بایگانی برچسب‌ها: منشور جنبش سبز

من تلويزيون اصلاح‌طلبان را تلويزيون رسمي جنبش نمي‌دانم

پيشتر هم گفته بودم، حال تکرار مي‌کنم. اين‌که جناح اصلاح‌طلب به عنوان طيفي از جنبش، تبليغي براي ترويج عقيده خود انجام دهد و رسانه‌اي داشته باشد، کسي نمي‌تواند اين رفتار را نکوهش کند. اما برخي ها برايشان اين شبهه ايجاد شده است که اين رسانه رسمي جنبش است. اين مورد را حد‌اقل من به عنوان کسي که در اعتراضات حضور داشته‌ام به اين دلايل نمي‌پذيرم.

  1. جنبش سبز يک حرکت ملي است و نه جناحي.
  2. افراد مختلفي با عقايد متفاوت در جنبش سبز بوده‌اند.
  3. هيچ آماري گرفتته نشده و نمي‌تواند گرفته شود که برتري از نظر تعداد با چه طيفي از جنبش است.
  4. من در اعتراضات حضور داشتم و صريحا معتقد به بطلان حکومت ديني بودم و اين در حالي است که تلويزيون اصلاح‌طلبان تکيه بر دين مي‌کند.
  5. من در انتخابات بعدي شرکت نمي‌کنم.
  6. معتقدم بزرگترين خيانت به مردم ايران، تحريف حرکت‌ مردم است و تزريق دين به آن.
  7. به نظرم حمايت يک فرد سکولار و لائيک از چنين رسانه‌اي که نقطه مقابل است، حماقت محض است.
  8. معتقدم که ملاهاي دوران مشروطه، باعث شدند مردم ايران در راه نيل به دمکراسي سال‌ها عقب بمانند.
  9. شيخ فضل‌الله نوري از خائنين به ملت ايران بوده‌است.
  10. معتفدم علي شريعتي از تاثير گذارترين افرادي است که قداست و فاطمه پرستي را به عنوان حاشيه امنيت براي حکومت ديني رواج داد.
  11. معتقدم نواب صفوي يک جنايتکار خونخوار بوده است.
  12. نه غزه نه لبنان، جانم فداي ايران.
  13. معتقدم واردات ملاهاي وارداتي از لبنان در زمان صفويه براي ايجاد دگر ديسي در دين و مشروعيت بخشيدن به شاهان صفوي آغاز توجيه سازي و سفسطه گري براي تغيير چهره دين بوده است که هربار در تاريخ تکرار شد، جز بدبختي نياورد. از جمله تجربه ولايت فقيه. اصلاح‌طلبي با تکيه بر عنواني چون اسلام رحماني نيز دنباله همان روند است.
  14. معتقدم انسانيت بر دين ارجح است.
  15. حکومت ديني هرگز به دمکراسي نمي‌انجامد و هيچ جاي دنيا هم چنين نمونه اي يافت نمي‌شود و نخواهد شد.
  16. معتقدم مردم ايران بيش از هرچيز به دليل مخالفت با حکومت ديني به خيابان آمدند.
  17. معتقدم خميني يک جنايتکار بود و هيچ دوران طلايي براي حکومت ديني، از صفويه تا کنون نمي‌بينم.
  18. معتقدم هرگونه تلاشي جهت ممانعت از پايان يافتن وابستگي حرکت‌هاي سياسي اجتماعي به دين و شارعين، خيانتي تاريخي است.
  19. کشورم را دوست دارم، انسانيت را بي واسطه مي‌خواهم، حتي آباداني ميهن را هم براي ستايش مقام انسان مي‌خواهم.

همچون همه انسان‌هاي ديگر که نگران خود و جامعه هستند و امروز نوشتند، من هم نوشتم که بماند براي تاريخ و براي فردايي که اميدوارم شرمندگي دامن کسي را در آن روز نگيرد.

Advertisements

آيا ديدگاه گروه سياسي سايت کلمه مي‌تواند مستقل از ديدگاه موسوي باشد؟

پس از درج نوشته‌اي در سايت کلمه که بيانگر ديدگاه رسمي ميرحسين موسوي است، واکنش‌هاي زيادي نسبت به آن در جامعه مجازي به وجود آمد. مخالفت و يا موافقت با اين مطلب به جاي خود بحثي مستقل است. اما نکته اينجاست که مطلب فوق نويسنده حقيقي نداشته و از آنجايي که تحت عنوان «گروه سياسي سايت کلمه» منتشر شده است،  دقيقا بيانگر ديدگاه سايت کلمه است. از طرفي همه سايت کلمه را بيانگر ديدگاه رسمي مهندس موسوي و منتسب به ايشان ميدانند. بنابر اين منطقي است که نتيجه بگيريم اين نوشته نيز منطبق بر نظر ايشان است.

در ذيل مطلب مذکور کاربري از مسئول سايت سوال کرده است که آيا اين نوشته را خود ميرحسين نوشته است؟ و آيا ايشان با تک تک بندهاي آن موافق است؟

در پاسخ آمده است که نوشته خود ايشان نيست. به سوال دوم نيز پاسخي داده نشده است.

در اين ميان برخي ميگويند اين پاسخ به اين معني است که مطلب مذکور ديدگاه مهندس موسوي نيست. چگونه ممکن است در سايتي که بيانگر ديدگاه رسمي مهندس موسوي است مطلبي منتشر شود که ديدگاه رسمي خود سايت است اما  بر خلاف ديدگاه مهندس موسوي است؟ اين عجب تناقض بزرگي است. مگر اينکه بگوييم آن وب‌سايت هک شده است و يا مطلبي ناخواسته و با شيطنت منتشر شده است که در اين صورت بايد به سرعت حذف مي شد.

مگر موضوع سر اين است که چه کسي آن را تايپ کرده است؟ وب‌سايت کلمه رسما منتسب به ميرحسين موسوي است. چگونه ممکن است مطلبي از ديدگاه خود سايت بيان شود ولي منطبق بر ديدگاه ميرحسين نباشد؟

آنچه در اين زمينه قابل توجه است اين است که مطلب مذکور را گروه سياسي سايت کلمه  منتشر کرده است نه هيچ فرد حقيقي!

و اما مطلب ديگر، وقتي کلمه با اين صراحت اعلام کرده است که مير حسين موسوي رسما سکولاريسم را رد مي کند چه اصراري است که بگوييم چنين نيست؟ تا آنجايي که من ميدانم ايشان مرد شجاعي هستند. چه اصراري است که چنين موضع صادقانه‌  را وارونه نشان دهيم؟ آيا براي اين است که حتما بايد از کساني که قبولشان نداريم هم به عنوان سياهي‌لشگر استفاده کنيم؟


آقاي کديور، جنبش سبز حرکتي ملي است، با اين کارها نمي‌توان به آن هويت ايراني-اسلامي قالب کرد

یکی از مردمی‌ترین و خالص‌ترین شعارهایی که مردم ایران در اعتراضات به تقلب در انتخابات ریاست جمهوری خرداد 88 سر دادند، «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» بود. شعاری که بلافاصله باعث موضع‌گیری از سوی دبیرکل حزب‌الله لبنان شد. خوب به یاد داریم که سید‌حسن نصرالله در واکنش به این شعار از سوی مردم چنین گفت «شعار نه غزه نه لبنان اثرات منفی زیادی داشت«.

امروز پس از گذشت یک‌سال از آن ماجرا، آقای کدیور ادعا کردند که مردم در خیابان شعار «هم غزه هم لبنان جانم فدای ایران» سرداده‌اند. این درست است که عده‌ای اندک به سفارش رهبران اصلاح‌طلب چنین گفتند، اما این یک شعار مردمی نبود و انعکاسی هم نداشت. شعار اصلی همان بود که مردم با جان و دل آن را فریاد می‌زدند و می‌خروشیدند. حال جالب است که پس از گذشت یک ‌سال و در چنین روزی که منشور جنبش سبز از سوی مهندس موسوی ارائه شده است، این موضوع از سر گرفته شود.

براستی هدف چیست؟ آیا غیر از این است که می‌خواهند به حرکت آزادی خواهانه مردم هویتی جعلی قالب کنند؟ آیا غیر از این است که در این روزهای حساس، افرادی سعی در مصادره کردن آرمان مردم و هدایت کردن خون جانباختگان راه آزادی به جوی دروغ و فریب دارند؟ آیا جای تاسف نیست که کسانی سعی دارند خون جوانان ایران را به خورد اژدهای سیری ناپذیر حکومت ایدئولوژیک دهند؟ چرا چنین ناجوانمردانه؟ این بهره کشی‌های سیاسی در این روزهای سرنوشت ساز جای تاسف است.

ما نمی‌گذاریم آقای کدیور، نمی‌گذاریم! جواب خواهرمان ندا را چه بدهیم؟ دست از سر این مردم ستم‌دیده بردارید. مردمی که با هزار سختی و دغدغه و ترس ولرز به خیابان آمدند. با کورسویی از امید که همان برایشان بزرگترین فرصت بود. آمدند و با صراحت گفتند که مرگ بر دیکتاتور. با صراحت گفتند که خسته شده‌اند. از دروغ، از دورنگی و از تفسیر و تاویل. حال شما می‌خواهید با آرزوی دربار سلطان، از نردبان ملت بالا بروید؟ کمی وجدان هم بد نیست!

جنبش سبز یک حرکت ملی و آزادی خواهانه است. چرا اصرار دارید که به آن سمت و سوی حزبی بدهید؟ درست است که شما حق دارید به دنبال منافع و مطلوب خود بروید و برای رسیدن به آن‌ها تبلییغ کنید، اما با دروغ؟ با مصادره تلاش و حرکت مردم؟ با دست درازی به زحمات خونین این ملت رنج‌دیده؟ می‌دانید نتیجه این کار چیست؟ نفرتی که از مردم می‌خرید.

حتی می‌توان چنین انگاشت که برآمدن این سخنان در این شرایط و پس از صدور آن بیانیه مهندس موسوی، قدم آخر در فرآیند آرام سازی مردم و لالایی شوم بی‌تفاوتی است. اما این خیال باطل است. آن تابوها دیگر شکست و اگر ذره ای حرمت در اثر فریب بوده است دیگر نیست. این تصور غلطی است که مردم با شنیدن این سخنان دلسرد شده و بگویند «سرمان کلاه رفت، دیگر بس است». تازه اول کار است. این قصه دراز است و در اين  شب سیاه جمهوری اسلامی قلندرها بی‌شمارند.

گرچه آسمان ما سبز است اما زمین میهن سرخ است. حرکت مردم صلح‌آمیز و سبز و با صفا بود. حتی پس از هجوم خونین ضحاک هم هنوز سبز است. اما مباد که شما خشم ملت را برافروزید! دشمنی ضحاک علنی است و آن‌سوی میدان سرنوشتی سخت در انتظار او است. مردم کار ضحاک را به حوصله خواهند ساخت اما در این میان، فریب و بهره کشی سیاسی را دیگر نمی‌توان تحمل کرد.


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: