بایگانی ماهانه: مارس 2010

سخنی با اصلاح طلبان

بیایید روراست باشیم دوستان، بیایید برای ما (افرادی که معتقد هستیم جمهوری اسلامی اصلاح پذیر نیست) شرح دهید که دنباله روی از اکبر هاشمی رفسنجانی چه سودی دارد؟ آقای هاشمی به تازگی اعلام کرده اند که حرکت اعتراضی مردم باید تداوم یابد. برای چه؟ به دنبال چه؟ آیا هزینه های جانی و مالی و زندان و … برای انتقال قدرت از سیدد علی خامنه ای و محمود احمدی نژاد به اکبر هاشمی رفسنجانی و میرحسین موسوی؟ آن هم تحت نظام ولایت فقیه و جمهوری اسلامی؟ شما تصور میکنید که مردمی که در خیابان هستند به این دلیل آمده اند؟ تصور میکنید که مردم عاشق رئیس جمهور امام هستند؟ بیایید روراست باشید و از این بازی دادن دست بردارید. آیای اکبر هاشمی رفسنجانی به دنبال برگزاری رفراندم برای تعیین نظام سیاسی ایران است؟

دوستان من، هرکسی میتواند منش سیاسی و اجتماعی مطلوب خود را مستقلا اختیار کند، اما دعوت به سکوت دیگران به بهانه تفرقه افکنی و همسویی آنها با خود کار پسندیده ای نیست. این نوشته یک جستار ساده است برای روشن شدن تکلیف ما. من در رفتار و منش شما خصوصیاتی می بینم که هرگز به اهدافی چون سکولاریسم، دمکراسی و رعایت کامل حقوق بشر ختم نمی شود.

ازجمله آنها :

  • اعتقاد به جمهوری اسلامی و ولایت فقیه.
  • دنباله روی از مرجعیت و وجود ادبیات آفتابه داری مذهبی (پسوند و پیشوند های مذهبی)  برای پیشبرد اهداف سیاسی  و اجتماعی، بروز رفتارهای متناقض در مقاطع زمانی از سوی سران اصلاح طلب و مبهم گویی اعتقادی.
  • عدم وجود هرگونه روحیه انتقاد پذیری و برخورد نامناسب با طیف های غیر مذهبی و سکولار که معتقد به جمهوری اسلامی نیستند و سانسور و برچسب زنی برای خاموش کردن یا همسو کردن آنها (از سوی سطح میانه اصلاح طلب ها)
  • رفتار احساسی و استفاده از وسیله هایی که نقطه مقابل آزادی است(نظارت دین بر قوانین و حکومت) به بهانه نیل به آزادی.
  • بهانه آوردن برای عدم موضع گیری روشن در مورد سکولاریسم بر این اساس که هزینه آن سنگین است، در حالی که در جاهای دیگر این ادعا وجود دارد که اصلاح طلبان سنگین ترین هزینه ها را پرداخته اند و می پردازند(مثلا می گوین خواهرزاده موسوی را به قتل رساندند). بسیار خوب، اگر هزینه های سنگین پرداخته اند و نترس و شجاع هستند، دیگر بهانه هزینه برای نشانه رفتن اهداف اساسی و تغییرات بنیادی مورد نیاز در جهت نیل به آزادی بی اعتبار است.

به راستی آیا می توان باور داشت که اکبر هاشمی رفسنجانی از سکولاریسم حمایت کند؟ بهره بردن از ایشان چه سودی دارد؟ چه بهره ای؟ فقط همین که آب گل آلود باشد کافی است؟ آیا توجه نمیکنید که فرزندان ایران در این آب گل آلود گم میشوند و کسی را هم ندارند که چون تاج زاده و نوری زاد و … برایشان سرو صداکند؟ دوستان من، به راستی این هزینه ها برای این انتقال قدرت است؟ بیایید و صراحتا (در همه سطوح و نه فقط در سطح سران) اعلام کنید که هرگز به دنبال اهدافی چون رفراندم، سکولاریسم و برچیده شدن ولایت فقیه نیستید. این فریبکاری است که سران چنین میگویند و پیروانشان همه جا جار می زنند که آنها مخالفتی ندارند فقط چون هزینه اش زیاد است نمی توانند بگویند! و یا اینکه قدم به قدم، اول دولت اصلاح طلب و سپس اهداف بعدی. این سخنان فریبکاری است دوستان من. بیایید روراست باشید.

صحبت من تنها از روی نگرانیم از هزینه های جانی فرزندان ایران است که برای آزادی تلاش میکنند ولی تلاش آنها در اهدافی بس کمتر از آن مصادره می شود. من خسته ام از این دور باطل، اگر به راستی به دنبال اهدافی که برشمردم نیستید، لطفا این موضوع را در همه سطوح اعلام کنید تا پتانسیل عملی افرادی چون من در همسویی با شما تخلیه نگردد. تعریفی دقیق از اهداف و آزادی ارائه دهید تا همه به روشنی از آنچه که برایش هزینه می دهند مطلع گردند.

این روزها تعداد زیادی از مردم ایران از هر قشری که مخالف با جمهوری اسلامی است به جنبش سبز پیوسته اند و سخاوتمندانه تلاش میکنند. آیا همین که بگویید هر که آمد خوش آمد کافی است؟ آیا این بی انصافی نیست که آزادی خواهی را به دنباله روی از هاشمی رفسنجانی و اصلاح جمهوری اسلامی (نمیدانم چه چیز قرار است اصلاح شود) تحت ولایت فقیه محدود کرد؟

پ ن : اگر این مطلب را میخوانید، به جای توجیه سازی و برچسب زنی، منصفانه برخورد کنید و مردانه راستش را بگویید.


تولید واژه های ترکیبی از دین و سیستمهای اجتماعی انسان مدار، خودزنی و خود فریبی اجتماعی و خیانت به جامعه است

روند تغییرات اجتماعی در ایران بسیار نگران کننده است. به گونه ای، دایره های متحد المرکزی پیرامون یک اشتباه ساخته شده اند که هر بار در شعاعی بزرگتر و در قالب فرآیندی شوم که گونه ای دگر دیسی از دیکتاتوری و تمامیت خواهی است، تولید می شوند. این موضوع جدا جای نگرانی است. هر بار به امید بهبود در وضعیت اجتماعی حرکتی شکل میگیرد در یک مدار شوم دیگر هدایت می شود و پس از تخلیه پتانسیل انسانی و سرخورده شدن زمینه های پذیرش آزادی و آرامش و نفی دیکتاتوری در اذهان افراد، به نقطه آغاز(تغییر) بر میگردد و دوباره پس از کمی سکون در اثر بر آورده نشدن خواسته انسانی جامعه در مداری با شعاعی بزگتر، مسیر کسالت آور تری پیموده می شود و این روند ادامه دارد.

نقصان در آن نقطه مرکز است، انسانیت نباید حول دین بچرخد. مادامی که این معرفت حاصل نشود خستگی و دور باطل رفتن هم اجتناب ناپذیر است. مادامی که از بند جاذبه فریبکار ایدئولوژی خلاص نشویم چیزی از برای خود نداریم و آرامش و سادگی زندگی را از دست می دهیم. حتی معنویات را هم در چنین مجموعه ای خواهیم باخت و به جای تعالی بخشیدن به روح و روان خود، آن را در سطح خرافه های سود آور(برای صاحبانش) تنزل می بخشیم.

چرا توجیه؟ چرا سکوت؟ رو راستی بهترین گزینه است. در تاریخ معاصر ما همواره سخنوران و به ظاهر اندیشمندانی داشته ایم که سعی در چسباندن دین به سیستم های پیشرفته مدنی و اداره جامعه که مبنای انسانی و عقلانی دارند، داشته اند. افرادی که سعی داشتند تا با ارائه شعارهای دلچسب و فریبنده، استفاده از احساسات مذهبی و تقدس گرایی و علم کردن بحث استقلال فرهنگی از فرهنگ غرب، مدلی ترکیبی از انسانیت و نظارت ایدئولوژیک بر آن ارائه دهند. اما هر بار که چنین تغییر شومی (با حمایت دیکتاتورها در هر زمان) در رگهای این جامعه بیمار تزریق شد، امیدها به مدار شوم بزرگتری نسبت به قبلی هدایت شد و پس از پیمودن راه دشوار و صرف هزینه های سنگین تبدیل به نا امیدی و سرخوردگی شد.

در سالهای اخیر هم شاهد تولد واژه های ترکیبی از دین و سیستمهای اجتماعی انسان مدار و غقل گرا بوده ایم که ادامه همان روند شوم و دور باطل است ( واژه هایی چون دمکراسی دینی، جمهوری اسلامی، مردم سالاری دینی و …). حتی برخی ها در ژستی متفاوت و در جایگاهی مخالف از حکومت سعی در ارائه مدلهایی متعالی تر کردند که چون ریشه در همان تکرار و اصرار دارد نتیجه کار بسی مضحک تر و البته نگران کننده تر شده است. وقتی عبدالکریم ها کفش به دست از دربار سلطان فرار کنند و کاری جز ادامه کار پیشین ( سخن راندن درشت و پر ادعا ولی بی اساس و غیر مستند برای توجیه هدفی از پیش تعیین شده) کاری بلد نباشند، آنگاه مردم سالاری دینی را کمی باد میکنند می شود سکولاریسم سیاسی فرا دینی !

آیا بهتر نیست که چماق دین را از سر قانون برداریم و واژه مشروعیت را به مسجد پس بدهیم و به جای آن قانون مدار شویم؟! چه اصراری است بر این دور باطل؟ آیا زمان آن نرسیده است که بگذاریم تا خرد و انسانیت ( که انتقاد پذیر و تغییر پذیر هستند) داوران و آفرینندگان قانون باشند؟ اینگونه دیگر نیازی نیست که دور خود بچرخیم، نیازی نیست که توجیه و فریب بسازیم، اگر هر جای کار بلنگد با نقد و اصلاح بهتر از پیش خواهیم بود. امید است که نسل جدید اندیشمندان ایران، با بهره گیری از ابزارهای ارتباطی و بی نیازی به اسم و رسم و تمجیدهای درباری دیگر در این چرخه های شوم گرفتار نشوند و آیندگان ما آغاز گر دوره ای جدید و آرام و رو به رشد از حیات اجتماعی ایران باشند.

پ ن 1 : عبدالکریم جان، سکولاریم خودش یعنی» دین در حوزه سیاسی و حکومتی = زرشک» حالا شما بیا راه بزرگترهایت ( میرداماد، شیخ بهایی، علی شریعتی و …) را ادامه بده تا ببینیم به کجا می رسید! البته شما می گویید که صحبتهای فردی چون علی شریعتی را نمی پذیرید، آقای شریعتی هم نوآوریهای شرعی – حکومتی ملایان صفوی را نمی پذیرفتند! ولی هر دو سعی در توجیه دین و انطباق آن با انسانیت و برقراری نظامهای نظارتی ایدئولوژیک بر نحوه اجرا و تولید قوانین داشته اند.

پ ن 2 : بالایی کنایه بود، امیدوارم که چنین نکنید و دست از خود زنی بردارید!


سنگ تمام مردم خوب کرد برای نوروز و نگاه پر حسرت پدر پیر آن، ایران!

این روز ها اگر تلویزیون های ماهواره ای کرد زبان را تماشا کنیم متوجه می شویم که ما چه شادمانی نابی را از دست داده ایم. بسیاری از هموطنان ما این روزها در کردستان عراق به سر می برند تا از جشن های گرامیداشت نوروز استفاده کنند. شور و شوق و احساس بودنی که در جشن های سال جدید در کردستان و در میان کردها دیده می شود مثال زدنی است.

از دیر باز نوروز در ایران نوید شادی و تحول و تازگی بوده است و ایرانی ها آن را گرامی می داشته اند. مدت زمان بسیار زیادی عراق کنونی و ترکیه و تمامی سرزمین هایی که مردم کرد الان در آن ساکن هستند بخشی از سرزمین ایران بوده است. بنابر این اکنون که مرزها جدا شده اند تمامی این مردم هنوز در برگزاری جشن نوروز با هم اشتراک دارند و در واقع بهتر است بگویم اگر ایران کنونی بیشتر از سایر کشورها وارث نوروز نباشد، حد اقل همه به یک اندازه در آن سهیم هستند.

اما بنگرید که ما در نوروز چقدر سرد تر عمل میکنیم و مردم خوب کرد را هم بنگرید که با چه شور و شوقی از هویت و اصل و نسب خود حمایت میکنند.

البته این اتفاق پس از ایالتی شدن کردستان عراق رشد یافت. کردها سیستم حکومتی کاملا سکولار را پیاده می کنند و در کرسی های پارلمان عراق هم نه سنی و نه شیعه، بلکه کرد خوانده می شوند(مذهب شخصی اکثریت آنها مسلمان سنی است). جالب است که با گذشت مدت زمان کمی از فروپاشی دیکتاتوری صدام حسین و پس از خارج شدن از سلطه مذهب حکومتی، مردم کردستان عراق به سرعت به کانون بازخوانی هویت کردها تبدیل شدند و با استفاده از موقعیتی که آمریکا در خاورمیانه نیاز دارد با شتابی باور نکردنی در اقتصاد و فرهنگ و سیاست رشد کردند.

تازه شدن و پایکوبی در نوروز چنان تاثیری در بالا رفتن روحیه اجتماعی کار و سلامت روانی جامعه دارد که انکار نشدنی است. حال بنگرید که اینچنین آیین سودمند و مفیدی که جدا از هویت بخشی به جامعه، در همه جنبه های اقتصادی سیاسی و فرهنگی هم مفید است را با تازیانه های تازی می زنند و به جای آن سیاه پوشی و گریه و اندوه و بر سر و سینه زدن را رواج می دهند که جدا از ترویج فرهنگ خرافی و غلط، شادی و امید و روحیه اجتماعی را هم خدشه دار می کند. از سو استفاده های ایدئولوژیک هم که بگذریم.

آیا این حق ما نیست که بیش از هرکسی از چنین سرمایه عظیم فرهنگی بهره ببریم و جامعه خودمان را از این چشمه پرآب سیراب کنیم؟ گرچه جواب این سوال در هزینه ها و تبلیغات فرهنگی حکومتی مستتر است، اما نگاهی به تلویزیون های ماهواره ای کردی می تواند تلنگری به غفلتمان بزند. اگر شور شوق و اصالت خود را در یابیم و ان را که گوهری انسانی و انتقاد پذیر است در قالب خرد انسانی و به دور از تعصب به روز کنیم، حتما ما هم با شتابی کمتر نسبت به آنچه در کردستان عراق اتفاق افتاد(به دلیل عدم حمایت حاکمیت) در مسیر مثبت پیش خواهیم رفت.


نوروز و خیز بلند ایرانیان به سوی هویت اصیل ایرانی

امسال رنگ و بوی نوروز با سالهای پیشین کمی فرق دارد. به نظر می رسد آن هویت اصیل ایرانیان که در گذر تاریخ مورد تهاجم قرار گرفت آرام آرام و با حوصله از زیر گذر های زمان، خودش را به اینجا رسانده است و با وجود این همه سرکوب و تقابل دین و فرهنگ مذهبی با آن، به سطح آمده است و پس از سالها، ایرانیان درتمام سطوح هویت خویش را فراخوانده اند. هویتی که تلاش می شود تا آن را به فرهنگ های مذهبی و آداب و رسوم بیگانه پیوند زنند. اما آدمیت آنچنان قوی است که ریشه ها را باز می خواند و فریبها را از جای میکند.

امسال، رنگ و  بوی اس ام اس ها عوض شده است و نگاه به نوروز همچون نگاه به چشمان مادر. نگاهی که سرتاسر غرور و اشک و شوق و بی تابی است. در پیامهای تبریک ایرانیت همچون گوهری درخشان می درخشد و به ما نوید آینده ای زیبا می دهد. آینده ای عاری از این مجری های تملق گوی صدا و سیمای ایران که سعی دارند به هر شیوه ای نوروز را در دین گره بزنند.آینده ای که هویت ایرانی در شکل بالغ شده اش در جامعه قد علم کند. روزی که نروز را با حرم مطهر و ریش و عمامه آزرده نکنند.

آنچه که امسال را با سالهای پیشین متفاوت کرده است، وامدار تحولات اجتماعی در سالهای اخیر است. قبل از هرچیز رشد سریع ارتباطات با همسویی با علایق نسل جدید و شنیدن صدای دلسوختگان ایران است که امانتی های اهورایی کوروش را به ما رساندند. که این به خودی خود چندین سال است که هست، اما ظاهر شدن خشونت ها و جنیه های ضد بشری اربابان مذهب که هویت ما را با چوب خدا می زدند سبب شد تا همه دلشان برای خودشان تنگ شود. در واقع رو شدن دست دزدان هویت مهر تایید بر نظرات اندیشمندان و  دلسوزان این مرز و بوم  است. امسال زمستانی بس سوزناک بر ایران گذشت، آنقدر سوزناک که دل همه هوای بهار سبز سالهای دور را کرد و همه با آمدن بهار آنچه را که در حبس است فراخواندیم. گرچه هنوز راه دشوار است، اما ایرانیت و انسانیت این روزها قد علم کرده اند و چشم به راه همت ما هستند.

و آنچه که در این میان پیامدی نیک است، به بار نشستن ایستادگی و روشنگری است. که همین خود تلاش و تشویقی است که نیم خیز ما را تا پرواز همراهی میکند. باشد که از این نوروز خجسته جوانه های سفید امید را دریابیم تا روز سبز آزادی.


ستایش فرهنگ ایران باستان از سوی علیرضا افتخاری و دستپاچگی مجریان تملق گوی صدا و سیما

در ساعاتی قبل از لحظه تحویل سال، در ویزه برنامه تلویزیونی نوروز در شبکه اول صدا و سیما که علیرضا افتخاری مهمان آن بود، بعد از اجرای ترانه ای از سوی ایشان و صحبت در مورد فرهنگ ایران، آقای افتخاری بدون اشاره کردن به مذهب و امام زمان و چسباندن بی خودی فرهنگ مذهبی به نوروز، بلافاصله به دو هزار سال تمدن ایرانی اشاره کرد و به در غرب گفت که دیوار مذهب بشنود، گفت که هر آنچه غربی ها دارند از ما است. ما پیشینه ای غنی از تاریخچه فرهنگی و علمی درخشان داریم در حالی که آنها 400 سال است که حرفی برای گفتن دارند. همچنین ایشان با زیرکی به کتابهای ایران باستان اشاره کردند که نشان دهنده امتیازات علمی فرهنگی ایران قبل از اسلام است . مجریان با ذستپاچگی میان صحبت های ایشان می پریدند که آقای افتخاری هم با گفتن این جمله که من نمی خوام پر حرفی کننم چند جمله گفت که پس از آن به سرعت در اتاق فرمان دوربین را به ناوشکن جماران منتقل کردند!


سکولاریسم، آن کلید واژه اصلی که باید در پایین ترین سطوح جامعه نهادینه شود

اینطور آغاز می کنم که » اگر سکولاریسم در جامعه نهادینه شود، حتی حکومت دیکتاتور هم جرات اعدام کسی را به جرم محاربه ندارد». در یک دیدگاه واقع گرایانه و بی طرف، همیشه این مسئله جای سوال بوده است که چرا در جامعه ما رفتارهای آزادی خواهانه  در کنار پاتک حکومتی،  پاتک اجتماعی هم می خورد ؟! چرا برای حرکت های آزادی خواهانه، در کنار ابزار و بهانه های حکومتی  بهانه هی اجتماعی هم برای سرکوب هستند که فقط یک صحبت در صدا و سیما نیست! بهانه هایی که وقتی با حاجی های بازاری و سبزی فروش محل و حاج خانوم همسایه هم صحبت میکنی تازه  متوجه می شوی که این بهانه ها در کف خیابان هم واقعا زندگی میکنند!

ایدئولوژی چیز عجیبی است. احساس و شور و هیجان وقتی در مناسک جمعی کنار هم می آیند، آن آخرین لایه های ذهن را مورد هدف قرار می دهند و بر آن نقش هایی عمیق نقش میکنند. نمی خواهم زیاد کش دار بنویسم، سکولاریسم نقطه مقابل این کودکی های اجتماعی است. سکولاریسم را دریابیم و آن را به کودکانمان یاد دهیم. به تمام کودکان جامعه، از هر سن و سالی و از هر قشر و مکتبی.

سکولاریسم آن پادزهری است که معجون ایدئولوژیک خورانده شده در  جامعه را هضم میکند. وقتی به تولید انبوه برسد و در دسترس عموم قرار گیرد، تمامیت خواهان چاره ای ندارند جز اینکه تفنگ به دوش به کوه بزنند تا کم کم منقرض شوند! در آن شرایط بسترهای ورود دمکراسی فراهم خواهد شد.

یادمان باشد که سکولاریسم شرط لازم برای پیاده سازی دمکراسی در اداره جامعه و سیستم اجرایی کشور است. چون برای رفاه و آزادی همه لازم است که قوانین قبل از هرچیز مستقل از ایدئولوژی نگاشته شوند. احترام به بشر بدون در نظر گرفتن اعتقادش و برابر دانستن او با دیگران آن آغاز تغییر در اندیشه و پس از آن منش ما خواهد بود.

نباید لحظه ای تردید کنیم که سکولاریسم تنها راه نجات است. چون تا زمانی که این مفهوم گرانبها در ذهن افراد نهادینه نگردد، خود بهانه خاموش شدن خود خواهیم بود. و خود از آنجا که نمی دانیم ضربه خواهیم خورد. اگر سکولاریسم در جامعه نهادینه شود، حتی حکومت دیکتاتور هم جرات اعدام کسی را به جرم محاربه ندارد. چون این یعنی اعتراض و اعتصاب عمومی یکدست. آنوقت به همین راحتی پرت کردن یک سنگ و یا پاره کردن و یا  آتش زدن وسائل عزاداری منجر به مرگ کسی نمیشد. این قدرت ایدئولوژیک داشت من رو وادار میکرد که اینگونه بنویسم » و یا حتی آتش زدن وسائل عزاداری..» در حالی که این کار اصلا با مرگ یک آدم قابل قیاس نیست و آوردن واژه حتی ناشی از نیروی ایدئولوژیک حاکم بر جامعه است.

اگر سکولاریسم را به کف جامعه هدایت نکنیم تلاش ما دور باطلی خواهد بود. حتی اگر شده در چند نسل چنین برنامه ای ریخته شود از خود فریبی اجتماعی و خود زنی ذهنی و رفتن به سوی سراب دمکراسی دینی بهتر است.


به زودی موجود عجیبی از پیله در خواهد آمد که دنیا تا به حال فقط بوی آن را حس می کرد

شاید خیلی ها ایران را دست کم بگیرند و البته منظورم جمهوری اسلامی است، یعنی حکومت ایران. شاید خیلی ها این حکومت را تنها فرض کرده اند که یاوه می گوید و آخر هم خودش با کله در چاه فرو میرود. اما روند ظاهرا آرا م ولی با شتابی در حرکت این حکومت به چشم میخورد که معادلات دنیای مدرن را می تواند برهم بزند. من امیدوارم که اشتباه کنم چون چیزی که از دیدگاهی بی طرف و کمی بدبین قابل روئیت است بسیار دهشتناک و شوم است. شما تصور کنید چنگیز مغول زنده شود و امکانات دنیای مدرن امروز به دست او بیفتد. این یک صحبت بسیار سطحی است که ممکن است در نگاه اول دسته کم گرفتن قدرت های بزرگ سیاسی و منطقه ای الان جهان به نظر بیاید. اما وقتی موضوع خطرناک می شود که در یک نگاه به عقب و تاریخ آنچه را که در حال سر بر آوردن از مخفیگاهش است شناسایی کنیم.

امروز جمهوری اسلامی دم از سلطه بر جهان میزند که مسخره می نماید، در سال 57 رهبر تازه ایران اعلام کرد که فقط جمهوری اسلامی و نه یک کلمه کمتر و نه بیشتر، آن هم بر پایه ولایت مطلقه فقیه! پیشتر شاه اسماعیل صفوی گفته بود فقط مذهب تشیع و البته به همراه شارعین و ملایان دینی و پیشتر از آن در قادسیه خلیفه اسلامی گفته بود فقط اسلام . این جهش های تاریخی هرکدام (به جز اولین رویداد) گونه ای دگردیسی در حکومت و ظهور گونه ای حادتر از تمامیت خواهی به نسبت نوع به اجرا در آمده آن تا قبل از زمان دگردیسی بودند.

وجه مشترک همه آنها استفاده از دو بازوی قدرتمند در جهت رسیدن به اهداف بوده است. اولی قوای نظامی و سرکوب شدید و دومی ایدئولوژی نسبتا نوینی که برخواسته از ایدئولوژی حامی سیستم قبلی است و سرکوب ها و کشتار را مجاز میکند.در صفویه ویژگی اول را تبرائیان و چیگن ها و قوای حکومتی خاص بر عهده داشتند که ایدئولوژی نوین آنها تشیع بود که برخواسته از ایدئولوژی قبلی یعنی اسلام بود. در انقلاب اسلامی نیروی سرکوب کمیته و سپاه بود که ایدئولوژی حامی آن ولایت مطلقه فقیه بود.

اکنون به نظر میرسد دگر دیسی دیگری در زمانی بسیار کم و باور نکردنی در حال تکوین است. باز هم از دو فاکتور سنتی بهره میبرد. قوای نظامی متشکل از بسیج و سپاه و ایدئولوژی حامی هم تفکر حجتیه و انتظار منجی و فراهم آوردن امکانات ورود است. به نظر می رسد در دگردیسی های گذشته قدرت های جهانی به گونه ای فریبکارانه و سودجویانه از این فرآیند حمایت کرده اند و اکنون هم به نظر می رسد که حد اقل چندان مخالفت جدی که لازم است ندارند چراکه از گفتار تا عمل بسی فاصله است. اما این بار آنچه از پیله سر بر خواهد آورد همگان را شگفت زده خواهد کرد. چون هم یک موجود تکرو و مخرب است و با احتمال قوی از سوی برخی ها ابزاری قدرتمند در تغییر توازن معادله های قدرت به حساب خواهد آمد و چه بسا از همین الان برایش برنامه و سرمایه گذاری دارند و هم به دنبال خواسته ای است که نشدنی است.

آنچه که این موجود نوظهور را متمایز میکند بیزاری از تمامی معادله های بشری (حتی در جهت منافع خود) و بهره گیری از سیستم خودمحور و غیر قابل پیشبینی است. یعنی نمیتوان با راه حل های معمول از پیشروی شوم آن جلوگیری کرد. دلیل آن واضح است، ایدئولوژی حامی و حاکم برآن هیچ ارزشی را جز نقطه صریح هدف و امتداد منجر به آن نمی بیند و هزینه هایی چون ویرانی فقر و … را اصلا هزینه نمی شمارد. سیستمی که در نگاه اول ممکن است قدرتمندان به ابزار نظامی خود در انتها بیندیشند و با خود بگویند خوب آخرش این است که با زور از بینش میبریم! و اینجاست که سرمایه گذاران وارد گود خواهند شد.

نکته دیگر این است که مدارا هم دردی را دوا نمیکنید چون برای یک فاشیسم ایدئولوژیک که قدرتمند شده است پایانی بر خواسته هایش نیست. از آنجایی که هدفگذاری هم موهوم و خیالی است و هرگز به دست نخواهد آمد لذا این موجود عجیب هم هرگز از پای نخواهد نشست. این نتیجه دنبال کردن موهومات در تاریخ و پروبال دادن به آنهاست.این نتیجه ترسیدن از زیر سوال بردن اصول و تقدس است. به هر حال با سر برآوردن این موجود جدید که احتمالا با مرگ رهبر فعلی ایران همزمان خواهد شد جهان با تهدیدی جدید که تا به حال به خود ندیده است مواجه می شود.

آنچه که الان شدنی است بر هم زدن این دستگاه تکوین است. جلوگیری از بروز فجایع انسانی الان شدنی است. شاید به نظر خیلی ها این نوشته اغراق آمیز باشد. شاید واقعا هم باشد. به هر حال زور و سرمایه در دست پلیدی خطرناک است و چه بسا که این نوشته حتی ناکافی هم باشد.


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: