بایگانی ماهانه: ژانویه 2010

بررسی يک کليشه زيان آور که بخشی از فرهنگ ما شده «هرکی بیاد سر کار به حال مردم فرقی نمیکنه»

همه ما بارها این جمله را شنیده ایم که هرکی بیاد سر کار فرقی به حال مردم نمیکنه و بازهم حکومت چیزی بیش از این به مردم نمیدهد و فقط برای کس و کار خودش مفید است، پس به ما چه که خودمان را به کشتن دهیم؟! اولین و بارزترین دلیل رایج شدن این گفتار در میان قشر متوسط به پایین (از نظر تحصیلات و دانش اجتماعی) این است که هنوز حکومت را به عنوان اختیار دار جان و مال مردم میدانند و سیستمی که در آن بشود از حکومت انتظاری داشت هنوز در اذهان مردم بیگانه است.
ما سالها با دیکتاتوری و سیستم های تمامیت خواه حکومتی زندگی کرده ایم، شاهنشاهی رفت و مردم تغییری در احوال خود ندیدند که دلیل آن فرمالیته بودن انتخابات و جمهوریت ظاهری است. وعده بهتر شدن اوضاع و نفت سر سفره محقق نشد چون هنوز سلطنت و تمامیت خواهی از بین نرفته است. در سطوح پایین تر هم همین روند مشاهده شده است. از آنجایی که خانه از پایبست ویران است، انتخابات نمایندگان مجلس و شوراهای شهر و … هم تغییری در اوضاع اقتصادی و اجتماعی مردم ایجاد نکرده است و اینچنین است که ما به فریب خوردن عادت کرده ایم. بنابر این به این نتیجه رسیده ایم که هرکس انتخاب شود باز هم نمتیجه همین است و اصولا هر کس هرچه میگوید دروغ است.
اما کمتر شنیده میشود که تحلیل درستی از چرایی دروغ از آب در آمدن وعده ها به شکلی عامیانه بر سرزبانها بیفتد. کمتر میشنویم که دقیقا اشاره شود که مشکل از ولایت فقیه است و یا مشکل از اینجاست که اصولا تغییری در داده های ما ایجاد نشده است تا نتیجه ای متفاوت بخواهیم. ما تقصیر ها را برگردن خود می اندازیم چون نمیدانیم که میتوان سیستمهایی را برای اداره مملکت به کارگرفت که بتوان ازآنها بازخواست کرد و توضیح خواست.گرچه به کار بردن واژه حکومت برای این سیستمها صحیح نیست، اما از این نکته میگذریم و به زبان عانیانه خود میگوییم حکومت مردم بر مردم.
باید به شکلی کاملا قابل فهم توجیه شویم که نباید به یک کارمند بگوییم نون دولت را می خورد! و اصولا دولت نانی ندارد که به ما بدهد، بلکه این ما هستیم که در قبال انجام امور مختلف مورد نیاز برای پیشبرد کشور کارها را با هم تقسیم کرده ایم و برای مدیریت بهینه آنها قوانین مدون وضع میکنیم و افرادی را مامور اجرای آنها میکنیم. بنابر این حقوقی که یک کارمند میگیرد بخشی از هزینه ای است که ما برای اجرای قوانین پرداخت میکنیم.


این آب رفته است، همراه با خون هموطنان از لایه های عمیق خاک میهن پایین رفته است و دیگر به جوی باز نمیگردد

اعدامهای اخیر در مقابل چشمان باز دنیا نشان از تحقق یک سرنوشت محتوم است. جمهوری اسلامی به صراحت اعلام کرد که گوش شنوا ندارد و در عوض به جای گوش و چشم و عقل سراسر گلوله است. حکومتی که زور و پول مردم را در دست گرفته به مردم اعلان جنگ داده است. واضح است که راه مبارزه برای مردم گلوله نیست. اما چگونه میشود که اعدام نشد؟ چگونه میتوان جانان را از فقدان رهانید؟ همیشه به دنبال راهی شدنی و کارا برای بستن دست حکومت و جلوگیری از اعدامها بوده ام و همیشه تعجب میکردم که چرااقدامی موثر در این زمینه صورت نمیگیرد؟! معدلات پاسخگو نیستند و همچنان روند پرپر شدن ما ادامه دارد.
هرچه می اندیشم، فقط به یک کلنجار تکراری ذهنی می انجامد. یعنی واقعا راهی نیست ؟! واضح است که با محکوم کردن از سوی این و آن و مجامع بین المللی فقط میتوان کمیت را بهبود داد. اما جان مولفه ای کمی نیست و یک نفر و صد نفر ندارد. وقتی تو نیستی من هم نیست شده ام . این یک نتیجه واقعی برخاسته از یک اندیشه ناب است. من برای خودم استثنایی قائل نمیشوم . آن روز که ندا رفت اگر من آنجا ایستاده بودم الان دیگر نبودم. من باز هم چون همان روز با لبخند و فریاد به سوی آن سرانجام ناگزیر خواهم رفت، پس من هم نیستم و هستم !
به هر حال دیگر بازگشتی نیست. با هزار زبان دراز و بی زبان به ما وعده آتش و فقر و اسارت می دهند. چه کوتاه بیاییم و چه نه باز هم خواسته حکومت یکی است. آبرویی برایشان نمانده است دیگر، اعتمادی نیست. با خود اندیشیدم چرا من اعدام نشده ام؟ جواب فقط واژه اتفاق است، به همین سادگی .اگر از اعدام بترسم برای همیشه زنده به گور خواهم شد. باید خطر کرد و به خیابان رفت. باید کار را یکسره کرد.


هم خیر خواهی و هم تاثیر گذاری مثبت و بی نظیر بالاترین در پیشبرد جنبش، غیرقابل انکار است

خیرخواهی بالاترین و وفاداریش به مردم بی نظیر بوده است. انعکاس اخبار همین سایت جرس از طریق بالاترین از هر رسانه دیگری بیشتر بوده است.شکی نیست که سهم بالاترین در اطلاع رسانی برای جنبش سبز اگر با احتمال ضعيف، از سایت جرس بیشتر نبوده است، قوياً از آن کمتر هم نبوده است. بنابر این بسیار بعید است که سبز اندیشان واقعی بخواهند از بالاترین به عنوان دوست نادان یاد کنند.
حوادث اخیر خبر از یک توطئه در بدنه جنبش آزادی خواه ایران می دهند که نقاط حساسی چون کروبی و بالاترین را هدف گرفته است.بعضی از اپوزیسیون داخلی ایران بدانند که اگر به دلایلی تغییر مسیر دهند با لعن و نفرین دائمی مردم مواجه خواهند بود.
هرگز در بالاترین توهین طراحی شده به هیچ قومیتی نبوده است. کردها بیشترین جولان را در این سایت داده اند سایر اقوام هم همینطور. شاید یک کینه توزی مذهبی باعث شود بالاترین را ضد اسلام بخوانند و این نوشته های نا بخردانه و کم مایه از سر این کینه توزی باشد. من به عنوان یک کاربر آزاد اندیش بالاترین، نقد مذهب در این سایت را با افتخار تمام فریاد میزنم و امروز مذهبی ها هم دیگر نقد را توهین نمیدانند. در اینجا ما یاد میگیریم که با هم زندگی کنیم و همدیگر را بپذیریم.
همه میدانند که بالاترین انعکاس نظر بیش از 10000 کاربر فعال است! مگر می شود همه این کاربرها یکصدا و از یک قشر خاص باشند؟ اگر لینک مداحی در اینجا داغ نمیشود دلیلش واقعیت جامعه بالاتر از متوسط است که آن را نمی پسندند. بنابر این درج نوشته ای در سایت جرس بر علیه بالاترین قطعا خیرخواهانه و از سر دلسوزی نیست.
به علاوه، شما که باشید برادر که عدو و دوست تعیین میکنید؟ شما مگر از مردم ایران امضا دارید که وامدارتان هستند؟ مگر شما نماینده رسمی مردم هستید که دوست و دشمن برایشان تعیین کنید؟ این رفتارها بدون شک برخواسته از ترس عظیم برخی وابستگان به کلیت نظام ولایت فقیه است. بالاترین انعکاس دهنده نظر واقعی مردم در خصوص ولایت فقیه است و شما میخواهید با هر دوز و کلیکی بر آن تداوم بخشید؟ صبر کنید تا در 22 بهمن ببینید چه میشود.


و ناگهان خانم هديه تهراني زد زير گريه!

از آنجايي كه اين روزها مسئولين مملكتي در امر فراهم آوردن اسباب خنده براي هم ميهنان گوي سبقت را از هم مي ربايند، اين بار آقاي رحيم مشايي، آن معلوم الحال مجهوال المال به همراه هنرپيشه مشهور سينماي ايران خانم هديه تهراني، اقدام به اجراي يك پرده نمايش درام، كمدي و فانتزي كردند.
راوي داستان حجت الاسلام جعفر شجونی مي باشند. در صحنه فرعي داستان كه براي تماشاگران قابل رويت بوده و اين طرف پرده اجرا ميشود آقاي رحيم مشايي يكي از زانوهاي خود را خم ميكند ودست مخالفش را دراز و در راستاي بدن نگه ميدارد، سر را به زير مي افكند، آن يكي دست را بر سينه ميگذارد و با لحني كه عاشقانه بودن صحنه را زير سوال مي برد ميگويد : عكس هاي شما توحيدي است و من را ياد خدا مي اندازد! با گفتن اين جملات ناگهان خانم هديه تهراني دگرگون و يا واژگون ميشود و ميزند زير گريه و با صدايي كه هنوز بوي آن سوي پرده ميدهد ميگويد : آه رحيم! تا به حال كسي چنين چيزي به من نگفته بود! اين چنين بود كه آن پرده و ر افتاد و نه من ماندم و نه تو!


نگاهي به واژه حرامزاده و جايگاه آن در فرهنگ و عرف

هيچ دقت كرده ايد كه چرا مي گوييم حرامزاده؟ و چرا اين واژه براي كسي كه آن را به او نسبت ميدهيم بار منفي در حد پست بودن و آدم درجه اول نبودن وارد مي آورد؟ گرچه اين روزها حرامزاده يك فراواژه مولتي تعبيرا ست كه خيلي كم در معني وا‍ژه اي آن به كار ميرود اما همان معني واژه اي هم خود جاي بحث دارد.
حرام زائيده شدن و زايئده شدن يك فرد در هر جامعه اي بسته به مناسبات خاص پذيرفته شده براي انجام عمل مقاربت جنسي، به معني به دنيا آمدن يك فرد به نحوي است كه عمل مقاربت منجر به تشكيل جنين او، خارج از عرف و مراسم معمول جامعه باشد.اين مراسم و آداب و رسوم بسيار گسترده هستند و فقط ازدواج كردن نيست. مثلا ممكن است در ديدگاهي عمل به جا آوردن اعمال خاصي قبلاز مقاربت، توسط زن يا شوهر و يا هردو باعث شود كه فرزندي كه در اثر آن مقاربت به وجود مي آيد حرامزاده خوانده شود.
حال سوال اينجاست كه آيا اين موضوع سبب ميشود انساني كه با اين شرايط متولد شده است و به اصطلاح «حرامزاده» است يك انسان پست و يا درجه دو شناخته شود كه حقوق او با ساير انسانها حد اقل در مواردي يكسان نباشد؟ اينكه والدين آن فرد چگونه عمل مقاربت را انجام داده اند چه ربطي به خصوصيات ظاهري و استعداد و هوش و مولفه هاي اجتماعي او دارد؟ آيا هرگز ممكن نيست كه آن فرد روزي رئيس جمهور مملكتي شود؟ شايد آن فرد استعداد بسيار زيادي در سياست داشته باشد و يا ممكن است از بهره هوشي بسيار بالايي برخوردار باشد. آيا به دليل اينكه والدين او به شكل خاصي عمل مقاربت انجام داده اند بعضي از امكانات پيشرفت از او بايد دريغ شود ؟ كه ممكن است او با داشتن آنها به جامعه و خود خدمات بي نظيري ارائه دهد.
در فرهنگ ما هم چون اكثر تمدن هاي باسابقه ديگر، جايگاه واژه حرامزاده كهن است، اما جلوه اي كه با درهم آميختگي آن با مذهب به دست مي آيد بسيار بيشتر در معرض ديد است. در رساله هاي ديني و فقه هاي تشريح شده متفاوت از قرائت هاي گونگون اسلام ويژگي هاي خاصي براي حرامزادگي برشمرده شده است كه شايد بزرگترين اشتراك آنها تولد در اثر مقاربت قبل از نكاح اسلامي باشد. ولي در همه آنها قطعا براي فرد به دنيا آمده تحت اين شرايط محدوديتهايي در نظر گرفته شده است كه خارج از انسانيت است.
درست است كه يك فرد حرامزاده احتمالا به دليل عدم حمايت صحيح خانواده از او با بحرانهاي شخصيتي و اجتماعي برخورد ميكند و اين به اين معني است كه احتمال ظهور ناهنجاريهاي اخلاقي در او نسبت به سايرين بيشتر است، اما آيا اين دليل خوبي براي محدود كردن و ترد او حداقل از بعضي جايگاه هاي اجتماعي است؟ آيا بهتر نيست كه او را تحت حمايت هاي اجتماعي خاص قرار دهيم تا از گزندهاي مذكور در امان باشد؟ اينگونه هم آن فرد بيشتر خود را وامدار جامعه ميداند كه در اثر آن بيشتر در راستاي تامين نياز هاي جامعه تلاش ميكند و هم از طرف ديگر خطراتي كه از جانب او متوجه جامعه است كم ميشود، خطراتي كه در اثر ترد شدن و لكه ننگ بر پيشاني داشتن و هدايت شدن به طرف انزوا دامهاي مختلف اجتماعي، ايجاد شده اند.
جالب است كه به ظاهر علماي اجتماعي كه همان ملايان بوده اند همواره ديدگاه پست به اين افراد را ترويج داده اند تا به اين شكل نگاه دهشتناك جامعه را به انجام عمل سكس خارج از مقررات مورد نظر خود تقويت كنند و همواره در اين فرايند شوم انسانهايي در تارخ قرباني شده اند و ناهنجاري آفريده اند. آيا زمان آن نرسيده است كه انسانيت و علوم انساني از چنگال عرف بيمار خارج شود و بر پايه عقلانيت و انسانيت استوار شود؟


وقتي يك جواد مسئول مملكتي ميشود صحبتهاي ديپلماتيك هم جوادي ميشوند.

جواد لاريجاني گفت من نژاد پرست نيستم ولي اوباما سياه است. اگه ن‍ژاد پرست نيستي سياه بودن اوباما چه ربطي به كهريزك دارد پس؟ نكند روزگار آنهايي را ميگويي كه در كهريزك سياه كرده ايد؟ وقتي كمي اين سخن را در وادي انديشه بگردانيم چيزي جز كوته بيني و محدوديت فكري در پس آن نمي توان يافت! فقط با كمي تامل نتيجه حاصل ميشود و سيگنالهاي ذهني بلافاصله يكجور كوتاه قامتي شديد عقلي نسبت به متوسط سطح فكري ديپلماتيك را نشانه ميروند. نتيجه بي توجهي به فرآيند جهاني شدن فقط در علم اقتصاد به ما ضربه نزده است بلكه سطح شعور و ادب هم مسير جهاني شدن را مي پيمايد . نتيجه حصار كشيدن به دور خود همين مي شود. نتيجه كافي دانستن دانسته هاي خود و دفع هرچه غير از آن است بهتر از اين نميشود.
چطور ممكن است يك آدم در يك جايگاه مملكتي كه صحبت هاي او در سطح ديپلماتيك بين كشورها ترجمه ميشود در سال 2010 ميلادي به رئيس جمهور يك كشور بگويد كاكا سياه! اين بي اعتنايي به آنچه كه از دهان خارج ميشود يك دليل ديگر هم دارد. بله، دروغگويي و مصونيت. نتيجه مجوز دادن به افراد در رده هاي بالا براي بيان اكاذيب و مصونيت آنها از بازخواست و پاسخگويي در برابر حرفهايشان همين است كه هرچه از دهانشان بيرون مي آيد ميگويند.
اين فقط يك سوتي نيست. يكجور افتضاح است و اين فرآورده از منبع مخربي توليد شده است كه احتمالا فرآورده هاي اينچنيني زيادي دارد كه هر روز در جايي مشغول ايجاد افتضاح هستند. مثلا قطار از ريل خارج ميكنند هواپيما زمين ميزنند و در آخر بازهم دروغ ميگويند.اينها همه افتضاح است. گند كاري است و قطعا بوي آن بيش از اين هم بلند خواهد شد.


22 بهمن با جمعيت ميليوني مي آييم، اين بار آزادي براي همه ايرانيان ( همه اقوام و مذاهب و جناح ها )

يك بار در روز 22 بهمن ايرانيان به اميد آزادي قيام كردند و اسمي عوض شد. شاه رفت و خليفه آمد! آن روز ايرانيان چه چيزي را آزاد كردند؟ غولي كه با هزار زحمت درنقاط ديگر جهان (از رنسانس در فرانسه تا قيام مارتين لوتر و …) در شيشه رفته بود، آن روز دوباره در ايران آزاد شد . تكصدايي، خفقان، آزادي يكي و اسارت ديگران . يك آزادي تعريف نشده و كج و معوج و پرداخته نشده به خورد جامعه داده شد .
30 سال است كه «آن خوراكي نا سازگار با انسانيت» استفراق مي شود و ناهنجاري مي آفريند اما امروز روز ديگري است . زماني براي تعريف آزادي است، براي گام برداشتن به سوي انسانيت . امروز همه ميگويند آزادي براي همه، آزادي براي انسان و ايران براي ايرانيان . ما در سي امين سالروز آن اشتباه، آن را اصلاح مي كنيم تا قدم در مسيري بگذاريم كه از جهانيان پيشي بگيريم. بياييد همه دلسوز ايران باشيم و ايران را براي خود آباد كنيم. از هر زباني و با هر دين و مذهبي براي ايراني آزاد بكوشيم.
جايي خواندم كه همه كاغذ هاي A4 در دست بگيريم و روي آن بنويسيم رفراندم و در زمان مناسب همه با هم آن را بالاي سرببريم مثلا زمان حضور دوربين هاي خبرنگاران. برگزاري رفراندم مشكلات خاص خود را دارد اما براي شروع اعتراض مسالمت آميز در آن روز و ابراز خواسته جمعي در حد و اندازه ميليوني بسيار ايده خوبي است.


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: