعي است که اين افراد دوست دارند که سودي نيز(هرچه بيشتر بهتر) از اين کار نصيبشان گردد که خواسه معقولي است. بنابراين آنها تلاش مي‌کنند هزينه‌هاي توليد را پايين بياورند و از طرفي ديگر تا مي‌توانند قيمت فروش را افزايش دهند. با توجه به اينکه دست‌ييابي به حداقل کيفيت مطلوب محصول بسيار مهم است. درآمد حاصل از فروش محصول فقط براي سرمايه‌گذاران مي‌باشد و دولت از سهم خود به عنوان يارانه صرف‌نظر مي‌کند. در تجزيه و تحليل طرح‌هاي پيشنهادي براي احداث کارخانه و بررسي‌هاي مالي چنين برآورد شده است که کارخانه در 3 موقعيت مي‌تواند کار کند.

  • موقعيت اول صرف هزينه 100 (از سوي سرمايه‌گذاران) براي هر واحد محصول و دست‌يابي به بالاترين سطح ممکن کيفيت محصول. اين محصول را مي‌توان با قيمت 115 در بازار فروخت.
  • موقعيت دوم صرف هزينه  80 (از سوي سرمايه‌گذاران) براي هر واحد محصول و دست‌يابي به حداقل سطح کيفي لازم محصول که بتوان به معضلات حاصل از وجود محصولات کنوني پايان داد. اين محصول را ميتوان با قيمت 110 در بازار فروخت.
  • موقعيت سوم صرف هزينه  50 (از سوي سرمايه‌گذاران) براي هر واحد محصول و دست يابي به سطح کيفي بهتر از محصولات کنوني که هنوز به حد استاندارد نرسيده است. اين محصول را ميتوان با قيمت 100 در بازار فروخت.

بنا بر اين سود خالص براي سه موقعيت فوق از ديد سرمايه‌گذاران به اين ترتيب است:

  • سود خالص موقعيت اول = 15
  • سود خالص موقعيت دوم = 30
  • سود خالص موقعيت سوم = 50

طبيعي است که با توجه به در نظر گرفتن هدف بلند سازمان که رفع معضلات ناشي از پايين تر بودن سطح کيفي محصول فوق از حد استاندارد است، موقعيت سوم با وجود اين‌که سود خالص بيشتري دارد حذف مي‌شود. و از بين گزينه‌هاي اول و دوم، با توجه به اينکه سود گزينه دوم بيشتر است، آن گزينه انتخاب مي‌شود. البته در اينجا اگر ارزش اخلاقي بالاتر رفتن کيفيت به عنوان سود در نظر گرفته شود، گزينه اول با وجود سود دهي مالي کمتر انتخاب مي‌شود. اما از آنجايي که هدف رفع معضلات ناشي از وجود محصولات با سطح کيفي پايين‌تر از استاندارد است، طبيعي است که منافع مالي سرمايه‌گذاران در نظر گرفته شود.

بنابراين در اينجا بايد در نظر گرفته شود که اگر سرمايه‌گذاران گزينه سوم را برگزيدند، آنها يا در بيان هدف خود دچار اشتباه شده اند و خود اصلا نمي‌دانند هدف چيست و يا با فريبکاري، بالابودن هزينه براي دسترسي به هدف را بهانه‌اي براي فريفتن ديگران و ارائه محصول با کيفيت پايين‌تر از استاندارد مي‌کنند.

حال از يک زاويه ديگر هم مي‌توان به بحث هزينه نگاه کرد. مثلا در همان مثال فوق در نظر بگيريد که سرمايه‌گذاران گزينه 3 را با بهانه بالا بودن هزينه گزينه‌هاي اول و دوم انتخاب کردند. اما در نظر بگيريد که در موقعيتي آنها بتوانند با سرمايه‌گذاري 30 واحد پولي بر تقاضاي بازار و مديريت تقاضا، قيمت فروش محصول توليد شده را (که با هزينه 50 و سطک کيفي پايين‌تر از استاندارد توليد مي‌شود) از 100 به 135 برساند. حال اگر چنين هزينه‌اي از سوي سرمايه‌گذاران پرداخت شود، بلافاصله ثابت مي‌شود که بالا بودن هزينه براي دست‌يابي به حداقل سطح کيفي استاندارد، بهانه‌اي بيش نبوده است و آن سرمايه‌گذاران قصد فريفتن مردم را دارند.

حال اگر موقعيت فعلي سياسي ايران ( مخصوصا جنبش سبز) را بخواهيم در قالب اين مثال شبيه سازي کنيم، اگر هدف  يک سيستم اجتماعي سياسي منطبق با اصول دمکراسي و حقوق بشر باشد، اصلاح‌طلبان سرمايه‌گذاران باشند و بيت‌المال هزينه‌هاي مردمي شرکت در تجمعات و نافرماني هاي مدني و از اين دست کارها باشد، درآمد و سود براي اصلاح‌طلبان منافع در قدرت و نظام سياسي باشد و هزينه براي اصلاح‌طلبان زندان و هزينه هاي مالي و جاني باشد، مي‌توان به اين نتيجه رسيد که يا هدف آنها دست‌يابي به هدف مطرح شده در اين شبيه‌سازي نيست و اين وسط مردم يا آنها نمي داند که چنين تناقضي وجود دارد و يا اينکه آنها در حال فريفتن مردم هستند. اين ادعا به اين دليل صادق است که آنها بالا بودن هزينه را براي حرکت  به سمت هدف بهانه آوردند و به سطحي از مطلوبيت که پايين‌تز از حد استاندارد است رضايت دادند. از طرفي ديگر هم در بسياري از مواقع آن هزينه‌اي را که ادعا مي کنند سنگين است، پرداخته اند. بنابر اين بهانه بالا بودن هزينه براي حرکت به سمت هدفي که برقراري يک سيستم دمکرات و منطبق بر حقوق بشر باشد بهانه اي واهي است.

البته اين ادعا که اصلاح‌طلبان هدفشان حرکت به سمت چنين هدفي است، تنها از سوي بخشي از آنان ابراز مي‌شود. بسياري از آنان هدفشان را صادقانه همان سطح پايين‌تر از استاندارد بيان کرده‌اند. با اين حال به نظر من بالاتر نشان دادن سطح اهداف از سوي برخي از اصلاح‌طلبان و ادعاي انطباق خواستگاه انان با دمکراسي در سرمايه‌گذاري مردمي نقش مهمي داشته است. از طرفي ديگر هم بالا بودن هزينه همواره دليلي براي عدم دسترسي و حتي حرکت به سمت آن ارائه شده است. در اين ميان افراد مغلطه‌گر و سوداگري وجود داشته و خواهند داشت که از اين در هم تنيدگي اهداف متفاوت‌ازهم و عنصر هزينه، در جهت رسيدن به اهداف خود استفاده کرده‌اند و خواهند کرد. به هرحال اين يک تجربه سياسي اجتماعي است و هنوز اين اميدواري در مورد آن وجود دارد که با هوشياري تمام اقشار فعال در حوزه‌هاي سياسي اجتماعي و تعامل آن اقشار با يکديگر، اين تجربه منجر به ظهور ديدگاه و گفتمان غالبي شود که دست‌آوردش حداقل هاي لازم براي آينده ايران باشد.


سخناني از سید محمد خاتمی رئیس جمهور اصلاحات (99 درصد‌های خالی لیوان)!

در بین جمع کثیری از مخالفین و اکثر موافقین دولت کنونی ایران، محمد خاتمی فردی آزاد اندیش و پیرو یا حداقل معتقد به نظام های سیاسی و اجتماعی مدرن غربی و خصوصیات آنها از جمله لیبرال دمکراسی به حساب می‌آید. حتی آقای امنیت کشور(سردار مشفق) نیز سعی داشت از این تصور برای خائن نشان دادن ایشان استفاده کند و تئوری نخ‌نمای توطئه را جانی تازه بخشد. جالب است که هم از سوی حکومت در اجتماعات خودشان و هم از سوی طرفداران خوش‌بین ایشان (اگر لیبرال بودن خاتمی را خوش‌بینی بدانیم) در بین قشر جوان جامعه، تنها سخنانی که مخالفت با قدرت فعلی در جامعه می‌باشد پررنگ می‌شود تا با هیاهوی تبلیغاتی، انطباق با انسانیت و نظام‌های مدرن سیاسی اجتماعی برای مخاطبین از آن سخنان استخراج ‌شود.

مثلا یک نمونه در اینجا.

 این در حالی است که سید محمد خاتمی هرجا توانسته است با بی‌رحمی تمام بر نظام‌های انسانی و مدرن غربی تاخته است و به جای آن، نسخه جمهوری اسلامی را برای جامعه تجویز کرده است.

 

در اینجا جملاتی از محمد خاتمی ذکر می‌شوند که به نظر من باید پس از خواندن آنها در صحت تصور فوق شک کرد!

 

سید محمد خاتمی (در واکنش به گزارش کمیته ویژه مجلس درباره حوادث کهریزک):

دل خوش نداشتن از حکومت دینی بدتر از سکولار شدن است.

 ما مدعی هستیم اصلاحاتی که می‌گوییم از رواج سکولاریسم و افول دین در جامعه و اذهان و رفتار ایرانیان جلوگیری می‌کند.

ما از جمهوری اسلامی که منطبق با معیارهای اسلامی و مردم‌سالاری نیز هست دفاع می‌کنیم و تنها راه دفاع از این حکومت و تقویت آن را همین اصلاحات می‌دانیم.

 

سید محمد خاتمی ۲۵ خردادماه 89، در دیدار با اعضای شورای مرکزی سازمان جوانان و دانشگاهیان حزب اعتماد ملی:

فاشیسم از لیبرالیسم بسیار بدتر و خطرناکتر است!

ما نمی‌توانیم با حربه فاشیسم به جنگ لیبرالیسم برویم!

بنده در حد توان به غرب و لیبرالیسم نقد داشته‌ام و کرده‌ام. کتاب از دنیای شهر تا شهر دنیا را بخوانید فصل آخر آن نقد لیبرالیسم است. بنده متهم می‌شوم به طرفداری از لیبرالیسم و از آن طرف یک نوع رفتارهای فاشیستی در کشور وجود دارد که به نام اسلام و انقلاب می‌خواهند آن را در کشور جا بیندازند!

 

سید محمد خاتمی در چهارمین نشست تبیین مبانی نظری اصلاحات ۱۴ دى ۱۳۸۷

(درمورد سکولاریسم) این تفکر در قرن هجدهم هم بود و از همین جاست که استعمار بوجود می آید. در غرب، شرق شناسی و اسلام شناسی بوجود آمد، اما نه به عنوان چبزهای مهم، بلکه مانند کاوش در تپه های قدیمی و آثار باستانی و به این منظور که تمدنهای غیر غربی مانند مواد مرده ای هستند که دوران آنها گذشته و به این دلیل باید صورت غربی پیدا کنند، باید آنها را بشناسیم و به آنها صورت غربی بدهیم

وی تصریح کرد:«این دیدگاه توجیه کننده استعمار است که غرب را پیشبرنده و متمدن کننده همه می داند. نگاه غرب به دنیا اینچنین بود. »

تسری سکولاریسم غربی به دیگر جوامع غلط است!

 

 سیدمحمد خاتمی در دیدار با خانواده های زندانیان سیاسی

ما در ایران با توجه به تجربه تاریخی که داشتیم نه تنها نمی‌خواهیم و نمی توانیم سکولاریسم را بپذیریم بلکه می خواهیم تمام مزایایی را که بشر در طول تاریخ داشته و برای آن قربانی‌هایی داده است را داشته باشیم»

ما راهمان این راه بود که اگر تداوم پیدا می‌کرد و انشالله باید تداوم پیدا کند، می‌توانست و می‌تواند هم استبداد را به عنوان پدیده تلخ و زشت تاریخی از صحنه خارج کند و هم مانع سکولاریسم که انسان را از بسیاری معیارهای معنوی محروم می‌کند؛ بشود

:«همه باید دلمان برای اسلام و انقلاب بسوزد و در کنار همدیگر باشیم ولی باید کسانیکه دلسوز نیستند، از صحنه بیرون بروند، منظورم حذف آنها نیست بلکه می‌گویم محور کار نباید آنها باشند.»

 سید محمد خاتمی در مراسم پاسداشت شهدای ‌١٦ آذر و روز دانشجو در سال 87 در دانشگاه تهران:

جمهوری اسلامی برای همه ما نویدبخش بود که بتوانیم بر اساس آن تحولی را ایجاد کنیم؛ چنان‌که فداکاری‌هایی برای آن، و این همه شهید داده و تلاش‌ شد. اکنون هم هر کاری که برای تحقق آن جمهوری به آن صورت که امام گفت و به آن صورت که در قانون اساسی آمده و خواست ملت ماست، انجام می‌دهیم.

این اسلام و دنیای اسلام در مواجهه با دنیای جدید که به لحاظ سیاسی، فکری و اقتصادی تحولاتی را ایجاد کرده بود، رویکردهای مختلفی پیدا کرد که یکی رویکرد انفعالی بود و از طرف سنت‌پرستان که فقط به ظواهر دین و اندیشه‌های خود پایبند بودند، مطرح می‌شد. هم‌چنین مساله‌ مقاومت کامل در مقابل غرب مطرح شد، البته می‌دانید این روش و سنت، خود از عوامل بسط و پیدایش سکولاریسم در کشورهای اسلامی بوده است.

خاتمی در پاسخ به این سوال که آیا امیدی به آینده است؟ گفت: این کشور خیلی مهم است و انقلاب شما خیلی بزرگ بود. امیدهای بزرگ به این کشور است. بنده به هیچ‌وجه معتقد نیستم دولت فعلی می‌خواهد کارها را خراب کند و مشکل ایجاد کند و مطمئنم قصد خیر دارند.

ما از موضع دفاع از اسلام و جمهوری اسلامی می‌گوییم.

 

 موارد بسیار زیادی از این دست می‌توان یافت که محمد خاتمی در سخنانش به شدت بر نظام‌های سیاسی اجتماعی غربی و انسانی تاخته است و تمام و کمال از جمهوری اسلامی و خمینی دفاع کرده است. این مواضع رسمی و دقیق از سوی خاتمی و تکرار آنها در لحظات حساس، می تواند معیار خوبی برایقضاوت در مورد گرایش سیاسی او باشد. در عمل نیز محمد خاتمی همواره حد ومرزهای جمهوری اسلامی و ولایت را رعایت کرده است. او به راستی فردی ولایت‌مدارو پایبند به جمهوری اسلامی است.

آنچه قابل توجه است، اصرار بر نشان دادن سید محمد خاتمی بر خلاف آن چیزی است که واقعا هست! اصراری که موجب شد خودش هم صراحتا موضع بگیرد و بگوید من آنچه که می‌گویند نیستم! او حتی در مواردی از دولت احمدی‌نژاد هم دفاع کرده است و آن دولت را خیرخواه خوانده و اختلاف نظرها را تنها در مسیر دست‌یابی به اهداف مشترک عنوان کرده است. اگر از منظری که در آن لیبرال بودن خاتمی پربودن لیوان محسوب ميشود به او  بنگریم، طرفداران چنین دیدگاهی همواره 99 درصد از فضای خالی لیوان را نادیده گرفته‌اند و ذره‌بین را بر قطراتی از حدسیات گذاشتند و آن حدسیات را با بزرگنمایی اغراق آمیز منعکس کرده‌اند.

در پایان شاید بهتر است یادآوری شود که جای خرده گرفتن برمحمد خاتمی در داشتن هرگونه گرایش سیاسی نیست. این نوشتار تنها از سر رفع سوتعبیر در آنچه واقعا ایشان هستند با آنچه برخی‌ها به غلط تصور کرده و می‌گویند، نگاشته شده است.


من مي‌خواهم بدانم، تو با من بمان، کنار من باش، همراه من باش

اميد

ساعت 3 بعد از ظهر بود که لباس پوشيدم، يک بهانه هم برداشتم! کيفم که در آن لپ‌تاپ و کتاب گذاشته بودم. سنگيني کيف را چشم‌ها هم مي‌توانستند وزن کنند. پدر گفت: در اين شلوغي کجا مي‌ري؟ فکر کردي اينها رحم و مروت دارن؟ فکر کردي ميترسن از اينکه مردم رو به رگبار ببندن؟ اينها بچه هاي همديگه رو هم مي‌کشن! و من گفتم: خبري نيست که، من دارم ميرم دانشگاه! بايد يکي از پروژه‌هامونو ارائه کنيم! يه اشاره هم به سنگيني کيفم کردم» پدر ادامه نداد، مي‌داني؟ پدرها ما را مي‌شناسند! و البته خيانتي را که به آميزش خاکستري‌هاي کف خيابان و سرخي خون مي‌شود، بارها ديده‌اند.

بگذريم از آن روز که تو خود ديدي! همان باتوم‌ خوردن‌ها و سوزش چشم‌ها در اثر اشک‌آور که بي‌اختيار اشک‌هاي تو را هم سرازير کرده بود. آن روزي را که در اميرآباد من را کشتند به خاطر مي‌آوري؟ من آن روز مثل تو بودم. مثل همان صبحي که تو کتاني‌هايت را پوشيدي و نمي دانستي که روزي من را مي‌کشند و تو شرمنده مي‌شوي. من نمي‌دانستم که بعد از اين که من را بکشند، از هرچيزي سخن مي‌گويند به‌جز خودم! نمي‌دانستم که سادگيم گم مي‌شود، آن هم به همين زودي. کفش‌هاي کتاني و شلوار جينم و حتي نگاه ساده و متعجبم! من مثل تو هستم. مثل آن روزهاي تو ساده‌ام. من نه رنگي داشتم و نه آرماني جز آزادي که نمي‌دانستم چه کسي و کجا آن را به من مي‌دهد.

راستي، مي‌بيني؟ من کمتر مرگ باد و زنده باد مي گويم. کمتر از تو! اين به خاطر همان گردش اطلاعات است که گفتي. اصلا براي همين است که صداي تو را شنيدم و پاسخ مي‌دهم. اما هنوز نمي‌دانم. و آنها که مي‌خواهند زبان من را بچرخانند و بگويند که مي‌دانم، هنوز چون تو توان پذيرفتن اشتباهشان را ندارند. ولي تو که پذيرفتي، تو که آن اشتباه را آنچنان براي من گفتي که سرماي آن صبح زود، دل تابستان را شکافت و بر تن من نشست، تو با من بمان. همراه من باش تا بيشتر بدانم. تا کسي زبانم را در دست نگيرد. من ساده‌تر از چيزي هستم که مي‌گويند. هرچند آن روزگاري که توپ پلاستيکي و شامپو داروگر و دفترهاي کاهي داشتم گذشته است، اما هنوز سرشار از گونه اي کودکي ناب هستم. مي‌داني؟ کودکي‌هايم را دزديدند. همانها را مي‌گويم که پدر به تو گفته بود آنها را نمي‌شناسي! من کارم از شعار و فلسفه و دين و بي‌خدايي و چگوارا و حتي نيچه هم گذشته است. فقط انسانم آرزو است.

من تنها هستم. خستگي امانم را گرفته. هزار جور افسردگي دارم. خنده‌هايم را هم باور مکن. گرچه سوختم و با اين حال هنوز سرشار از اميدم، گرچه مغرورم، اما تنها هستم. اينها هم اعترافات من بود. بگذار کامل تر بگويم. اگر قدري چشم از نگاه غضب‌آلود غرور بردارم، برايت مي گويم که طاقتم به سر آمده است. هيچ‌کس همچون من نبود. نه تو که نمي دانستي و نه آيندگان که نيازي ندارند! من نسل تغييرم. نسلي که هم بايد آب رفته به جوي باز آورد و هم جوي تازه بسازد!

من مي‌خواهم بدانم. تو با من بمان، تو همراهم باش.

پ ن :

اين نوشته را پس از خواندن مقاله زيباي مهشيد راستي با عنوان «تو مثل من نباش» نوشتم.


خطر وقوع زلزله در تهران فقط براي ماه خرداد بود؟

چند هفته مانده به خرداد 89 شاهد ترکيدن يک بمب خبري(علاوه بر ساير بمب‌هاي خبري) در رسانه‌هاي داخلي بوديم که وقوع زلزله در تهران حتمي است!

خبر آنلاين:‌ تمرکززدایی، راه کاهش فجایع زلزله پایتخت دوشنبه 23 فروردین 1389 – 10:55:21

جام جم آنلاين: زلزله در تهران حتمي است  دوشنبه 23 فروردين 1389 – ساعت 12:33

حتي کار به جايي رسيد که از مردم خواسته شد تهران را ترک کنند. دولت براي کارمندانش تسهيلات خروج از پايتخت و منتقل شدن به شهرستان‌هاي ديگر در نظر گرفت. در برنامه‌هاي تلويزيوني شاهد تداوم اعلان خطر از سوي کارشناسان و متخصصان بوديم و خطر به گونه‌اي القا مي‌شد که افراد تصور کنند که اگر تا 1 روز ديگر از تهران خارج نشوند ممکن است دير شود! خيلي‌ها وعده‌هاي دولت را براي گرفتن تسهيلات جدي گرفتند و تن به هزار دردسر و مشکلات تغيير مکان دادند و با اين حال خبري از ياري دولت نبود. بسياري پس از اينکه متوجه اين دروغ مضحک شدند در نيمه راه از متحمل شدن هزينه بيشتر جلوگيري کردن و بعضي‌ها هم هنوز چشم‌انتظارند! چشم انتظار پولي که دولت اصلا نه قصد واگذاري آن را داشت و نه اصلا چنين پولي دارد. چون هيچ قانون مصوب دقيقي براي آن وجود ندارد.

اعطاي تسهيلات ويژه به کارمندان براي خروج از تهران  ۲۷ فروردين ۱۳۸۹ – ۲۱:۵۸

دسترسي به اطلاعات مربوطه با جستجو در اينترنت به سادگي قابل دسترسي است. 

خروج از تهران و فرار از زلزله

به هر حال داغ شدن خبر مربوط به خطري که همواره تهران را تهديد ميکرده و خواهد کرد، در هفته‌هاي قبل از سالگرد اعتراضات خياباني به حکومت و از بين رفتن التهاب دقيقا پس از آن‌که حضور مردم در خيابان کم‌رنگ تر از حد انتظار بود، نشان از ارتباط داغ شدن خبر زلزله پايتخت با حوادث خرداد دارد. از همه مهمتر، درماندگي و ترس حکومت از حضور مردم در خيابان است که با دامن زدن به چنين خبري و همينطور ايجاد فضاهاي انحرافي سعي در ممانعت از وقوع آن کردند. در واقع حکومت براي جلوگيري از حضور مردم در خيابان دست به هر کاري زد و از هيچ دروغ مضحک و بچه‌گانه‌اي نگذشت. بنابراين مي توان نتيجه گرفت که حکومت بسيار شکننده‌تر از چيزي است که در ظاهر نشان مي‌دهد. اين ترس از فروپاشي نبود، بلکه ترس از ريزش نيروهاي مخلص بود که با مشاهده حضور مردم و وجود مخالفت در سطح وسيع، دروغ‌هاي حکومتي را کمتر باور کنند.

خرداد به آرامي آمد و رفت و دروغ‌هايي هم که حکومت ساخت در لوده‌بازي‌هاي سياسي چون» جنبش ممه لرزه» و پرداختن به ياوه‌گويي هاي مراجع که نقش انحرافي بازي مي‌کردند ادغام شد. اين همان چيزي بود که حکومت مي‌خواست، يعني کوبيدن ميخ آخر برتابوت  حضور مردم در خيابان! البته به نظر من اين معادلات با همان دقت پيش نمي‌روند. يعني نمي‌توان از عدم حضور مردم در خيابان مطمئن شد و يا نمي‌توان با قاطعيت گفت که اعتراضات مردم کنترل شده خواهد بود. به هرحال تابوهايي شکست که با پنهان کردن خورده هاي آنها زير فرش جنايت چيزي عوض نمي‌شود.


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: