بایگانی برچسب‌ها: موسوي + انتخابات + تقلب در انتخابات + تغيير نظام + اعتراضات + تظاهرات + جنبش سبز

سخناني از سید محمد خاتمی رئیس جمهور اصلاحات (99 درصد‌های خالی لیوان)!

در بین جمع کثیری از مخالفین و اکثر موافقین دولت کنونی ایران، محمد خاتمی فردی آزاد اندیش و پیرو یا حداقل معتقد به نظام های سیاسی و اجتماعی مدرن غربی و خصوصیات آنها از جمله لیبرال دمکراسی به حساب می‌آید. حتی آقای امنیت کشور(سردار مشفق) نیز سعی داشت از این تصور برای خائن نشان دادن ایشان استفاده کند و تئوری نخ‌نمای توطئه را جانی تازه بخشد. جالب است که هم از سوی حکومت در اجتماعات خودشان و هم از سوی طرفداران خوش‌بین ایشان (اگر لیبرال بودن خاتمی را خوش‌بینی بدانیم) در بین قشر جوان جامعه، تنها سخنانی که مخالفت با قدرت فعلی در جامعه می‌باشد پررنگ می‌شود تا با هیاهوی تبلیغاتی، انطباق با انسانیت و نظام‌های مدرن سیاسی اجتماعی برای مخاطبین از آن سخنان استخراج ‌شود.

مثلا یک نمونه در اینجا.

 این در حالی است که سید محمد خاتمی هرجا توانسته است با بی‌رحمی تمام بر نظام‌های انسانی و مدرن غربی تاخته است و به جای آن، نسخه جمهوری اسلامی را برای جامعه تجویز کرده است.

 

در اینجا جملاتی از محمد خاتمی ذکر می‌شوند که به نظر من باید پس از خواندن آنها در صحت تصور فوق شک کرد!

 

سید محمد خاتمی (در واکنش به گزارش کمیته ویژه مجلس درباره حوادث کهریزک):

دل خوش نداشتن از حکومت دینی بدتر از سکولار شدن است.

 ما مدعی هستیم اصلاحاتی که می‌گوییم از رواج سکولاریسم و افول دین در جامعه و اذهان و رفتار ایرانیان جلوگیری می‌کند.

ما از جمهوری اسلامی که منطبق با معیارهای اسلامی و مردم‌سالاری نیز هست دفاع می‌کنیم و تنها راه دفاع از این حکومت و تقویت آن را همین اصلاحات می‌دانیم.

 

سید محمد خاتمی ۲۵ خردادماه 89، در دیدار با اعضای شورای مرکزی سازمان جوانان و دانشگاهیان حزب اعتماد ملی:

فاشیسم از لیبرالیسم بسیار بدتر و خطرناکتر است!

ما نمی‌توانیم با حربه فاشیسم به جنگ لیبرالیسم برویم!

بنده در حد توان به غرب و لیبرالیسم نقد داشته‌ام و کرده‌ام. کتاب از دنیای شهر تا شهر دنیا را بخوانید فصل آخر آن نقد لیبرالیسم است. بنده متهم می‌شوم به طرفداری از لیبرالیسم و از آن طرف یک نوع رفتارهای فاشیستی در کشور وجود دارد که به نام اسلام و انقلاب می‌خواهند آن را در کشور جا بیندازند!

 

سید محمد خاتمی در چهارمین نشست تبیین مبانی نظری اصلاحات ۱۴ دى ۱۳۸۷

(درمورد سکولاریسم) این تفکر در قرن هجدهم هم بود و از همین جاست که استعمار بوجود می آید. در غرب، شرق شناسی و اسلام شناسی بوجود آمد، اما نه به عنوان چبزهای مهم، بلکه مانند کاوش در تپه های قدیمی و آثار باستانی و به این منظور که تمدنهای غیر غربی مانند مواد مرده ای هستند که دوران آنها گذشته و به این دلیل باید صورت غربی پیدا کنند، باید آنها را بشناسیم و به آنها صورت غربی بدهیم

وی تصریح کرد:«این دیدگاه توجیه کننده استعمار است که غرب را پیشبرنده و متمدن کننده همه می داند. نگاه غرب به دنیا اینچنین بود. »

تسری سکولاریسم غربی به دیگر جوامع غلط است!

 

 سیدمحمد خاتمی در دیدار با خانواده های زندانیان سیاسی

ما در ایران با توجه به تجربه تاریخی که داشتیم نه تنها نمی‌خواهیم و نمی توانیم سکولاریسم را بپذیریم بلکه می خواهیم تمام مزایایی را که بشر در طول تاریخ داشته و برای آن قربانی‌هایی داده است را داشته باشیم»

ما راهمان این راه بود که اگر تداوم پیدا می‌کرد و انشالله باید تداوم پیدا کند، می‌توانست و می‌تواند هم استبداد را به عنوان پدیده تلخ و زشت تاریخی از صحنه خارج کند و هم مانع سکولاریسم که انسان را از بسیاری معیارهای معنوی محروم می‌کند؛ بشود

:«همه باید دلمان برای اسلام و انقلاب بسوزد و در کنار همدیگر باشیم ولی باید کسانیکه دلسوز نیستند، از صحنه بیرون بروند، منظورم حذف آنها نیست بلکه می‌گویم محور کار نباید آنها باشند.»

 سید محمد خاتمی در مراسم پاسداشت شهدای ‌١٦ آذر و روز دانشجو در سال 87 در دانشگاه تهران:

جمهوری اسلامی برای همه ما نویدبخش بود که بتوانیم بر اساس آن تحولی را ایجاد کنیم؛ چنان‌که فداکاری‌هایی برای آن، و این همه شهید داده و تلاش‌ شد. اکنون هم هر کاری که برای تحقق آن جمهوری به آن صورت که امام گفت و به آن صورت که در قانون اساسی آمده و خواست ملت ماست، انجام می‌دهیم.

این اسلام و دنیای اسلام در مواجهه با دنیای جدید که به لحاظ سیاسی، فکری و اقتصادی تحولاتی را ایجاد کرده بود، رویکردهای مختلفی پیدا کرد که یکی رویکرد انفعالی بود و از طرف سنت‌پرستان که فقط به ظواهر دین و اندیشه‌های خود پایبند بودند، مطرح می‌شد. هم‌چنین مساله‌ مقاومت کامل در مقابل غرب مطرح شد، البته می‌دانید این روش و سنت، خود از عوامل بسط و پیدایش سکولاریسم در کشورهای اسلامی بوده است.

خاتمی در پاسخ به این سوال که آیا امیدی به آینده است؟ گفت: این کشور خیلی مهم است و انقلاب شما خیلی بزرگ بود. امیدهای بزرگ به این کشور است. بنده به هیچ‌وجه معتقد نیستم دولت فعلی می‌خواهد کارها را خراب کند و مشکل ایجاد کند و مطمئنم قصد خیر دارند.

ما از موضع دفاع از اسلام و جمهوری اسلامی می‌گوییم.

 

 موارد بسیار زیادی از این دست می‌توان یافت که محمد خاتمی در سخنانش به شدت بر نظام‌های سیاسی اجتماعی غربی و انسانی تاخته است و تمام و کمال از جمهوری اسلامی و خمینی دفاع کرده است. این مواضع رسمی و دقیق از سوی خاتمی و تکرار آنها در لحظات حساس، می تواند معیار خوبی برایقضاوت در مورد گرایش سیاسی او باشد. در عمل نیز محمد خاتمی همواره حد ومرزهای جمهوری اسلامی و ولایت را رعایت کرده است. او به راستی فردی ولایت‌مدارو پایبند به جمهوری اسلامی است.

آنچه قابل توجه است، اصرار بر نشان دادن سید محمد خاتمی بر خلاف آن چیزی است که واقعا هست! اصراری که موجب شد خودش هم صراحتا موضع بگیرد و بگوید من آنچه که می‌گویند نیستم! او حتی در مواردی از دولت احمدی‌نژاد هم دفاع کرده است و آن دولت را خیرخواه خوانده و اختلاف نظرها را تنها در مسیر دست‌یابی به اهداف مشترک عنوان کرده است. اگر از منظری که در آن لیبرال بودن خاتمی پربودن لیوان محسوب ميشود به او  بنگریم، طرفداران چنین دیدگاهی همواره 99 درصد از فضای خالی لیوان را نادیده گرفته‌اند و ذره‌بین را بر قطراتی از حدسیات گذاشتند و آن حدسیات را با بزرگنمایی اغراق آمیز منعکس کرده‌اند.

در پایان شاید بهتر است یادآوری شود که جای خرده گرفتن برمحمد خاتمی در داشتن هرگونه گرایش سیاسی نیست. این نوشتار تنها از سر رفع سوتعبیر در آنچه واقعا ایشان هستند با آنچه برخی‌ها به غلط تصور کرده و می‌گویند، نگاشته شده است.

Advertisements

از روزی که برای ایران به کروبی رای دادم تا روزی که خانه اش را محاصره کردند

بعد از ظهر روز انتخابات ریاست جمهوری سال 88 ایران، پس از سال‌ها تحریم انتخابات و بعد از ماه‌ها بحث و کشمکش، بلاخره قانع شده بودم که این بار رای بدهم. کفشهایم را پوشیدم. قدم‌های تلنگر خورده‌ام که چندین لایه سنگین غبار نا امیدی را از رویشان برداشته بودم احساس سبکی می‌کردند. قدم‌هایی که با خاک میهن درد دل می‌کردند «شاید مجبور نباشم بروم، شاید در کنارت بمانم، اصلا برای همین است که از خانه بیرون آمده‌ام».

بگذارید قدری عقب تر بروم. تجربه ریاست جمهوری دوران خاتمی که در ظاهری امن، فریاد از گلوی شیرهای میهن برآورد تا در بی‌پناهی مطلق گلویشان پاره شود، مرا سخت در جبهه تحریم برده بود. حتی تجربه یک دوره فجیع از ریاست جمهوری احمدی نژاد هم نمی‌توانست توجیه خروج از جبهه تحریم شود. هربار که اسم انتخابات را می‌شنیدم، دوستان دور ونزدیکی که قربانی آن بی‌پناهی شده بودند پیش چشمانم ظاهر می‌شدند. اما به هرحال گریزی از شنیدن نیست. گریزی از اندیشیدن نیست.

در میان هیاهوی بادکنک‌های سبز و دروغ‌های منتسب به پرچم ایران، تجمع نخبگان سیاسی و اندیشمندان با زمزمه‌هایی تازه، توجه من را جلب کرد. انگار کسی آمده بود تا» برای گیس‌گلاب ما یه حرف تازه تر بگه». مهدی کروبی دم از اصلاح مواردی زده بود که برزبان آوردنشان کار هرکس نبود. مخصوصا این که مطلقا کار یک «تدارکاتچی» نبود. موارد مذکور بنیان‌های ظلم و انحصار قدرت را نشانه گرفته بود. به محض خواندن منشورحقوق بشری که کروبی ارائه داد، متوجه شدم که آن منشور بهانه‌های ایدئولوژیک و ساختارهای پنهانی را نشانه گرفته است که هرگز کسی حضور آنها را در جامعه به شکلی رسمی عنوان نکرده است. با خود گفتم او یک گام بسیار کوچک بر می‌دارد که به هرحال آغازی برای  خروج از دور باطل است.

شاید نگاهی به این موارد که از سوي مهدي کروبي مطرح شدند،  تصدیق گفتار فوق باشد:

  • تلاش برای رفع موانع و گشايش سازوکارهای قانونی نشر کتاب و مطبوعات وتلويزيون خصوصی
  • ارائه لايحه اصلاح قانون انتخابات و حذف نظارت استصوابی به مجلس
  • تلاش برای رفع تبعيضات زبانی و مذهبی و قومی‌
  • جلوگيری از تبعيض‌های جنسيتی وگسترش حضور زنان در فرايند تصميم سازی و مديريت
  • تأسيس نهاد اجرايی حقوق بشر و نخستين اقدام آن

کروبی برنامه داشت. او کار حزبی می‌کرد و روشهای دستیابی به شعارها را ارائه کرده بود. و مواردی چون آنچه در فوق آمد، نشان می‌داد که کار حزبی او بی سابقه ترین استقلال سیاسی را از حکومت دارا است. گرچه این بی سابقه‌ترین خود بسیار کمتر از حد آرمانی بود، اما گام نخست در تضعیف دیکتاتوری ولی فقیه را برمی‌داشت. روزی که من آن منشور را خواندم، با خود گفتم اگر کروبی رئیس جمهور شود، تنها یک کودتا می تواند مانع از شکل گیری یک حرکت ملی شود که برای اولین بار واقعا در راستای منافع امروز و فردای ایران است.

از طرفی دیگر، نخبگان سیاسی و اهالی خوش‌نام قلم که گرد او جمع شده بودند نیز خبر از آن روزنه کوچکی می داد که چشمان تیزبین فردی چون احمد زیدآبادی آن را از میان تاریکی و روزنه‌های دروغین شکار کرده بودند. افرادی چون احمد زید آبادی، عبدالکریم سروش، جواد طباطبایی، عمادالدین باقی از کروبی حمایت کردند. بسیاری از اپوزیسیون خارج از کشور نیز چنین بودند. حتی نورعلی تابنده، قطب دراویش گنابادی نیز از کروبی حمایت کرد.

احمد زيدآبادي

احمد زید آبادی با باریک بینی خاص خودش در حمایت از کروبی چنین گفت: اگر كسی از من بپرسد چرا در انتخابات ریاست جمهوری آقای كروبی را بر آقای موسوی ترجیح می‌دهم صریح و صادقانه پاسخ خواهم داد: به علت دیدارش با ساسی مانكن. و چنین ادامه داد که » نسبت به همه آن ها حساسیت وجود دارد». منظور از همه در عبارت فوق، اهمیتی بود که می‌بایست یک کاندید ریاست جمهوری به یک خواننده جوان به اندازه سایر اقشار تاثیرگزار از جمله فعالان سیاسی بدهد. این آغازی بود برای عادی سازی احترام به زندگی مدرن و حقوق شهروندی بر اساس ظرفیت‌های فکری تازه که در جامعه ایجاد شده اند و خروج از دیدگاه‌های دست و پاگیر سنتی. به هر حال علاوه بر این دلایل زیاد دیگری نیز وجود داشتند که حمایت از کروبی و شکستن تحریم انتخابات را توجیه کردند.

پس از اعلام نتایج انتخابات

کروبی نماینده یک تغییر آرام شده بود که اساسی و کارساز بود. اما فقط یک تغییر درون حکومت جمهوری اسلامی و از کانال انتخابات ریاست جمهوری. تا آن زمان، من کروبی را در آن جایگاه پذیرفته بودم. اما پس از اعلام نتایج به سود احمدی نژاد، همه‌چیز دگرگون شد. جایگاه‌ها تغییر کرد و دیگر آن روزنه کوچک مورد بحث نبود. مردم خشمگین از دزدیده شدن رای‌شان، به خیابان آمدند تا توهین به قدم‌هایشان را فریاد بزنند. کروبی و موسوی نیز نتیجه را نپذیرفتند و هم‌صدا با مردم به خیابان آمدند.

اما در میان آن کشمکش‌ها، نقش‌ها به آرامی تغییر می‌کرد و تغییر موقعیت، جایگاه افراد را نیز لاجرم تغییر می‌داد. روند تبدیل شدن اعتراضات آرام مردم با آنچنان سرعتی تبدیل به اعمال خشونت از سوی حکومت شد که خیلی زود دیگر کروبی برای من آن روزنه امید برای تغییر آرام  به حساب نمی‌امد. او تبدیل شد به یک حسرت و یک فرصت از دست رفته. اما از طرفی دیگر ما در خیابان بودیم و این یعنی یک فرصت دیگر. شاید فرصتی برای ایجاد یک تغییر بزرگتر که از سوی مردم به حکومت تحمیل می‌شود. در این میان کروبی و موسوی نیز همراه مردم می‌آمدند.

بغض سی ساله ترکیده بود و خیابان‌ها و درخت‌ها و ساختمان‌های کثیف و دود گرفته شهر، یک بار دیگر شاهد اشک‌ها و لبخندهای راستین مردم شدند. شعارها به سرعت از رای من کجاست، به شعارهایی چون «استقلال آزادی جمهوری ایرانی» و پس از آن «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران» متمایل شدند. شعارهایی که تولد یافتند، اصلا سنخیتی با ایجاد یک تغییر آرام و قانونی از کانال انتخابات نداشتند. این شعارها به سمتی میرفتند که دیوار را یک‌باره فروریزند و منتظر گسترش یک روزنه کوچک نشوند. گویی حضور آنها در خیابان و در کنار یکدیگر، پتکی بود در دست آنها برای فروریختن دیوار تاریکی.

اما کروبی نماینده و نماد آن فروریختن نبود. کروبی برای فروریختن نیامده بود. او فقط می‌خواست یک روزنه ایجاد کند. موسوی نیز همینطور. انتخابات تبدیل به جنبش شده بود! جنبشی که رهبری نداشت جز مردم. جنبشی که اهداف آن همچون نی مولانا بودند و هرکسی از دیدگاه خودش آنها را تعریف می‌کرد. باید پذیرفت که در این میان، با توجه به فرصتی که برای مردم ایجاد شد و نقطه آغاز حضور در خیابان که به هر حال دلیلش تقلب در انتخابات بود، مهدی کروبی و میرحسین موسوی به عنوان کاندیداهای معترض، نماینده و سخنگوی اعتراضات به تقلب بودند. اما از نگاه بسیاری از مردم، جایگاه آنها به سرعت با رهبران یک جنبش ملی بر علیه حکومت عوض شد.

کروبی با شعارهای تولد یافته مخالفت کرد. این طبیعی بود. او اصلا برای سردادن آن شعارها نیامده بود. اما با گذشت زمان و اصرار مردم در سردادن شعارهای مخالف با حکومت، بارها کروبی با شجاعت خاص خودش از احترام گذاشتن به خواست مردم گفت. کار به جایی رسید که مهدی کروبی گفت » مردم هر حکومتی بخواهند خواهم پذیرفت.» کروبی در حال تبدیل شدن به نماینده یک تغییر دیگر بود که دیگر قانونی و از مجرای انتخابات نیست. اما هنوز یک تغییر آرام است. حضور چنین نماینده‌ای در جامعه و نقش داشتن او در مناسبات و مراسم سیاسی اجتماعی، یک خطر جدی برای حکومت است. بنابر این شعبان بی‌مخ‌های زیادی به خدمت گرفته می‌شوند تا به خانه او حمله کنند و او را از حضور در جامعه منع کنند.

 امروز مهدی کروبی دیگر نماینده آن تغییر آرام اغازین نیست. از طرفی دیگر هم هنوز نماینده تمام و کمال تغییر اساسي در حکومت نیز نشده است. حزب اعتماد ملی، نخبه‌های سیاسی گردآمده در اطراف او و موارد اجرایی اشاره شده از سوی او، برای یک رئیس جمهور در جمهوری اسلامی بسیار مطلوب به شمار می‌رفتند. اما آن موارد، دیگر امروز جایگاهی ندارند چرا که کروبی دیگر رئیس ‌جمهور نخواهد شد. سوالی که اینجا مطرح می‌شود این است که آیا از اینجای کار به بعد نیز باید کروبی را نماینده مطلوب یک تغییر جدید بدانیم؟ وقتی او سخن از پذیرفتن حکومت دلخواه مردم می‌زند، من را متمایل به سمتی می‌کند که در آن یک منشور نانوشته ارائه شده است و به زودی به امضای نخبه‌های سیاسی خواهد رسید.

این بار همه‌چیز فرق می‌کند. شاید تمامی آن افرادی که برای ایجاد یک تغییر قانونی (تحت نظام فعلی جمهوری اساسی) مطلوب بودند، دیگر مطلوب نباشند. شاید نیاز به تقویت و همبستگی جریانات سیاسی بیشتری وجود دارد. من  شخصا از مهدی کروبی به عنوان نامزد مطلوب خودم در انتخابات 88 انتظار ندارم که رهبری ایجاد یک تغییر فراقانونی (خارج از خواسته فعلی نظام جمهوری اسلامی) را بر عهده بگیرد. البته منظور از تغییر «انقلاب» نیست. بلکه منظور پیش رفتن به سمتی است که حکومت وادار به پذیرش خواست مردم نسبت به بسیاری از جنبه‌های اساسی حکومت و حتی خود نظام سیاسی شود. مهدی کروبی تا همینجا برنده است. او تا همینجا کار خودش را به بهترین شکل انجام داد که به راستی جای تقدیر دارد. حتی فراتر از انچه که خواسته خود او است، به خواسته مردم احترام نهاد. با این حال، ترس حکومت از کروبی و حساسیت زیاد نسبت به حضور او در میان مردم، نشان از توانایی آن مجموعه گردآوری شده به نمایندگی کروبی، برای تبدیل شدن به یک محور اتحاد با خصوصیات تازه دارد. محوری که می تواند نفاق و چندگانگی را در جامعه از بین ببرد و موجب تقویت همبستگی و اراده ملی برای رسیدن به تغییرات و اهداف اساسی شود.

 

 


من تلويزيون اصلاح‌طلبان را تلويزيون رسمي جنبش نمي‌دانم

پيشتر هم گفته بودم، حال تکرار مي‌کنم. اين‌که جناح اصلاح‌طلب به عنوان طيفي از جنبش، تبليغي براي ترويج عقيده خود انجام دهد و رسانه‌اي داشته باشد، کسي نمي‌تواند اين رفتار را نکوهش کند. اما برخي ها برايشان اين شبهه ايجاد شده است که اين رسانه رسمي جنبش است. اين مورد را حد‌اقل من به عنوان کسي که در اعتراضات حضور داشته‌ام به اين دلايل نمي‌پذيرم.

  1. جنبش سبز يک حرکت ملي است و نه جناحي.
  2. افراد مختلفي با عقايد متفاوت در جنبش سبز بوده‌اند.
  3. هيچ آماري گرفتته نشده و نمي‌تواند گرفته شود که برتري از نظر تعداد با چه طيفي از جنبش است.
  4. من در اعتراضات حضور داشتم و صريحا معتقد به بطلان حکومت ديني بودم و اين در حالي است که تلويزيون اصلاح‌طلبان تکيه بر دين مي‌کند.
  5. من در انتخابات بعدي شرکت نمي‌کنم.
  6. معتقدم بزرگترين خيانت به مردم ايران، تحريف حرکت‌ مردم است و تزريق دين به آن.
  7. به نظرم حمايت يک فرد سکولار و لائيک از چنين رسانه‌اي که نقطه مقابل است، حماقت محض است.
  8. معتقدم که ملاهاي دوران مشروطه، باعث شدند مردم ايران در راه نيل به دمکراسي سال‌ها عقب بمانند.
  9. شيخ فضل‌الله نوري از خائنين به ملت ايران بوده‌است.
  10. معتفدم علي شريعتي از تاثير گذارترين افرادي است که قداست و فاطمه پرستي را به عنوان حاشيه امنيت براي حکومت ديني رواج داد.
  11. معتقدم نواب صفوي يک جنايتکار خونخوار بوده است.
  12. نه غزه نه لبنان، جانم فداي ايران.
  13. معتقدم واردات ملاهاي وارداتي از لبنان در زمان صفويه براي ايجاد دگر ديسي در دين و مشروعيت بخشيدن به شاهان صفوي آغاز توجيه سازي و سفسطه گري براي تغيير چهره دين بوده است که هربار در تاريخ تکرار شد، جز بدبختي نياورد. از جمله تجربه ولايت فقيه. اصلاح‌طلبي با تکيه بر عنواني چون اسلام رحماني نيز دنباله همان روند است.
  14. معتقدم انسانيت بر دين ارجح است.
  15. حکومت ديني هرگز به دمکراسي نمي‌انجامد و هيچ جاي دنيا هم چنين نمونه اي يافت نمي‌شود و نخواهد شد.
  16. معتقدم مردم ايران بيش از هرچيز به دليل مخالفت با حکومت ديني به خيابان آمدند.
  17. معتقدم خميني يک جنايتکار بود و هيچ دوران طلايي براي حکومت ديني، از صفويه تا کنون نمي‌بينم.
  18. معتقدم هرگونه تلاشي جهت ممانعت از پايان يافتن وابستگي حرکت‌هاي سياسي اجتماعي به دين و شارعين، خيانتي تاريخي است.
  19. کشورم را دوست دارم، انسانيت را بي واسطه مي‌خواهم، حتي آباداني ميهن را هم براي ستايش مقام انسان مي‌خواهم.

همچون همه انسان‌هاي ديگر که نگران خود و جامعه هستند و امروز نوشتند، من هم نوشتم که بماند براي تاريخ و براي فردايي که اميدوارم شرمندگي دامن کسي را در آن روز نگيرد.


موسوي مردانه براي چيز آمد ولي وقتي ديد داره يه چيز ديگه ميشه يه دفعه دست و پاش چيز شد ! حال چه بايد كرد؟


اگر بد بيني را كاملا كنار بگذاريم و  نگوييم كه  همه ماجراي انتخابات و اتفاقات مربوط به آن بازي از سوي رژيم براي كشاندن مردم پاي صندوق هاي راي  بود  ، مي توانيم بگوييم كه رفتار آقاي موسوي منطقي و درست بوده به جز در يك مورد .و آن يك مورد هم شركت در انتخابات و كانديد شدن بوده است.  اما پس از آن اگر به هر دليل اين نامزد شدن را بپذيريم ايشان به بهترين حالت نسبت به حقوق از دست رفته و تقلب در انتخابات اعتراض كرده اند . حمايت از مردم هم از سوي ايشان به خوبي انجام گرفت و ايشان نهايت سعي خود را جهت خالص نگاه داشتن مردمي كه پشت سرش بودند به كار گرفتند . واضح است كه  خواسته آقاي موسوي هرگز بر اندازي رژيم نبوده است و حتي اصل ولايت فقيه را بارها مخصوصا بر زبان آورده اند  تا گواهي بر جهت گيري سياسيشان باشد. اما  بعضي از معترضين كه به هر دليل در انتخابات شركت كرده بودند و معتقد به روي دادن تقلب در انتخابات بودند در جريان اعتراضات نيم نگاهي به تحولي عظيم تر و بزرگتر يعني حركت به سوي تغيير نظام و يا حد اقل تغيير در ساختار قدرت تحت نام جمهوري اسلامي داشتند. افرادي هم بودند كه اصلا در انتخابات شركت نكرده بودند ولي از همان آغاز اعتراضات  به صفوف معترضين پيوستند تا براي رسيدن به خواسته بزرگتر ، با ريسك و خطر و هزينه كمتر ، تلاشي در لفافه انجام دهند ، غافل از اينكه هرچقدر پول بدي  همونقدر آش مي خوري ! خيلي ها آرزوي تغيير نظام را دارند اما هميشه عجله كردن به قدرت گرفتن بيشتر نظام مي انجامد . اين افراد عجله كردند و خيلي زود تر از آنچه كه مي بايست پشت سر موسوي خود را نمايان ساختند. موسوي هم اوايل از وجود آنها آزادانه براي پيشبرد هدف خود استفاده كرد كه شايد تصميم گيرنده هاي نظام بترسند و براي تبديل نشدن جنبش موسوي به جنبشي ضد نظام به موسوي امتياز دهند و انتخابات را دوباره برگزار كنند. اما چنين نشد و تمام توان و خشونت و رفتارهاي غير انساني و دروغ عليه هر دو جبهه ( موسوي و تغيير نظام ) از سوي  نظام بسيج شدند.  اينجا دو نكته مهم و حياتي وحجود دارند، اول اينكه موسوي هرگز حاضر نبود رهبري مردمي را به دست بگيرد كه به سمت بر اندازي نظام حركت ميكنند بنابر اين تحمل فشارهاي حكومت با توجه به ريسك انحراف  جنبش حامي او هزينه اي زياد بود ، بنابر اين با شتاب آرام كند شونده  به سمت سكوت حركت كرد. و همانطور كه پيش بيني مي شد به سمت تشكيل حزب و صدور بيانيه هايي كه نشانه اي از دعوت به اعتراض عمومي ونافرمانيهاي مدني منظم و تاييد شده در آنها ديده نميشد بسنده كرد . و اما نكته ديگر پيش نرفتن كار گروه  طرفدار تغيير نظام استكه چند دليل دارد ، برخلاف  تصورات رايج كه ترس از كشته شدن و زنداني شدن و وحشي گري حكومت را عامل اصلي پيش نرفتن اين جريان معرفي ميكنند ، دليل اصلي آن عدم خود باوري افرادي بود كه  سعس در انجام آن داشتند . افرادي كه عجولانه خود را در جنبش موسوي ادغام كردند  اما اين ادغام باعث شد بلافاصله پس از آرام تر شدن موسوي  تنها بمانند و فرصت براي همرنگ كردن ديگران با خود و تغيير روش آنها نداشته باشند كه اين موضوع موجب ايجاد وقفه در اعتراضات شد كه همان براي  كمتر تعداد معترضين كافي بود. چون افرادي كه هنوز اميدوار به حركت جدي موسوي بودند هم كم كم از خيابانها به خانه امدند و به الله اكبر گويان پيوستند.  اما اين اتفاق فقط به دليل عجله و نبود سازماندهي  به وقوع پيوست . خيلي ها در اين مملكت از حكومت فعلي ناراضي هستند و اگر خود باوري در افراد ايجاد شود از خانه بيرون مي آيند و ترس را كنار ميگذارند، بهتر بود كه دسته دوم صبر ميكردند تا  نظام  موسوي و مردم پشت سرش را شديدا سركوب كند ، و فقط آنها را سركوب كند شبيه همين اتفاقي كه الان افتاد اما خالص براي سبزها ! پس از آن مي توانستند جنبشي عدالتخواهانه و به بهانه اعتراض به پايمال شدن مردم به همراه بسياري از آيت الله هاي حوزه مخالف ولي فقيه كنوني و احزاب سياسي و روشنفكران به راه بندازند . جنبشي كه ديگر سبز نبود و موسوي هم رهبر آن نبود اما  بسياري از سبزهاي موسوي به صفوف آن جنبش ميپيوستند كه اكنون ديگر با گذشت زمان رنگ نمي باخت چون هدف رسمي آن موضوعي موقتي چون انتخابات  نبود.  رهبرش هم فرد يا افرادي  با دوام تر بودند و هدفي همچون تغيير اساسي جهت جلوگيري از تكرار حق كشي و سركوب در نظام را دنبال ميكرد. هنوز هم دير نيست ، اما خيلي خيلي كار دشواري است . به دليل عجله اي كه اتفاق افتاد الان تغيير رهبري بلافاصله به معني بي انصافي و خيانت در حق موسوي تعبير خواهد شد كه اين يعني  همراهي افراد كمتر از جبهه سبز با جنبش تازه ، علاوه بر آن بدبيني آنها را نسبت به جريان جديد را هم به دنبال خواهد داشت كه حتي اگر خود از تغيير نظام بدشان نيايد ، نوعي سو استفاده از موقعيت را در اذهان تداعي ميكند . بنابر اين بايد با تدابيري كه اين موارد نا اميد كننده  را خنثي كند روند مرگبار رو به سكون را متوقف كرد.


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: