بایگانی برچسب‌ها: روشنفکر دینی

روشنفکر یعنی چه؟ آيا ترکيب «روشنفکر ديني» مجاز است؟

 

روشنفکر ترجمه واژه «Intellectual» است. ابتدا نگاهی به تعریف لاتین این واژه بیندازیم.

Cultural Dictionary: intellectual definition

A person who engages in academic study or critical evaluation of ideas and issues. ( See intelligentsia.)

به اين معني که روشنفکر کسي است که  به مطالعات آکادميک يا ارزيابي نقادانه ايده ها و موضوعات ميپردازد 

Dictionary.com:

a person of superior intellect.

a person who places a high value on or pursues things of interest to the intellect or the more complex forms and fields of knowledge, as aesthetic or philosophical matters, esp. on an abstract and general level.

an extremely rational person; a person who relies on intellect rather than on emotions or feelings.
a person professionally engaged in mental labor, as a writer or teacher.

intellectuals, Archaic . a.

the mental faculties.
things pertaining to the intellect.
که در تعاريف فوق، بيش از هرچيز به عنصر خرد و خردگرايي يک انسان پرداخته شده است. مثلا روشنفکر کسي است که بسيار باهوش يا عاقل است. و روشنفکر کسي است که به طور حرفه‌اي درگير کار فکري است، مانند نويسنده يا معلم. آنچه که در تعاريف اصلي روشنفکر به چشم مي‌خورد اين است که انديشيدن در سطح بالا به همراه دانش و مطالعه آکادميک و همچنين بهره گيري مطلق از خرد و استناد به آن  مورد توجه است. حال در اين ميان بسيار عجيب است که پسوند ديني به آن بدهيم. در واقع اين
سوال پيش مي‌آيد که روشنفکر ديني يعني چه؟ يعني کسي که ديندار است ولي روشنفکر است؟ يا اينکه به اين معني است که روشنفکر ديني کسي است که براي توجيه مواردي که در دين وجود دارند و با عقلانيت ناسازگار هستند فکر مي‌کند؟
  • منتقد است و تحول خواه
  • با سه گروه تعاما ندارد:
    1. اصحاب قدرت(دولت-حکومت)
    2. اصحاب دین(کلیسا-روحانیت)
    3. طبقه حاکم (زمین داران-سرمایه داران)

    اين هم تعريفي از دانشنامه رشد:

    روشنفکر در فارسی به معنای روشن کننده فکر است. آدمی وقتی از بند قضا و قدر مهار زندگی را به دست خود گرفت و در سر گذشت خود و همنوعان خود موثر شد پا به دایرة روشنفکری گذاشته و اگر روشنفکری را تا حدودی آزاد اندیشی معنی کرده‌اند و نیز به همین دلیل است که روشنفکر آزاد از قید تعصب یا تحجر مذاهب و نیز آزاد از تحکم و سلطه قدرتهای روز خود را مسئول زندگی خود و دیگران می دانند که لوح ازل و قلم تقدیر را بسیار واضح می‌نماید اگر در همین جا تذکر داد بشود. که چنین نوع برخوردی یا جهان بینی و بینشی امور زندگی هم وظیفه است و هم کار و هم حق برای عده‌ای مخصوص از هر اجتماع که در درجة اول در بند حوائج ابتدایی زندگی نیستند و رفاه نسبی مختصری که دارند از بند احتیاجات تن دور شده و تازه دچار بند عقل شده‌اند و از بند خویش که رسته اند به دیگران گرفتار آمده‌اند. به تعبیر دیگر روشنفکری هم از حقوق و هم از وظایف دسته مخصوصی از مردم است که فرصت جرات ورود به لاهوت و ناسوت را دارند. یعنی فرصت و جرات و اجازه اندیشیدن در این دو مقوله را که امور آسمانها و اعتقادات و اصول (لاهوت) باشد و امور زمین و مردمش و زندگیشان و چونی و چندی‌هایش (ناسوت) . سه شرط برای روشنفکری می توان گذاشت: شرط اول به معنی وقت فارغ شرط دوم جرات به معنی دل داشتن و شرط سوم و آمادگی از درون فشارند و نترسیدن.
    چه کسانی نمی توانند به قلمرو روشنفکری درآیند:
    1-کسی که در بند تن و شکم است چه فقیری که عمری در جستجوی لقمه نانی است و چه خوشگذرانی که بی غم است و غم دیگری را نمی‌شناسد
    2-کسی که در بند تعصب است خواه تعصب مذهبی خواه تعصب سیاسی
    بنابراین می توان گفت که روشنفکر کسی است که فارغ از تعبد و تعصب و دور از فرمانبری،اغلب نوعی کار فکری می کند و نه کار بدنی حاصل کارش را که در اختیار جماعت می گذارد کمتر به قصد جلب نفع مادی می گذارد یعنی حاصل کارش بیش از آنکه جلب نفع مادی و شخصی باشد حل مشکلی اجتماعی است.

    تاريخچه:

    در تاريخچه جريان روشنفکري در غرب (که مهد آن است) هم هيچ‌گاه ديده نشده است که به طور گسترده و مستند اين مفهوم منتسب به دين آورده شده باشد. در واقع روشنفکري جرياني بوده است که همواره با اتکا به دغدغه هاي انساني و با ابزار عقل پيشرفته است. در اين زمينه توضيح زير از ويکي پديا خواندني است:

    جریان روشنفکری در قرون وسطی پا گرفت. دانشگاههای آن دوره محل تحصیل قشری بوده که به طور نسبی از قشر حاکم فئودال مستقل بودند. روشنفکری به معنی مدرن آن نخستین بار در جریان محاکمه آلفرد دریفوس مشاهده شد. این شخص یک افسر ارتشی بوده که به جرم خیانت به جزایر شیطان تبعید شده بود ولی پس از شش سال مدارکی دال بر بی گناهی وی یافت گردید. در جریان محاکمه مجدد این افسر یهودی امیل زولا و ۳۰۰ تن از هنرمندان و نویسندگان آن دوره نامه‌ای با عنوان من متهم می‌کنم به رئیس جمهور می‌نویسند که آن نامه به نام اعلامیه روشنفکران مشهور شد. این اقدامات منجر به عقب‌نشینی دادگاه نظامی گردید و نخستین پیروزی روشنفکری به شمار آمد.

    جریانات روشنفکری نخستین بار در زمان به وقوع پیوستن انقلاب فرانسه تلاش نمودند تا اندیشه‌های خود را در جامعه اشاعه دهند. این قشر که برآمده از جریان آزادیهای سیاسی آن دوره بودند تلاش نمودند انسان‌مداری، افکار لائیک و لیبرالیسم را در جامعه رواج دهند. روشنفکران قرن ۱۸ مانند سخنگویان بورژوازی عمل می‌کردند و سعی در توجیه روابط حاکم بر جامعه آن روز داشتند. در قرن نوزدهم گروه جدید از روشنفکران سوسیالیست قوت گرفتند و برعکس روشنفکران نسل پیش بر علیه بورژوازی تبلیغ می‌کردند. ضدامپریالیسم در قرن بیستم نیز تأثیرات خود را بر روشنفکران به صورت ملموس تداوم بخشید.

    همانطور که مشاهده مي‌شود، هيچ اثري از دين يا هر گزاره فراعقلي ديگر در جريان روشنفکري ديده نمي‌شود. حتي در بسياري موارد روشنفکري جرياني است که در برابر بانيان و صاحبان دين ايستاده است تا دغدغه‌هاي انساني را با قوه تعقل از چنگ آنها در آورد.

    روشنفکري در ايران و آميخته شدن آن با دين!

    در سال‌های بعد از کودتای ۲۸ مرداد برخی از روشنفکران کوشیدند تا تلفیقی از آموزه‌های روشنفکری و فرهنگ ایرانی-اسلامی به دست دهند. آنها همچنین به شدت تحت تأثیر روشنفکران استعمارستیز کشورهای جهان سوم نظیر ماهاتما گاندی، اقبال لاهوری و فرانتس فانون بودند. از شاخص‌ترین چهره‌های این جریان می‌توان به علی شریعتی و جلال آل احمد اشاره کرد. بخصوص این گروه با سعی در بهره‌گیری از ظرفیت‌های تشیع نقش عظیمی در مبارزه با حکومت پهلوی برانگیختن جامعه به سوی انقلاب اسلامی داشتند.

    در کنار اینان برخی از روشنفکران دینی بشدت مشغول به چالش‌های اسلام و مدرنیته بودند. آنها سعی می‌کردند تا شرایط جدید را فهمیدنی سازند و موضعی مشخص در میانه تقابل اسلام و غرب ارائه دهند. البته این دسته دیدگاه‌هایی بشدت متعارض دارند و اشتراکشان تعلق خاطر به مباحث فلسفی اسلامی و غربی است. از مهم‌ترین چهره‌های آن می‌توان از مصطفی ملکیان، احمد فردید، سید حسین نصر، عبدالکریم سروش و رضا داوری باد کرد.

    قابل توجه است که ظهور اين ترکيب عجيب » روشنفکر ديني» در ايران، دقيقا يک گزاره سياسي بوده ‌ا‌ست. يعني همانطور که در روند تاريخي آن مشهود است. استفاده از ابزار عقل و روشنفکري براي پرداختن به موضوعات سياسي با تلاش‌هايي در ايران آغاز شد. که اين تلاشها از اعزام دانشجوياني به خارج توسط عباس میرزا آغاز شد. اين کار پس از شکست ايران از روسيه در قاجاريه صورت گرفت که دليل آن برتري تکنولوِي روسيه برآورد شده بود. وس پس در عبور از يک روند تاريخي به جايي رسيد که براي استفاده از دين در مبارزات سياسي نيز نياز به توجيه و معقول نشان دادن آن وجود دارد. براي دستيابي به اين هدف از تخريب گزاره‌هاي غير منطقي آن به اسم خرافات وخلق و  بزرگنمايي نکات عقلي مذهبي استفاده شد. در واقع افرادي به دنبال تطهير عقلي دين براي انطباق آن با جريان روشنفکري رفتند تا به اين شکل بتوانند از آن در مبارزات سياسي به گونه‌اي استفاده کنند که تناقضي با رشد فکري و انديشيدن که لازمه پيشرفت نوآووري است نداشته باشد. که اين روند منجر به ظهور ترکيب ناپخته روشنفکر ديني شد.

    در اينجا اين مورد قابل توجه است که روشنفکري اساسا يک گزاره تماما عقلي است ولي دين در بسياري از موارد صراحتا عقل را ناقص دانسته و آن را متهم مي کند که بايد در مواردي به بند کشيده شود. بنابراين اين ترکيب جدا از اينکه ناهمگن و ناسازگار است، در اولين قدم انديشيدن را در چارچوب خط قرمزهاي دين محدود مي کند. اين خود نقصاني در تعريف روشنفکر است. يعني بلافاصله پس از آمدن پسوند ديني، ما مفهوم واژه روشنفکر را نابود کرده‌ايم. چرا که روشنفکر کسي است که بي قيد و بند مي‌انديشد ولي ديندار کسي است که بعضي‌وقت‌ها (جايي که دين مي‌گويد) عقل را کارآمد ندانسته و آن را کنار مي‌گذارد. بنابر‌اين تلاشي که در جهت دسترسي به اهداف سياسي با آميختن دين در روشنفکري در ايران شکل گرفت، منجر به ضايع شدن اين مفهوم و آغاز يک سلسله توجيه‌سازي در ميان ادامه دهندگان روند مذکور شد.

    آنچه در اينجا جاي تاسف دارد، از دست رفتن فرصت‌هاي بهبود با استفاده از انديشيدن است. با توجه به حضور پررنگ عنصر قداست در جامعه و آميخته شدن احساس تعصب برآمده از آن که هميشه گوشه‌اي از ناخودآگاه را رنج مي‌دهد، اين انحراف روشنفکري همانند يک ترمز قوي در روند رشد جامعه، مانع از به بار نشستن نتايج حاصل از انديشيدن مي‌شود. در واقع اين انحراف همچون موجودي پرخور و زيرزميني، به سرعت ريشه هاي بوته هاي بر آمده از بذر انديشه را مي‌بلعد و مانع از به ثمر نشستن آن‌ها مي‌شود. از طرفي اين جريان همواره براي اثبات عقلاني بودن دين تلاش کرده‌است هرگونه ديدگاه مغاير با استفاده سياسي آن را در هر صورت نامطلوب و مورد نکوهش قرار دهد. اين موضوع با همراهي امکانات حکومتي و عنصر قداست باعث شده است که جامعه ما از دست‌آوردهاي حاصل از مکاتب و ديدگاه‌هاي سودمند نيز بي‌بهره بماند.

    بنابراين آنچه که از بررسي روند تاريخي جريان روشنفکري و همچنين تعاريف واژه روشنفکر برمي‌آيد، چنين به نظر مي‌رسد که ترکيب «روشنفکر ديني» يک ترکيب ناسازگار بوده و خود به خود يک تناقض مفهومي است. علاوه بر آن اين ترکيب به طور گسترده تنها در ايران و براي دستيابي به اهداف سياسي با استفاده از عنصر دين مشاهده شده است. و اين مورد نه‌تنها خود يک انحراف و نقصان است، بلکه سبب وارد آمدن آسيب و خسارت به جامعه نيز شده است. چراکه باعث از دست رفتن فرصت‌هاي رشد و بهره‌گيري از نتايج حاصل از انديشيدن و روشنفکري شده است و مي‌شود.

    توضيح:

    آنچه در اينجا بايد به آن توجه شود اين است که  معني و مفهوم جريان روشنفکري و ساير واژه هاي اينچنيني که از جوامع غربي برخاسته اندرا بايد از همانجا برداشت کرد و همانجا دنبالشان گشت. مثلا ما نمي‌توانيم از نو ليبراليسم را تعريف کنيم و يا برداشت خود را از اين واژه تعريف آن بدانيم. چراکه تعريف آن موجود است و بايد همان را مورد نظر قرار دهيم.

    Advertisements

    این واژه‌های نفرت‌انگیز

    نظام! وقتی این واژه را می‌شنوم اولین چیزی که در ذهنم تداعی می‌شود شهری با خیابان‌های پرچاله‌چوله و دیوارهای کثیف و دود‌آلود است که ملت زیادی به خیابان ریخته‌اند و بلندبلند شعارهایی را پس از اینکه در بلندگو پخش می‌شوند تکرار می‌کنند. مرگ بر آمریکا! اولین چیزی که واژه نظام برای من تداعی می کند این فریب ملت و قرار دادنشان در جبر فلسفی برای انجام اعمال مطلوب حکومت است.

    نظام مقدس! وقتی می‌گویند نظام مقدس،‌ اولین چیزی که در ذهن من تداعی می‌شود ماشین‌های تویوتای خاکی سپاه پاسداران است. چند نفر با پیراهن‌های سفید و شلوار سبز، ریش اصلاح نشده، انگشتری عقیق، موهای صاف یک‌وری خیلی کوتاه و کفش‌های سرگرد چرمی! انگار که این چند نفر پشت یکی از آن وانت‌های تویوتا در حال رفتن به جایی برای خوردن غذای مجانی هستند. دائم شوخی‌های بی‌مزه می‌کنند و فکرشان بر روی غذایی که به سویش می‌روند متمرکز است. این قداستی است که به شکل حیرت آوری تبدیل به حماقت شده است. انگار انگشتری که در دست این جماعت است، همچون طلسمی شوم، آنها را احمق کرده‌است.

    جمهوری اسلامی! بلافاصله این دو کلمه مترادف می‌شوند با واژه جنایت! اولین چیزی که با شنیدن عبارت «جمهوری اسلامی» در ذهن تداعی می‌شود، یک پوستر مرکب است. پوستری با زمینه خونین و چهره عبوس و ابروهای در هم کشیده خمینی در زمینه آن. در نمای شفاف تر، آدمهایی که به دار آویخته شده‌اند و نگاه‌های پرحسرت و اشک‌آلود پدر و مادرانی که فرزندانشان درست در مقابل چشمان بنیانگذار جمهوری اسلامی، تاب می‌خورند. یکی از دهشتناک‌ترین عباراتی که می‌توان شنید همین است.

    نظام مقدس جمهوری اسلامی! این عبارت بی واسطه یعنی دروغ! اولین چیزی که در ذهن من تداعی می‌شود چهره حق به جانب آقای حیاتی گوینده خبر شبکه اول سیما است که وظیفه‌اش با التهاب دروغ گفتن است! وقتی در اخبار شبکه اول سیما ایشان با التهاب و خروش عبارت » نظام مقدس جمهوری اسلامی» را بر زبان می‌آورند، بی‌گمان دروغ یا خیانت بزرگی در پس آن گفتار است.

    نظام اسلامی! این یکی غیر قابل تحمل است. وقتی این عبارت را می‌شنوم یا جایی می‌خوانم،‌ ده‌ها مفهوم و شخصیت و واژه گوناگون،‌ درکسری از ثانیه برای من تداعی می‌شوند. مطهری، رحیم پورازغدی، شریعتمداری،‌ علی شریعتی، کتاب بینش اسلامی دوران دبیرستان،‌ نماز اجباری در مدارس،‌ خواهرم حجابت، برادرم نگاهت، مصباح یزدی، صیغه، حوزه علمیه قم، هیئت، عزاداری، روشن‌فکر دینی، جمکران و چندین واژه دیگر از این دست. نظام اسلامی برای من تبلور دردی مزمن و دیرین به بلندای هزار سال تاریخ ایران است.

    ائمه اطهار! وقتی این عبارت را می‌شنوم، اولین چیزی که در ذهنم می‌آید آن فلک‌زده ای است که زحمت کشیده است و در رشته‌ای خاص، به مقامی رسیده است. کسی که در یک مصاحبه تلویزیونی، ‌زحمت و نبوغ و خلاقیتش را تقدیم به یک عبارت موهوم می‌کند و با این کار سکه‌ای دیگر در قلک ولی فقیه می‌اندازد. این دقیقا فروش آن عبارت از سوی ولایت به آن فلک زده مذکور است. یک معامله احمقانه که ماحصل آن کم ارزش جلوه دادن تلاش آن فرد در برابر تاثیرگزاری مقام بلند ولایت و ائمه است. به این ترتیب همواره ولایت یک قدم جلوتر خواهد بود و علم و ورزش و فرهنگ و اخلاق، همگی با اتکا به ولایت با ارزش می‌شوند.

    از این دست عبارت‌ها و واژه‌های نفرت‌انگیز بسیارند. حال تصور کنید که زندگی در جایی که این واژه‌ها و عبارات را همواره همچون شکنجه‌ای هولناک در گوش تو نجوا می‌کنند چقدر دشوار است.


    آیا هر آنچه که ختم به «ایسم» می شود بد است؟

    روزگاری در ایران جو روشنفکری اسلامی داغ شد و افرادی که این عنوان را یدک میکشیدند، با تلاش و زحمت و البته رغبت، مشغول تولید برهان و استدلال برای رد هر مکتب و ایدئولوژی به غیر از اسلام شدند! روزگاری که نسل فریب خورده ایران به جنگ «ایسم» ها رفتند. این موضوع به شدت مورد حمایت حکومت دینی برآمده از اسلام ولایتی و تمامیت خواه شد که هرچه دارد از محرم است! با گذشت زمان و صرف هزینه های تبلیغاتی سنگین و تزریق بی حساب دشمنی با مکاتب دیگر غیر از اسلام، این تصور در جامعه ایجاد شد که هر آنچه «ایسم» در انتهایش دارد، منحوس، فرنگی، ازبلاد کفر و مضر است!

    «ایسم» یا «ism» که در انتهای واژه های لاتین به کار میرود، اغلب به معنای گرایش داشتن است. مثلا رئالیسم، یعنی گرایش به واقعیت داشتن و واقع گرا بودن، و «رئالیست» یعنی کسی که گرایش به واقعیت دارد. به هر روی، در طی مسیری که شرح داده شد، چون ایدئولوژی اصلی رقیب در آن زمان کمونیسم بود، واژه های مشابه که «ایسم» در انتهایشان است، همگی با چوب کمونیسم زنی توجیه سازان و روشنفکران دینی زده شدند.

    این موضوع خود کمکی در رواج تمامیت خواهی دینی در ایران بوده است. چراکه در سایه آن واژه های پر برکتی چون لیبرالیسم و سکولاریسم هم فرصت خودنمایی نیافتند. وازه هایی که در صورت معنی شدن دقیق و تشریح صحیح آنها، بدون شک توده های جامعه را به سوی خود فراخوانده و تمامیت خواهی موجود را زیر سوال خواهند برد.

    متاسفانه این نقیصه، هنوز در جامعه به چشم میخورد. حتی در جاهایی که انتظار نمیرود، گاه و بیگاه نمودی ازآن ظهور میکند. به هر روی بدترین پیامد آن روند طی شده، جبهه تدافعی در برابر واژه هایی از آن قبیل است که منبع آنها لاتین بوده اما مفاهیمی فراگیر و انسانی هستند. مثلا من با کسی صحبت میکردم، ایشان عنوان کردند که دخالت نکردن دین در قوانین خوب است، اما سکولاریسم به عنوان ایدئولوژی حاکم را نمی پذیرم! و باز وقتی تعریف سکولاریسم را ارائه کردم، ایشان عنوان کردند که شما آن را خوب جلوه می دهید و حق ندارید اینگونه آن را بر دیگران تحمیل کنید!

    تصور کنید که منشا چنین رفتاری چیست؟ به گمان من، از طرفی مقبول بودن و عقلانی بودن مفهوم سکولاریسم و از طرف ذیگر جبهه تدافعی  در برابر واژه ای که معرف آن است، دلیل بروز چنین رفتار دوگانه ای است. یعنی فرد تلاش میکند که آن واژه را نپذیرد و ناخودآگاهش از «ایسم» خطرناکی میگوید که باید از آن پرهیز کند. در این حالت، فرد با اینکه مفهوم و تعریف واژه به مذاقش خوش آمده است و ان را منطقی میبیند، از پذیرفتن و تصدیق آن سر باز می زند.

    بنابر این، لازم است تا با تکرار و معرفی این واژه ها و ارائه تعاریف دقیق آن در بدنه جامعه، اثرات آن تقابل یک جانبه و مضر از بین برود و افراد واژه ها را همانگونه که هستند بشناسند. فعالیت در این زمینه مفید و کارسازتر از آن چیزی است که تصور میشود.


    تولید واژه های ترکیبی از دین و سیستمهای اجتماعی انسان مدار، خودزنی و خود فریبی اجتماعی و خیانت به جامعه است

    روند تغییرات اجتماعی در ایران بسیار نگران کننده است. به گونه ای، دایره های متحد المرکزی پیرامون یک اشتباه ساخته شده اند که هر بار در شعاعی بزرگتر و در قالب فرآیندی شوم که گونه ای دگر دیسی از دیکتاتوری و تمامیت خواهی است، تولید می شوند. این موضوع جدا جای نگرانی است. هر بار به امید بهبود در وضعیت اجتماعی حرکتی شکل میگیرد در یک مدار شوم دیگر هدایت می شود و پس از تخلیه پتانسیل انسانی و سرخورده شدن زمینه های پذیرش آزادی و آرامش و نفی دیکتاتوری در اذهان افراد، به نقطه آغاز(تغییر) بر میگردد و دوباره پس از کمی سکون در اثر بر آورده نشدن خواسته انسانی جامعه در مداری با شعاعی بزگتر، مسیر کسالت آور تری پیموده می شود و این روند ادامه دارد.

    نقصان در آن نقطه مرکز است، انسانیت نباید حول دین بچرخد. مادامی که این معرفت حاصل نشود خستگی و دور باطل رفتن هم اجتناب ناپذیر است. مادامی که از بند جاذبه فریبکار ایدئولوژی خلاص نشویم چیزی از برای خود نداریم و آرامش و سادگی زندگی را از دست می دهیم. حتی معنویات را هم در چنین مجموعه ای خواهیم باخت و به جای تعالی بخشیدن به روح و روان خود، آن را در سطح خرافه های سود آور(برای صاحبانش) تنزل می بخشیم.

    چرا توجیه؟ چرا سکوت؟ رو راستی بهترین گزینه است. در تاریخ معاصر ما همواره سخنوران و به ظاهر اندیشمندانی داشته ایم که سعی در چسباندن دین به سیستم های پیشرفته مدنی و اداره جامعه که مبنای انسانی و عقلانی دارند، داشته اند. افرادی که سعی داشتند تا با ارائه شعارهای دلچسب و فریبنده، استفاده از احساسات مذهبی و تقدس گرایی و علم کردن بحث استقلال فرهنگی از فرهنگ غرب، مدلی ترکیبی از انسانیت و نظارت ایدئولوژیک بر آن ارائه دهند. اما هر بار که چنین تغییر شومی (با حمایت دیکتاتورها در هر زمان) در رگهای این جامعه بیمار تزریق شد، امیدها به مدار شوم بزرگتری نسبت به قبلی هدایت شد و پس از پیمودن راه دشوار و صرف هزینه های سنگین تبدیل به نا امیدی و سرخوردگی شد.

    در سالهای اخیر هم شاهد تولد واژه های ترکیبی از دین و سیستمهای اجتماعی انسان مدار و غقل گرا بوده ایم که ادامه همان روند شوم و دور باطل است ( واژه هایی چون دمکراسی دینی، جمهوری اسلامی، مردم سالاری دینی و …). حتی برخی ها در ژستی متفاوت و در جایگاهی مخالف از حکومت سعی در ارائه مدلهایی متعالی تر کردند که چون ریشه در همان تکرار و اصرار دارد نتیجه کار بسی مضحک تر و البته نگران کننده تر شده است. وقتی عبدالکریم ها کفش به دست از دربار سلطان فرار کنند و کاری جز ادامه کار پیشین ( سخن راندن درشت و پر ادعا ولی بی اساس و غیر مستند برای توجیه هدفی از پیش تعیین شده) کاری بلد نباشند، آنگاه مردم سالاری دینی را کمی باد میکنند می شود سکولاریسم سیاسی فرا دینی !

    آیا بهتر نیست که چماق دین را از سر قانون برداریم و واژه مشروعیت را به مسجد پس بدهیم و به جای آن قانون مدار شویم؟! چه اصراری است بر این دور باطل؟ آیا زمان آن نرسیده است که بگذاریم تا خرد و انسانیت ( که انتقاد پذیر و تغییر پذیر هستند) داوران و آفرینندگان قانون باشند؟ اینگونه دیگر نیازی نیست که دور خود بچرخیم، نیازی نیست که توجیه و فریب بسازیم، اگر هر جای کار بلنگد با نقد و اصلاح بهتر از پیش خواهیم بود. امید است که نسل جدید اندیشمندان ایران، با بهره گیری از ابزارهای ارتباطی و بی نیازی به اسم و رسم و تمجیدهای درباری دیگر در این چرخه های شوم گرفتار نشوند و آیندگان ما آغاز گر دوره ای جدید و آرام و رو به رشد از حیات اجتماعی ایران باشند.

    پ ن 1 : عبدالکریم جان، سکولاریم خودش یعنی» دین در حوزه سیاسی و حکومتی = زرشک» حالا شما بیا راه بزرگترهایت ( میرداماد، شیخ بهایی، علی شریعتی و …) را ادامه بده تا ببینیم به کجا می رسید! البته شما می گویید که صحبتهای فردی چون علی شریعتی را نمی پذیرید، آقای شریعتی هم نوآوریهای شرعی – حکومتی ملایان صفوی را نمی پذیرفتند! ولی هر دو سعی در توجیه دین و انطباق آن با انسانیت و برقراری نظامهای نظارتی ایدئولوژیک بر نحوه اجرا و تولید قوانین داشته اند.

    پ ن 2 : بالایی کنایه بود، امیدوارم که چنین نکنید و دست از خود زنی بردارید!


    %d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: