بایگانی برچسب‌ها: سکولاریسم

به گمان من اينها بدترند، حتي بدتر از آنها!

اسلام رحماني بدتر از اسلام واقعي است.

اصلاح‌طلبان بدتر از اصول‌گرايان هستند.

خميني بدتر از خامنه‌اي است.

شريعتي بدتر از رحيم ‌پور ازغدي و حدادعادل است.

سياه‌دل سفيد‌پوش بدتر از سياه‌دل سياه‌پوش است.

دخترهايي که با مانتوي کوتاه و روسري عقب رفته و آرايش در صف گرفتن غذاي محرم مي‌ايستند بدتر از فاطمه رجبي هستند.

پسراني که با ظاهر مدرن براي ارضا کردن حس ترس و مبهم ناخود آگاهشان و همينطور براي صحبت کردن و شماره دادن به دخترها به هيئت مي‌روند، بد تر از مسعود دهنمکي هستند.

آنهايي که روزي صدجور دروغ مي‌گويند و هزار جور ديگران را فريب مي‌دهند اما به هنگام عزاداري گريه مي‌کنند و سينه و زنجير مي‌زنند و حساب حسين را جدا مي‌دانند بدتر از روضه‌خواناني هستند که آشکارا فريب مي‌دهند.

دليل من اين است:

اينها (دسته اول) خود را به خواب زده‌اند ولي آنها (دسته دوم) خواب هستند.

توضيح: آنها ايمان به اصلي دارند که برايش دليل عقلي نمي‌طلبند. ايمان معجوني خواب آور است که آنها را به خواب برده است. اما اينان ايمان را مي‌چرخانند و مي‌پيچانند تا عقلشان را دست‌به‌سر کنند تا دست‌آوردي که آن ايمان تحريف شده دارد (پول و قدرت) از دست نرود. بنابراين دسته اول يا بيدار مي‌شوند و يا حداقل مشتشان باز است و تکليفشان روشن. اما دسته دوم خود را به خواب زده‌اند  پيوسته به نبال يافتن راهکارهاي نوين براي فريفتن ديگرانند. دليل ديگر اينکه دسته اول طوري عمل مي‌کنند که بازخورد اثرات بد رفتار و باورشان مستقيما منبع اصلي آن اثرات را نشانه مي‌رود اما عملکرد دسته دوم موزيانه است و طوري برخورد مي‌شود که منبع اصلي در امان باشد.

توضيح: منظور از بد، بازدارندگي در رسيدن به دمکراسي و استقرار و تحکيم انسانيت و حقوق بشر به عنوان مباني وضع قوانين اجتماعي، و رسيدن به يک نظام سياسي اجتماعي مفيد در همان راستا است.

با اين حال همواره مي‌توان به سود انسانيت از هردوگروه استفاده کرد و در جامعه پتانسيل مثبت ذخيره کرد تا روزي تبديل به عمل شود.


از روزی که برای ایران به کروبی رای دادم تا روزی که خانه اش را محاصره کردند

بعد از ظهر روز انتخابات ریاست جمهوری سال 88 ایران، پس از سال‌ها تحریم انتخابات و بعد از ماه‌ها بحث و کشمکش، بلاخره قانع شده بودم که این بار رای بدهم. کفشهایم را پوشیدم. قدم‌های تلنگر خورده‌ام که چندین لایه سنگین غبار نا امیدی را از رویشان برداشته بودم احساس سبکی می‌کردند. قدم‌هایی که با خاک میهن درد دل می‌کردند «شاید مجبور نباشم بروم، شاید در کنارت بمانم، اصلا برای همین است که از خانه بیرون آمده‌ام».

بگذارید قدری عقب تر بروم. تجربه ریاست جمهوری دوران خاتمی که در ظاهری امن، فریاد از گلوی شیرهای میهن برآورد تا در بی‌پناهی مطلق گلویشان پاره شود، مرا سخت در جبهه تحریم برده بود. حتی تجربه یک دوره فجیع از ریاست جمهوری احمدی نژاد هم نمی‌توانست توجیه خروج از جبهه تحریم شود. هربار که اسم انتخابات را می‌شنیدم، دوستان دور ونزدیکی که قربانی آن بی‌پناهی شده بودند پیش چشمانم ظاهر می‌شدند. اما به هرحال گریزی از شنیدن نیست. گریزی از اندیشیدن نیست.

در میان هیاهوی بادکنک‌های سبز و دروغ‌های منتسب به پرچم ایران، تجمع نخبگان سیاسی و اندیشمندان با زمزمه‌هایی تازه، توجه من را جلب کرد. انگار کسی آمده بود تا» برای گیس‌گلاب ما یه حرف تازه تر بگه». مهدی کروبی دم از اصلاح مواردی زده بود که برزبان آوردنشان کار هرکس نبود. مخصوصا این که مطلقا کار یک «تدارکاتچی» نبود. موارد مذکور بنیان‌های ظلم و انحصار قدرت را نشانه گرفته بود. به محض خواندن منشورحقوق بشری که کروبی ارائه داد، متوجه شدم که آن منشور بهانه‌های ایدئولوژیک و ساختارهای پنهانی را نشانه گرفته است که هرگز کسی حضور آنها را در جامعه به شکلی رسمی عنوان نکرده است. با خود گفتم او یک گام بسیار کوچک بر می‌دارد که به هرحال آغازی برای  خروج از دور باطل است.

شاید نگاهی به این موارد که از سوي مهدي کروبي مطرح شدند،  تصدیق گفتار فوق باشد:

  • تلاش برای رفع موانع و گشايش سازوکارهای قانونی نشر کتاب و مطبوعات وتلويزيون خصوصی
  • ارائه لايحه اصلاح قانون انتخابات و حذف نظارت استصوابی به مجلس
  • تلاش برای رفع تبعيضات زبانی و مذهبی و قومی‌
  • جلوگيری از تبعيض‌های جنسيتی وگسترش حضور زنان در فرايند تصميم سازی و مديريت
  • تأسيس نهاد اجرايی حقوق بشر و نخستين اقدام آن

کروبی برنامه داشت. او کار حزبی می‌کرد و روشهای دستیابی به شعارها را ارائه کرده بود. و مواردی چون آنچه در فوق آمد، نشان می‌داد که کار حزبی او بی سابقه ترین استقلال سیاسی را از حکومت دارا است. گرچه این بی سابقه‌ترین خود بسیار کمتر از حد آرمانی بود، اما گام نخست در تضعیف دیکتاتوری ولی فقیه را برمی‌داشت. روزی که من آن منشور را خواندم، با خود گفتم اگر کروبی رئیس جمهور شود، تنها یک کودتا می تواند مانع از شکل گیری یک حرکت ملی شود که برای اولین بار واقعا در راستای منافع امروز و فردای ایران است.

از طرفی دیگر، نخبگان سیاسی و اهالی خوش‌نام قلم که گرد او جمع شده بودند نیز خبر از آن روزنه کوچکی می داد که چشمان تیزبین فردی چون احمد زیدآبادی آن را از میان تاریکی و روزنه‌های دروغین شکار کرده بودند. افرادی چون احمد زید آبادی، عبدالکریم سروش، جواد طباطبایی، عمادالدین باقی از کروبی حمایت کردند. بسیاری از اپوزیسیون خارج از کشور نیز چنین بودند. حتی نورعلی تابنده، قطب دراویش گنابادی نیز از کروبی حمایت کرد.

احمد زيدآبادي

احمد زید آبادی با باریک بینی خاص خودش در حمایت از کروبی چنین گفت: اگر كسی از من بپرسد چرا در انتخابات ریاست جمهوری آقای كروبی را بر آقای موسوی ترجیح می‌دهم صریح و صادقانه پاسخ خواهم داد: به علت دیدارش با ساسی مانكن. و چنین ادامه داد که » نسبت به همه آن ها حساسیت وجود دارد». منظور از همه در عبارت فوق، اهمیتی بود که می‌بایست یک کاندید ریاست جمهوری به یک خواننده جوان به اندازه سایر اقشار تاثیرگزار از جمله فعالان سیاسی بدهد. این آغازی بود برای عادی سازی احترام به زندگی مدرن و حقوق شهروندی بر اساس ظرفیت‌های فکری تازه که در جامعه ایجاد شده اند و خروج از دیدگاه‌های دست و پاگیر سنتی. به هر حال علاوه بر این دلایل زیاد دیگری نیز وجود داشتند که حمایت از کروبی و شکستن تحریم انتخابات را توجیه کردند.

پس از اعلام نتایج انتخابات

کروبی نماینده یک تغییر آرام شده بود که اساسی و کارساز بود. اما فقط یک تغییر درون حکومت جمهوری اسلامی و از کانال انتخابات ریاست جمهوری. تا آن زمان، من کروبی را در آن جایگاه پذیرفته بودم. اما پس از اعلام نتایج به سود احمدی نژاد، همه‌چیز دگرگون شد. جایگاه‌ها تغییر کرد و دیگر آن روزنه کوچک مورد بحث نبود. مردم خشمگین از دزدیده شدن رای‌شان، به خیابان آمدند تا توهین به قدم‌هایشان را فریاد بزنند. کروبی و موسوی نیز نتیجه را نپذیرفتند و هم‌صدا با مردم به خیابان آمدند.

اما در میان آن کشمکش‌ها، نقش‌ها به آرامی تغییر می‌کرد و تغییر موقعیت، جایگاه افراد را نیز لاجرم تغییر می‌داد. روند تبدیل شدن اعتراضات آرام مردم با آنچنان سرعتی تبدیل به اعمال خشونت از سوی حکومت شد که خیلی زود دیگر کروبی برای من آن روزنه امید برای تغییر آرام  به حساب نمی‌امد. او تبدیل شد به یک حسرت و یک فرصت از دست رفته. اما از طرفی دیگر ما در خیابان بودیم و این یعنی یک فرصت دیگر. شاید فرصتی برای ایجاد یک تغییر بزرگتر که از سوی مردم به حکومت تحمیل می‌شود. در این میان کروبی و موسوی نیز همراه مردم می‌آمدند.

بغض سی ساله ترکیده بود و خیابان‌ها و درخت‌ها و ساختمان‌های کثیف و دود گرفته شهر، یک بار دیگر شاهد اشک‌ها و لبخندهای راستین مردم شدند. شعارها به سرعت از رای من کجاست، به شعارهایی چون «استقلال آزادی جمهوری ایرانی» و پس از آن «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران» متمایل شدند. شعارهایی که تولد یافتند، اصلا سنخیتی با ایجاد یک تغییر آرام و قانونی از کانال انتخابات نداشتند. این شعارها به سمتی میرفتند که دیوار را یک‌باره فروریزند و منتظر گسترش یک روزنه کوچک نشوند. گویی حضور آنها در خیابان و در کنار یکدیگر، پتکی بود در دست آنها برای فروریختن دیوار تاریکی.

اما کروبی نماینده و نماد آن فروریختن نبود. کروبی برای فروریختن نیامده بود. او فقط می‌خواست یک روزنه ایجاد کند. موسوی نیز همینطور. انتخابات تبدیل به جنبش شده بود! جنبشی که رهبری نداشت جز مردم. جنبشی که اهداف آن همچون نی مولانا بودند و هرکسی از دیدگاه خودش آنها را تعریف می‌کرد. باید پذیرفت که در این میان، با توجه به فرصتی که برای مردم ایجاد شد و نقطه آغاز حضور در خیابان که به هر حال دلیلش تقلب در انتخابات بود، مهدی کروبی و میرحسین موسوی به عنوان کاندیداهای معترض، نماینده و سخنگوی اعتراضات به تقلب بودند. اما از نگاه بسیاری از مردم، جایگاه آنها به سرعت با رهبران یک جنبش ملی بر علیه حکومت عوض شد.

کروبی با شعارهای تولد یافته مخالفت کرد. این طبیعی بود. او اصلا برای سردادن آن شعارها نیامده بود. اما با گذشت زمان و اصرار مردم در سردادن شعارهای مخالف با حکومت، بارها کروبی با شجاعت خاص خودش از احترام گذاشتن به خواست مردم گفت. کار به جایی رسید که مهدی کروبی گفت » مردم هر حکومتی بخواهند خواهم پذیرفت.» کروبی در حال تبدیل شدن به نماینده یک تغییر دیگر بود که دیگر قانونی و از مجرای انتخابات نیست. اما هنوز یک تغییر آرام است. حضور چنین نماینده‌ای در جامعه و نقش داشتن او در مناسبات و مراسم سیاسی اجتماعی، یک خطر جدی برای حکومت است. بنابر این شعبان بی‌مخ‌های زیادی به خدمت گرفته می‌شوند تا به خانه او حمله کنند و او را از حضور در جامعه منع کنند.

 امروز مهدی کروبی دیگر نماینده آن تغییر آرام اغازین نیست. از طرفی دیگر هم هنوز نماینده تمام و کمال تغییر اساسي در حکومت نیز نشده است. حزب اعتماد ملی، نخبه‌های سیاسی گردآمده در اطراف او و موارد اجرایی اشاره شده از سوی او، برای یک رئیس جمهور در جمهوری اسلامی بسیار مطلوب به شمار می‌رفتند. اما آن موارد، دیگر امروز جایگاهی ندارند چرا که کروبی دیگر رئیس ‌جمهور نخواهد شد. سوالی که اینجا مطرح می‌شود این است که آیا از اینجای کار به بعد نیز باید کروبی را نماینده مطلوب یک تغییر جدید بدانیم؟ وقتی او سخن از پذیرفتن حکومت دلخواه مردم می‌زند، من را متمایل به سمتی می‌کند که در آن یک منشور نانوشته ارائه شده است و به زودی به امضای نخبه‌های سیاسی خواهد رسید.

این بار همه‌چیز فرق می‌کند. شاید تمامی آن افرادی که برای ایجاد یک تغییر قانونی (تحت نظام فعلی جمهوری اساسی) مطلوب بودند، دیگر مطلوب نباشند. شاید نیاز به تقویت و همبستگی جریانات سیاسی بیشتری وجود دارد. من  شخصا از مهدی کروبی به عنوان نامزد مطلوب خودم در انتخابات 88 انتظار ندارم که رهبری ایجاد یک تغییر فراقانونی (خارج از خواسته فعلی نظام جمهوری اسلامی) را بر عهده بگیرد. البته منظور از تغییر «انقلاب» نیست. بلکه منظور پیش رفتن به سمتی است که حکومت وادار به پذیرش خواست مردم نسبت به بسیاری از جنبه‌های اساسی حکومت و حتی خود نظام سیاسی شود. مهدی کروبی تا همینجا برنده است. او تا همینجا کار خودش را به بهترین شکل انجام داد که به راستی جای تقدیر دارد. حتی فراتر از انچه که خواسته خود او است، به خواسته مردم احترام نهاد. با این حال، ترس حکومت از کروبی و حساسیت زیاد نسبت به حضور او در میان مردم، نشان از توانایی آن مجموعه گردآوری شده به نمایندگی کروبی، برای تبدیل شدن به یک محور اتحاد با خصوصیات تازه دارد. محوری که می تواند نفاق و چندگانگی را در جامعه از بین ببرد و موجب تقویت همبستگی و اراده ملی برای رسیدن به تغییرات و اهداف اساسی شود.

 

 


من تلويزيون اصلاح‌طلبان را تلويزيون رسمي جنبش نمي‌دانم

پيشتر هم گفته بودم، حال تکرار مي‌کنم. اين‌که جناح اصلاح‌طلب به عنوان طيفي از جنبش، تبليغي براي ترويج عقيده خود انجام دهد و رسانه‌اي داشته باشد، کسي نمي‌تواند اين رفتار را نکوهش کند. اما برخي ها برايشان اين شبهه ايجاد شده است که اين رسانه رسمي جنبش است. اين مورد را حد‌اقل من به عنوان کسي که در اعتراضات حضور داشته‌ام به اين دلايل نمي‌پذيرم.

  1. جنبش سبز يک حرکت ملي است و نه جناحي.
  2. افراد مختلفي با عقايد متفاوت در جنبش سبز بوده‌اند.
  3. هيچ آماري گرفتته نشده و نمي‌تواند گرفته شود که برتري از نظر تعداد با چه طيفي از جنبش است.
  4. من در اعتراضات حضور داشتم و صريحا معتقد به بطلان حکومت ديني بودم و اين در حالي است که تلويزيون اصلاح‌طلبان تکيه بر دين مي‌کند.
  5. من در انتخابات بعدي شرکت نمي‌کنم.
  6. معتقدم بزرگترين خيانت به مردم ايران، تحريف حرکت‌ مردم است و تزريق دين به آن.
  7. به نظرم حمايت يک فرد سکولار و لائيک از چنين رسانه‌اي که نقطه مقابل است، حماقت محض است.
  8. معتقدم که ملاهاي دوران مشروطه، باعث شدند مردم ايران در راه نيل به دمکراسي سال‌ها عقب بمانند.
  9. شيخ فضل‌الله نوري از خائنين به ملت ايران بوده‌است.
  10. معتفدم علي شريعتي از تاثير گذارترين افرادي است که قداست و فاطمه پرستي را به عنوان حاشيه امنيت براي حکومت ديني رواج داد.
  11. معتقدم نواب صفوي يک جنايتکار خونخوار بوده است.
  12. نه غزه نه لبنان، جانم فداي ايران.
  13. معتقدم واردات ملاهاي وارداتي از لبنان در زمان صفويه براي ايجاد دگر ديسي در دين و مشروعيت بخشيدن به شاهان صفوي آغاز توجيه سازي و سفسطه گري براي تغيير چهره دين بوده است که هربار در تاريخ تکرار شد، جز بدبختي نياورد. از جمله تجربه ولايت فقيه. اصلاح‌طلبي با تکيه بر عنواني چون اسلام رحماني نيز دنباله همان روند است.
  14. معتقدم انسانيت بر دين ارجح است.
  15. حکومت ديني هرگز به دمکراسي نمي‌انجامد و هيچ جاي دنيا هم چنين نمونه اي يافت نمي‌شود و نخواهد شد.
  16. معتقدم مردم ايران بيش از هرچيز به دليل مخالفت با حکومت ديني به خيابان آمدند.
  17. معتقدم خميني يک جنايتکار بود و هيچ دوران طلايي براي حکومت ديني، از صفويه تا کنون نمي‌بينم.
  18. معتقدم هرگونه تلاشي جهت ممانعت از پايان يافتن وابستگي حرکت‌هاي سياسي اجتماعي به دين و شارعين، خيانتي تاريخي است.
  19. کشورم را دوست دارم، انسانيت را بي واسطه مي‌خواهم، حتي آباداني ميهن را هم براي ستايش مقام انسان مي‌خواهم.

همچون همه انسان‌هاي ديگر که نگران خود و جامعه هستند و امروز نوشتند، من هم نوشتم که بماند براي تاريخ و براي فردايي که اميدوارم شرمندگي دامن کسي را در آن روز نگيرد.


ارجح دانستن دین بر انسانیت، مانع برقراری سکولاریسم و منجر به قانون‌گذاری و حکومت دینی می‌شود

قبل از هرچیز این نکته را یاد آور می‌شوم که نوشتار حاضر را می‌توان به تمامی تعاریفی که قانون‌گذاری دین در جامعه را نفی می‌کنند، ازجمله لائیسیته، تعمیم داد.

در پاسخ به این پرسش که آیا دین مانعی سر راه سکولاریسم است یا خیر، ابتدا باید بدانیم که منظور ما از دین چیست؟ بنابراین بلافاصله این سوال پیش می‌آید که چه دینی؟ بنابراین برای این‌که در ذهن خواننده این جدال ذهنی مقایسه ادیان و همینطور برداشت‌ها از دین پیش نیاید، در این نوشتار منظور از دین، دین اسلام است و به طور خاص تشیع. بنابر این از این به بعد هرجا می گوییم دین، منظور دقیقا همین تشیع است که در عرف و جامعه و گفتارهای مذهبی کنونی موجود است.

با توجه به توضیحات فوق، دین آموزه‌ها و دستوراتی دارد که عملا منجر به قانون‌گذاری می‌شوند. از جمله این دستورات، احکام مربوط به ارث، وجوه واجب شرعی که به مالیات اضافه می‌شوند، امر به معروف و نهی از منکر (البته این مورد کمی سختگیرانه در این دسته جای می‌گیرد)، روزه، جهاد و در نگاه فلسفی مفاهیمی چون مهدویت و غیبت و انتظار که کاملا سیاسی بوده و پایبندی جامع به آنها مستلزم قانونگذاری و جهت دهی حکومتی است. موارد بیشتری هستند که همه ما با کمی اندیشیدن می‌توانیم چند نمونه بیاوریم.  بنابراین در نگاه اول چنین به نظر می‌رسد که دین یک مانع اساسی سر راه سکولاریسم است و پاسخ پرسش ما یک «آري» قاطع است.

نتيجه گيري فوق بر اين اساس صحيح است که ما یک جامعه را بگونه اي فرض کنيم که در آن دین به عنوان یک مقوله اجتماعی فراگیر مطرح می‌شود. به این معنی که تصور کنيم دین همگانی است(همه افراد ديندار هستند) وجامعه ای را که می‌خواهیم شکل دهیم، حتما باید هم دینی(در تمام ابعاد از جمله قوانین اجتماعی) باشد و هم سکولار. این مورد نشدنی و جمع نقیضین است. اما باید در نظر گرفت که در واقع دین هیچ‌گاه چنان فراگیر و جامع نیست. و در جامعه اي که از اين نظر همگن نباشد، نتيجه قبلي همواره صحيح نيست. برای توضیح این مطلب باید به مفاهیم بنیادین تشکیل جامعه رجوع کنیم. تشکیل جامعه و گردهم آمدن افراد به دلیل رفع نیازهای انها و فراهم آوردن رفاه و امنیت بیشتر با استفاده از اجماع توان افراد است.

تصور کنید که ما در سرزمینی پهناور به نام ایران که همه به یک اندازه از تمام آن سهم داریم، تصمیم به تشکیل جامعه گرفته‌ایم. هرکدام از ما عقاید مختلفی دارد. اما بسیاری دیندار هستند.با توجه به این‌که ما یک جامعه غیر همگن داریم، این پرسش اساسی ایجاد می‌شود که آیا دین به عنوان گزاره‌ای که همه آن را نمی‌پذیرند و به اصطلاح فراگیر یا عمومی نیست ولی در حال حاضر اکثریت دیندار هستند، باید به همه تحمیل شود؟ اگر پاسخ به این پرسش «نه» باشد، بلافاصله حکومت دینی رد می‌شود و هرگونه قانون‌گذاری عمومی بر اساس دین مردود است. چراکه هرگونه قانون‌گذاری کشوری برای همه جامعه، منجر به رعایت آن از سوی دیگران شده و این بی واسطه یعنی تحمیل آن به کسانی که به باورش ندارند. اما اگر پاسخ به این پرسش که » آیا نظر اکثریت باید به همه تحمیل شود؟ » آری باشد، آنگاه حکومت دینی تشکیل خواهد شد.

پاسخ دادن به پرسش فوق بستگی به جایگاه عناصر انسانیت و دین در قبال یکدیگر دارد. به این معنی که اگر انسان بودن و گزاره‌ای اساسی چون اخلاق را بر دین ارجح بدانیم، بلافاصله پاسخ می‌شود «نه». اما اگر دین را در جایگاهی بالاتر از انسانیت بدانیم و دستوراتش را تحت هر شرایطی لازم به اجرا (به صورت تمام و کمال) بدانیم، آنگاه باید قوانین حکومتی بر دیگران تحمیل شده و حکومت دینی تشکیل شود. یاد آور می‌شوم که دین دستوراتی دارد که بر اساس آن تشکیل حکومت دینی لازم است. عقل سلیم و وجدان بیدار همواره انسانیت را بر دین ارجح می‌داند. اگر افراد دیندار بیندیشند که ممکن است روزی در اقلیت قرار گیرند، آنگاه در نگاهی که دین را بر انسانیت ارجح می‌داند، خود متحمل عقیده دیگران می‌شوند. اما اگر این دید نهادینه شود که انسانیت بر دین ارجح است، هیچ اقلیتی مجبور به تحمل نظر اکثریت نیست.

بنابر این برای تشکیل جامعه، اگر و تنها اگر تمام افراد انسانیت را بر دین ارجح بدانند، یعنی اول انسان باشند و بعد دیندار، می‌شود حکومتی سکولار تشکیل داد که قانون‌گذاری آن مبتنی بر اشتراکات انسانی بوده و دینداران هم تا جایی که موجب رنجش دیگران و نقض قوانین مبتنی بر انسانیت نشوند، به برگزاری مناسک و اعمال خودبپپردازند. نهادینه شدن این دیدگاه، تنها راهی است که بر اساس آن می‌توان یک حکومت سکولار یا لائیک را در جامعه‌ای که اکثریت افراد آن دیندار هستند، برقرار کرد.

البته برخی برای حل مشکل پیاده‌سازی حکومت سکولار یا لائیک در جامعه‌ای که دینداران در آن زیادند، سعی در تغییر چهره دین و تلطیف آن دارند. یعنی معتقدند که باید دینی را که دستوراتش منجر به تشکیل حکومت دینی می‌شود، در مرور زمان و با ترفند‌هایی تبدیل به دینی دیگر کرد که با سکولاریسم سازگار باشد. این مورد چندین ایراد اساسی و خطرناک دارد که پرداختن به آن نیازمند بیان بسترهای مربوط به آن دارد و یک بحث مستقل است. مثلا یکی ازموارد این است که اینگونه دگردیسی‌ها که به شکل هدفمند در دین ایجاد شده است، از آنجایی که هرگز نمی تواند عنصر الوهیت را نفی کند، منجر به تولید تعاریف و توجیهات مبهم می‌شود که در کوتاه مدت به نظر مفید می‌آیند اما در بلند مدت تولید معضلات جدید و ناشناخته‌ای می‌کنند که رفع آنها از موارد کنونی بسیار سخت تر است. تجربه نیز نشان داده است که چنین رفتاری که از سوی افرادی که خود را «روشنفکر دینی!» می‌دانند سر می زند، همواره موجب ظهور بدعت‌ها و باورهای ناشناخته‌تر و عجیب تر شده است.

بنابراین، برقراری حکومت سکولار در جامعه‌ای که دین را در آن فراگیر و همگانی بدانیم نشدنی است. اما در عمل چنین جامعه‌ای نداریم. از طرف دیگر برای جوامع غیر همگن برقراری حکومت سکولار بستگی به این مورد دارد که آیا افراد دین را بر انسانیت ارجح می دانند؟ اگر چنین است که سکولاریسم یا لائیسیته منتفی هستند. اگر چنین نیست می‌توان بر سر اشتراکات انسانی برای رسیدن به رفاه و آرامش و امنیت بیشتر توافق کرد. چه خوب است که همانطور که هست، باور داشته باشيم که اول انسان هستيم، بعد ديندار يا بي‌دين.


چرا می‌شود هم مسلمان بود و هم سکولار؟( معرفی یک مسلمان سکولار)

A Secular Age

برای شروع یک نمونه واقعی از یک مسلمان سکولار در اینجا معرفی می‌شود و پس از آن به بررسی نظری می‌پردازم. آقای الف کارمند شرکت مخابرات است. ایشان مسلمان هستند و اعمال و مناسک اسلام را به جا می‌آورند یعنی نماز می‌خوانند، روزه می‌گیرند، و در حد توان فریضه‌های دین را به‌ جا می‌آورند. ایشان معتقد است که اعمال و رفتار دیگران به خودشان مربوط است و او در نهایت فقط می‌تواند نظر خود را بگوید. آقای الف معتقد است که حکومت نباید دینی باشد تا همه بتوانند آزادانه زندگی کنند. مثلا ایشان معتقد است که اینکه همسایه‌اش دوست دارد مشروب بنوشد هیچ ربطی به زندگی او ندارد و به هرحال او نمازش را می‌خواند و مشروب هم نمی‌نوشد. یا اینکه معتقد است که پول دادن برای احکام دینی نباید واجب باشد و باید هرکس دلش می‌خواهد و به آن اعتقاد دارد آن کار را بکند.

ایشان معتقد است که وقتی حکومت دینی نباشد، آدم‌هایی که واقعا دیندار هستند از آدم‌های ریاکار حسابشان جدا می‌شود و اینگونه دیگر دین در خدمت پول و قدرت استفاده نمی‌شود. ایشان معتقدند که اعتقادات مسئله‌ای شخصی است و هرکسی معتقد است که دین او از همه بهتر است. پس چه دلیلی دارد که حکومت به زور دیگران را مجبور به رعایت کارهایی بکند که به آن اعتقاد ندارند؟

آقای الف وقتی که بحث می‌شود از فواید نماز و روزه برای دیگران صحبت می‌کند و به آنها توصیه می‌کند که این اعمال را انجام دهند اما اگر دیگران نپذیرفتند اصراری ندارد. همینطور ایشان نیز صحبت‌های دیگران را بارها در نقد اعتقاداتش شنیده است و در مواردی هم به دیگران حق می‌دهد اما او از نماز خواندن و روزه گرفتن لذت می‌برد و برایش عبادت کردن و راز ونیاز کردن شیرین است. دیگران هم چندان کاری به او ندارند و او هم همینطور.

ایشان همینطور معتقدند که پیروی از عالمان دینی فقط در مباحث دینی و اعتقادی است چرا که هر کاری باید به متخصص آن کار واگذار شود. یعنی کسی که در زمینه فقه درس خوانده است در همان زمینه فعالیت کند و کسی که پزشکی خوانده است هم همینطور و این مورد برای سیاست‌مدار و تعمیر کار و سایر تخصص‌ها هم صادق است.

آقای الف یک مسلمان سکولار است.

در بحث‌هایی که حول محور سکولاریسم شکل گرفته است یکی از مواردی که در مورد آن بحث می‌شود جمع سکولار بودن و مسلمان بودن است. بسیاری از افراد تصور می‌کنند که این دو گزینه با هم در تناقض هستند، درحالی که اگر این دو واژه را همچون دو موجود جاندار تصور کنیم، رابطه اثرگذار در بعد موجودیت، بر هم ندارند! یعنی بودن یا نبودن یکی از آنها در بودن یا نبودن دیگری بی‌اثر است.

دین مجموعه‌ای از رفتارها و باورها است که در راه و روش زندگی‌یک فرد اثر گذار است. یعنی برای یک فرد، قدری فراتر از یک ایدئولوژی است.

اما سکولاریسم یک خصوصیت از سیستم حکومت است. یعنی حتی ایدئولوژی هم نیست و اصلا در فردیت معنی ندارد. سکولاریسم به این معنی است که حکومت دینی نباشد. یعنی دین حکومت نکند. اما به این معنی نیست که دین نباشد! و سکولار به فردی می‌گویند که معتقد باشد سکولاریسم گزاره مفیدی است و باید ساختار قدرت در جامعه چنین خصوصیتی داشته باشد. حال این فرد هم می‌تواند دیندار باشد و هم بی‌دین. اتفاقا اکثر افرادی که معتقد به حکومت دینی هستند، چون به دنبال اهداف سیاسی می‌گردند دین‌دار نبوده و دقیقا با آلوده کردن دین به موارد سیاسی ضد دین عمل می‌کنند.

البته در این میان عده‌ای در یک نگاه افراطی، گزاره‌هایی چون امر به معروف را در حد قوانین لازم‌ و واجب برای همه جامعه تعمیم می‌دهند که برای تضمین به اجرا در آمدنشان حکومت دینی لازم است. این مورد همانطور که عرض شد یک تعمیم است. به علاوه، اگر همه انسان‌ها قبول کنند که جامعه متعلق به همه است و همه اعتقادها محترم هستند، آنگاه قطعا برای یک همزیستی مسالمت آمیز باید طریقه احترام به همه رعایت شود و هرکسی تا حدی از خواسته خود کوتاه بیاید. در غیر این‌صورت قانون جنگل حکم‌فرما می‌شود که هرکه زورش بیشتر بود بقیه را به زور همسو با خود کند. که این دیدگاهی افراطی است. این البته بستگی به تعریف دین هم دارد. اگر بگوییم دین ما می‌گوید همه باید به زور مطلوب ما را رعایت کنند که رسما به فاشیسم اعتراف کرده‌ایم و اگر نیست باید آنهایی را که اعتقاد را به سوی فاشیسم هدایت می‌کنند توجیه کرد.

بنابراین دیندار بودن با سکولار بودن هیچ منافاتی ندارد. و آنهایی که چنین ادعایی دارند عملا دین را گونه‌ای فاشیسم معرفی می‌کنند. یعنی حکومت دینی را برای به اجرا در آمدن قوانین مطلوب خود که ممکن است مطلوب دیگران نباشد واجب می دانند. که این به این معنی است دیگران را مجبور به پذیرش خواست عقیدتی خود می‌کنند. این اعمال زور گونه‌ای فاشیسم است. پس سکولاریسم هم به سود دینداران است و هم به سود بی‌دین‌ها در این میان فقط دین‌فروشان و فاشیست‌ها هستند که ضرر می‌کنند چون به مطلوبات خود نمی‌رسند.

 


آيا ديدگاه گروه سياسي سايت کلمه مي‌تواند مستقل از ديدگاه موسوي باشد؟

پس از درج نوشته‌اي در سايت کلمه که بيانگر ديدگاه رسمي ميرحسين موسوي است، واکنش‌هاي زيادي نسبت به آن در جامعه مجازي به وجود آمد. مخالفت و يا موافقت با اين مطلب به جاي خود بحثي مستقل است. اما نکته اينجاست که مطلب فوق نويسنده حقيقي نداشته و از آنجايي که تحت عنوان «گروه سياسي سايت کلمه» منتشر شده است،  دقيقا بيانگر ديدگاه سايت کلمه است. از طرفي همه سايت کلمه را بيانگر ديدگاه رسمي مهندس موسوي و منتسب به ايشان ميدانند. بنابر اين منطقي است که نتيجه بگيريم اين نوشته نيز منطبق بر نظر ايشان است.

در ذيل مطلب مذکور کاربري از مسئول سايت سوال کرده است که آيا اين نوشته را خود ميرحسين نوشته است؟ و آيا ايشان با تک تک بندهاي آن موافق است؟

در پاسخ آمده است که نوشته خود ايشان نيست. به سوال دوم نيز پاسخي داده نشده است.

در اين ميان برخي ميگويند اين پاسخ به اين معني است که مطلب مذکور ديدگاه مهندس موسوي نيست. چگونه ممکن است در سايتي که بيانگر ديدگاه رسمي مهندس موسوي است مطلبي منتشر شود که ديدگاه رسمي خود سايت است اما  بر خلاف ديدگاه مهندس موسوي است؟ اين عجب تناقض بزرگي است. مگر اينکه بگوييم آن وب‌سايت هک شده است و يا مطلبي ناخواسته و با شيطنت منتشر شده است که در اين صورت بايد به سرعت حذف مي شد.

مگر موضوع سر اين است که چه کسي آن را تايپ کرده است؟ وب‌سايت کلمه رسما منتسب به ميرحسين موسوي است. چگونه ممکن است مطلبي از ديدگاه خود سايت بيان شود ولي منطبق بر ديدگاه ميرحسين نباشد؟

آنچه در اين زمينه قابل توجه است اين است که مطلب مذکور را گروه سياسي سايت کلمه  منتشر کرده است نه هيچ فرد حقيقي!

و اما مطلب ديگر، وقتي کلمه با اين صراحت اعلام کرده است که مير حسين موسوي رسما سکولاريسم را رد مي کند چه اصراري است که بگوييم چنين نيست؟ تا آنجايي که من ميدانم ايشان مرد شجاعي هستند. چه اصراري است که چنين موضع صادقانه‌  را وارونه نشان دهيم؟ آيا براي اين است که حتما بايد از کساني که قبولشان نداريم هم به عنوان سياهي‌لشگر استفاده کنيم؟


خیز بلند ایرانیان به سوی سکولاریسم

 

سکولاريسم

سکولاريسم

سلطه دیکتاتوری موجب ظاهر شدن نقیصه‌هایش می‌شود. همیشه میدان دادن به بدی‌هایی که نمی‌دانیم بد هستند، موجب آشکار شدن ماهیت نا مطلوبشان می‌شود. تشخیص مسیر حرکت جوامع تحت سلطه دیکتاتوری تقریبا هیچ ارتباطی با شاخص‌های معمول اجتماعی ندارد. مثلا نمی‌توان از نتایج یک نظر سنجی رسمی که جامعه آماری آن افراد شناخته شده هستند مطمئن بود. حتی در نظر سنجی‌های اینترنتی هم هجوم امکانات حکومتی نتایج را خدشه دار می‌کند.

 در این شرایط، بهترین معیار قضاوت، صحبت‌هایی است که در جمع‌های دوستانه و به دور از تهدید صورت می‌گیرد. مثلا بحث‌هایی از سوی افراد مستقل که نماینده طبقات مختلفی از جامعه هستند و نسبتی با گروه‌ها و جناح‌های سیاسی ندارند، می‌توانند معیار مناسبی باشند. اگر این بحث‌ها را در شرایط زمانی مختلف مقایسه کنیم، متوجه تغییرات در اشتراکات و چربش برخی مفاهیم بر رقیبان باشیم.

سکولاریسم همچون آبی است که زیر پوست حکومت دینی جمع می‌شود و به زودی پوستی که در ظاهر خبر از باطن آرامی می‌دهد، ترک بر می‌دارد و روشنی جاری می‌گردد. این یک فرجام ناگریز است. و دلیل ناگریز بودنش انطباق با انسانیت است. هرگاه شرایط مقطعی برای آزادی بیان ایجاد شده اند،‌ ترک‌های مقطعی نیز سرباز کرده‌اند و برای زمانی کوتاه شاهد خیز بلند ایرانیان به سوی سکولاریسم بوده‌ایم. مثلا در روزهای قبل از انتخابات، شاهد رفتاری بودیم که ظاهرا ضد دینی بود. اما در واقع فقط برعلیه حکومت دینی بود. آن رفتار عکس‌العملی به اجبارها و هنجارهای قالب شده حکومت دینی بود. در ماجراهای بعد از انتخابات هم شاهد بروز رفتاری برعلیه حکومت دینی بودیم. شعارهایی چون جمهوری ایرانی که از ته دل برآمدند و به شکلی مقطعی  پوست دیکتاتوری را شکافتند. این ترک‌های مقطعی، به سرعت با سرکوب و چماق پوشانیده می‌شوند. اما به هرحال روزی فشار به آنجا می‌رسد که پوست کلفت دیکتاتوری را پاره خواهد کرد.

جنبش سبز موجب شد تا افراد بیشتری در معرض بحث‌های آزادی‌خواهانه قرار بگیرند. فروریخته شدن تابوها و ترس از بیان عقاید از طرفی و از طرفی دیگر تشکیل گروه‌های کوچک صمیمی که موجب آشنایی افراد آزاد اندیش بایکدیگر شد، باعث شد تا داده‌های خوبی از وضعیت جامعه به دست آید. اگر به شبکه‌های اجتماعی سری بزنیم، این روزها، به‌جز افرادی که وابستگی جناحی دارند، تقریبا کسی از مفید بودن سلطه دین بر قوانین و حکومت صحبت نمی‌کند. حتی بسیاری از افراد جناحی که خواستار تداوم حکومت دینی هستند، نشدنی بودن تغییر آن را دلیل می‌آورند و نه مفید بودنش را.

آنچه که موجب گرایش ایرانیان به این سمت شده است، قبل از هرچیز انطباق با انسانیت است و بیش از هرچیز نمود مضرات نقطه مقابل آن، یعنی عدم انطباق با انسانیت در استقرار حکومت دینی است. اگر بحث‌هایی را که در شبکه‌های اجتماعی شکل می‌گیرد دنبال کنیم و آن را با پنج سال پیش مقایسه کنیم، سرعت قابل توجهی را در حرکت به سمت سکولاریسم مشاهده می‌کنیم. مثلا این روزها، نسبت به پنج سال پیش، ‌بسیار بیشتر شنیده می‌شود که ایراد از مجریان حکومت دینی نیست، بلکه ایراد از خود حکومت دینی است.

پ ن :

تصور کنید که شما در یک کشتی غول‌پیکر هستید. کشتی با سرعت 10 به سمت شمال در حال حرکت است. و شما در قسمتی از کشتی با سرعت 20 به سمت جنوب می‌روید. در این شرایط، برآیند حرکت شما به سمت جنوب است. اما با گذشت زمان، شما خسته می‌شوید و استراحت می‌کنید اما کشتی همچنان می‌رود. سرعت شما کم می‌شود، اما سرعت کشتی چندان تغییری نمی‌کند. پس در نهایت شما به سوی شمال خواهید رفت. آن‌چه کشتی را به سوی شمال می‌برد، انباشته شعور بشری و خرد جمعی است. بشر به سوی انسانیت خواهد رفت.

 

 

 


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: