بایگانی برچسب‌ها: پست‌مدرنيسم

پسامدرنيته در خدمت بنيادگرايي؟!

در عصر پست مدرن ساختار ها برهم ميشکنند، انتقال مفاهيم از ذهني به ذهن ديگر با جملات کوتاهتري ممکن ميشود و تفسير مرکزگرا رنگ ميبازد. در چنين شرايطي آنهايي که توان انطباق با دنياي جديد را ندارند، در دام راديکاليسم هايي مي افتند که از گذشته آمده اند. براي مثال کلوني مسلمان زاده ها در کشورهاي فقير که جوامعي دارند منطبق بر محوريت و مرکزيت دين، مي‌توانند در اين دسته قرار گيرند. آن افراد نزديکترين و سازماندهي شده ترين سيستم تمرکزگرا که همان دين است را به سرعت انتخاب ميکنند و به اين شکل با پنهان شدن در دهان هيولاي بنيادگرايي از مواجه شدن با سردرگمي پسامدرن ميگريزند. براي همين بسيار محتمل است که بنيادگراها جهان را تسخير کنند. راديکاليسم به افرادي که قدرت انطباق ندارند کمک ميکند تا از لقمه هاي جويده شده بهره بگيرند و از سردرگمي حاصل از روبرويي با دنياي جديد بگريزند.

از سويي ديگر، پست مدرنيسم با عبور از محوريت گرايي موضوعات و حتي مفاهيم، به گونه اي مجال بازتوليد منسوخات را فراهم مي‌آورد و برتري مطلق را از خردگرايي که محصول مدرنيسم است باز مي‌ستاند. البته در عمل نشان داده شده است که پست مدرنيسم انديشه‌ورزي را در تنها در قالبي نو ارائه کرده است که صرفا از روي احترام به بودن هر ممکني صداي منسوخات را هم مي‌شنود. با اين حال، همين مهرباني آن نسبت به دوران خردگرايي ممکن است مورد استفاده بنيادگرايان قرار گيرد.

پ ن: طرح از پروشا

Advertisements

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: