بایگانی ماهانه: نوامبر 2010

يک نفر فردا مي‌ميرد سهراب، ديگر نان گندم خوب نيست!

 

هنوز آب مي‌ريزد پايين ولي گويي که خون است! هنوز اسب‌ها مي‌نوشند اما گويي که پيرند! ديگر نان گندم خوب نيست سهراب! چون ديشب که گذشت، يک نفر فردا مي‌ميرد!

آنگونه که رسانه ها خبر داده‌اند قرار است فردا انسان ديگري اعدام شود. يعني جانش ستانده شود. او يکي از چند ده نفري است که اخيرا با دلايل مختلف اعدام شده اند و شب اعدام، کسي برايشان چيزي ننوشت چون کسي نمي‌دانست! در هزاره سوم هستيم و دوران مدرن را هم سپري کرديم، اما هنوز در جامعه‌اي چون جامعه ما خطاهاي انساني منجر به نيست شدن مي‌شوند. هنوز قدر «جان» را نمي‌دانيم. هنوز درگير قوانين برآمده از خرافات و روزگار جهل بشريم.

من با که بگويم که اين آب را گِل کردها‌ند؟ چگونه بگويم که جان را گِل نکنيد، شايد زن تنهايي نفس مي‌کشد در گوشه زندان!

اينها قربانيان بلبل‌زبانان و ماله‌کشان و توجيه‌آوران و سفسطه‌سازاني هستند که اگر نبودند، تقيه‌ي آن روز نوفل لوشاتو، امروز تبديل به چوبه دار نمي‌شد. توجيه‌ساز ناگرامي، بس است حمايت از آنچه نمي‌دانيد چيست و از آنچه نمي‌خواهيد که بدانيد چيست.

نمي‌دانم چه بايد کرد تا براي نجات جان يک انسان موثر واقع شود. من نتوانستم که ننويسم اي کاش کار ديگري هم مي‌توانستم انجام دهم!

پ ن:

عبدالصمد خرمشاهي وكيل شهلا جاهد گفت: شهلا جاهد سحرگاه فردا در زندان اوين به جرم قتل همسر ناصر محمد خاني اعدام خواهد شد. عبدالصمد خرمشاهي وكيل مدافع شهلا جاهد در گفت‌وگو با فارس درباره سرانجام اجراي حكم شهلا جاهد اظهار داشت: صبح امروز به واحد اجراي احكام رفتم و زمان اجراي حكم به من ابلاغ شد. وي افزود: مسئولين واحد اجراي احكام دادسرا ضمن ابلاغ زمان اجراي حكم گفتند، قرار است اين حكم سحرگاه فردا در محوطه زندان اوين اجرا شود.

http://www.fararu.com/vdcgyw93.ak9xu4prra.html

Advertisements

پسامدرنيته در خدمت بنيادگرايي؟!

در عصر پست مدرن ساختار ها برهم ميشکنند، انتقال مفاهيم از ذهني به ذهن ديگر با جملات کوتاهتري ممکن ميشود و تفسير مرکزگرا رنگ ميبازد. در چنين شرايطي آنهايي که توان انطباق با دنياي جديد را ندارند، در دام راديکاليسم هايي مي افتند که از گذشته آمده اند. براي مثال کلوني مسلمان زاده ها در کشورهاي فقير که جوامعي دارند منطبق بر محوريت و مرکزيت دين، مي‌توانند در اين دسته قرار گيرند. آن افراد نزديکترين و سازماندهي شده ترين سيستم تمرکزگرا که همان دين است را به سرعت انتخاب ميکنند و به اين شکل با پنهان شدن در دهان هيولاي بنيادگرايي از مواجه شدن با سردرگمي پسامدرن ميگريزند. براي همين بسيار محتمل است که بنيادگراها جهان را تسخير کنند. راديکاليسم به افرادي که قدرت انطباق ندارند کمک ميکند تا از لقمه هاي جويده شده بهره بگيرند و از سردرگمي حاصل از روبرويي با دنياي جديد بگريزند.

از سويي ديگر، پست مدرنيسم با عبور از محوريت گرايي موضوعات و حتي مفاهيم، به گونه اي مجال بازتوليد منسوخات را فراهم مي‌آورد و برتري مطلق را از خردگرايي که محصول مدرنيسم است باز مي‌ستاند. البته در عمل نشان داده شده است که پست مدرنيسم انديشه‌ورزي را در تنها در قالبي نو ارائه کرده است که صرفا از روي احترام به بودن هر ممکني صداي منسوخات را هم مي‌شنود. با اين حال، همين مهرباني آن نسبت به دوران خردگرايي ممکن است مورد استفاده بنيادگرايان قرار گيرد.

پ ن: طرح از پروشا


يک ترکيب!

اين:

و اين:

همين!


اين سه «علي»!

به نظر من مشکل ايران در درجه اول علي شريعتي، در درجه دوم علي بن ابي طالب و در درجه سوم علي خامنه اي است. البته در سطوح عملکردي در درجه اول علي خامنه اي در درجه دوم علي بن ابي طالب و در درجه سوم علي شريعتي! در واقع افرادي چون علي شريعتي هستند که تشيع(اسلام در ايران) را زنده نگه داشته اند!

سخنان علي شريعتي در کتاب مسئوليت شيعه بودن که به وضوح زمينه ساز برقراري حکومت اسلامي است. او همه علوم و هنر را به شرطي قابل اجرا مي‌داند که از مذهب مطلوبش مجوز بگيرند.(مجوز مفيد بودن). مثالي هم مي‌آورد که شعر گفتن به شرطي خوب است که پيامبر تاييد کند! وگر نه از «چرک» بدتر است! نظارت تمام و کمال بر علوم و هنر بدون برقراري حکومت اسلامي چگونه ميسر است؟ بنابر اين اگر نظريه او را بپذيريم، چاره اي جز پذيرفتن حکومت اسلامي نداريم!


چگونه بگویم تا مرا نزنی؟ چگونه بگویم تا خودت را نزنی؟ چگونه بگویم «علی» بدبختی ما است؟!

 

علی یعنی خدعه! یعنی دروغ یعنی توهم. علی گونه ای دهن کجی شوم به اعراب بود که باعث شد صورت ما کج فرم شود! یک گریز نافرجام بود که باعث شد زندان ما ایران شود! تو بگو چگونه از علی خدا را شناخته ای؟ از یک نام عربی که بارها و بارها در حسینه ها تکرار شده است چه معرفتی ممکن است کسب شود؟ علی یعنی آن همه پول که در یک قفسسه آهنین ریخته می شود تا فرزند تو معالجه شود یا همسرت باز گردد یا در کنکور قبول شوی و یا شغل مورد علاقه ات را بیابی! علی یعنی توهم! یعنی واگذاری شایستگی یک فرد برای احراز شغل به یک انگشتر عقیق! یعنی حکومت دردانه های خونخوار خداوندی عبوس که شکنجه می دهد و خود را بخشنده مهربان می داند!

چگونه به تو بگویم تو را بازی داده اند؟ چگونه بگویم که تو نیازی به ولی نداری! آن هم ولی موهومی که غایب است و تو عملا کارهایت را خود انجام می دهی و او هیچ نقشی در زندگی تو ندارد. چگونه بگویم که خودت و مرا با دندان ندری؟ راستی تو چرا درنده شده ای؟ به پیرامونت بنگر! همه در حال زندگی کردن هستند و بسیار بهتر از ما که ولایت را ستایش میکنیم زندگی میکنند. چگونه به تو بگويم علي همچون پرتره اش که تصوير زني است که برايش ريش گذاشته اند فقط توهم است؟ علی ای همای رحمت؟ کدام رحمت؟ می توانی یک رحمت را به علی ربط دهی که توهم نباشد؟

اینها رحمت است؟

1- علی پس از پیروزی بر قبیله” بنی قریظه” تعداد 900 نفر از مردان قبیله را در مقابل گو دالهایی که از پیش کنده بودند سر بریدند. (تاریخ طبری. جلد 3 . صفحه 1088)
پیامبر بگفت تا در زمین گودالها بکندند و ” علی” و” زبیر” در حضور پیامبر گردن انها را زدند. (تاریخ طبری .جلد 3. صفحه 1093)

2- کشتار خاندان “ازد”:
علی و یارانش در یک روز تعداد 2500 نفر از خاندان “ازد” را سر بریدند.بنحوی که کسی زنده نماند تا دیگری را دلداری دهد. (مروج الذهب . جلد اول . صفحه 729)

3- کشتار خوارج :
در نهم صفر سال 38 هجری در محلی واقع در دشت نهروان جنگ خونینی بین لشگریان علی و خوارج روی داد که در این جنگ در حدود 1800 نفر از خوارج بقتل رسیدند.

4- نبرد “لیله الحریر”:
علی در نبردی بنام “لیله الحریر” در حدود 500 تا 900 نفر را از دم تیغ گذراند. (منتهی الا مال . جلد 1. صفحه 153)

5- کشتار” عبدالله خرمی و یارانش” :
عبدالله خرمی و 70 تن از یارانش از بیم جان به قلعه ای پناه برد.به دستور علی قلعه به آتش کشیده شد که در جریان آن تمامی این افراد در آتش سوختند بطوری که بوی گوشت بریان شده آنها آنچنان در هوا پخش شده بود که مردم را آزار می داد. (علی مرز نامتناهی . صفحه 199)

6- کشتار کسانی که بعد از فوت محمد از دین اسلام برگشتند:
آنانکه دست رنگ کرده بودند و شادی و شعف در اثر در گذشت محمد نشان داده بودند ” علی” و” خالد بن ولید” همه را بکشتند و اجسادشان را در آتش سوزاندند. (تاریخ طبری .جلد 4 . صفحات 1380.1464) (تاریخ طبری .جلد 6.صفحات 2420.2265)
نقش علی در ترور مخالفان :

1- ترور شاعری بنام” حویرث بن نقیذ”:
وی شتر دختران محمد “فاطمه” و “ام کلثوم” را رم داده بود به فرمان حضرت محمد و توسط علی در جریان یک
تو طئه به قتل رسید. (سیره ابن هشام .جلد 2. صفحه 273)

2- سر بریدن” مغیره” :
پیر مردی بنام “مغیره” که پس از فتح مکه از ترس محمد گریخته بود بوسیله علی دستگیر و سر بریده شد. (زنان پیغمبر . صفحه 316)

3- علی شاهرگ مردانی را برید و بمانند مرغان نیم بسمل آنان را در بیابان رها کرد تا با شکنجه بمیرند. (امام علی . عبدالفتاح . جلد 5. صفحه 27)

4- سر بریدن “نضر” و “عتبه” :
پس از شکست” ائیل” محمد به علی دستور داد که “نضر” پسر” حارث” را سر ببرد.همینطور در منطقه ای دیگر بنام “الظیه” از میان اسرا “عتبه” پسر” ابی معیظ ” بدستور محمد و بدست علی سر بریده شد. (منتهی الامال . جلد 1.صفحه 57)

5- سر بریدن “عتبه” :
مردی بنام “عتبه” که بخاطر عدم پخش مساوی غنایم بین لشکریان اسلام به صورت محمد تف کرده بود بوسیله علی سر بریده شد. (تاریخ طبری . جلد 5 .صفحه 1103)

در زمان امام علی، مردم استخر چندین بار قیام کردند. امام علی در یکی از آن موارد «عبدالله بن عباس» را در راس لشکری به آ«جا گسیل داشت و شورش تودهها را در سیل خون فرونشاند (فارسنامه ابن بلخی،ص 136). در مورد دیگر که مردم استخر شورش کردند، امام علی «زیادبن ابیه» که از خونخواری و آدمکشی به انوشیروان دوم لقب گرفته بود به آنجا گسیل داشت تا به سرکوبی این قیام بپردازند. در مورد جنایات و کشتار مردم استخر توسط زیادبن ابیه کتابها و روایات زیادی نوشته و نقل شده است(روجوع کنید به کتاب مروج الذهب،جلد دوم ص 29).

– در سال 39 هجری مردم فارس و کرمان نیز سر به شورش گذاشتند و حکام ستمگر امام علی را از شهر خود بیرون کردند. امام علی مجددا زیادابن ابیه را به آنجا گسیل داشت و لشکریان وی از هیچ جنایتی فروگذاری نکردند. (تاریخ طبری، جلد 6، ص 2657 و یا فارسنامه، ص 136)

– مردم خراسان نیز در زمان امام علی برای چندین بار قیام کردند و چون چیزی نداشتند به عنوان باج و خراج بپردازند، از دین اسلام برگشته و به مقاومت سخت و جانانه ای دست زدند. امام علی «جعدبن هبیره» را بسوی خراسان فرستاد. او مردم نیشابو را محاصره کرد تا مجبور به صلح شدند. (تاریخ طبری، جلد 6، ص 2586 و فتوح البلدان ص 292)

– در زمان امام علی مردم شهر ری نیز سر به طغیان برداشتند و از پرداخت خراج خودداری کردند. امام علی، «ابوموسی» را با لشکری زیاد به سرکوب شورش فرستاد و امور آنجا را بحال نخستین برگرداند. ابوموسی پیش از این طغیان نیز، یکبار دیگر بدستور امام علی به جنگ مردم شهر ری گسیل شده بود. (فوتوح البلدان ص 150)

– به روزگار خلافت علی بن ابی طالب، چون پایان سال 38 و آغاز سال 39 بود، حارث بن سره عبدی، به فرمان علی لشکر به خراسان کشید و پیروز شد، غنیمت بسیار و برده ی بی شمار بدست آوردند. تنها در یک روز، هزار برده میان یارانش تقسیم کرد. لکن سرانجام خود و یارانش، جز گروهی اندک، در سرزمین قیقان (سر حد خراسان) کشته شد. (فتوح البلدان، بلاذری)

– علی بن ابی طالب، عبدالرحمان بنی جز طائی را به سیسستان فرستاد. لکن حسکه حبطی وی را بکشت،پس علی فرمود: بیاید که چهار هزار تن از حبطیان را به قتل رسانیم. وی را گفتند: حبطیان پانصد تن هم نشوند. (فتوح البلدان، بلاذری)

– علی ولایت آذربایجان را نخست به سعید بن ساریه خزاعی و سپس به اشعث بن قیس داد. یکی از شیوخ آذربایجان نقل می کند که ولیدبن عقبه همراه همراه با اشعث از ولید طلب یاری می کرد و ولد برای یاری وی سپاهی از کوفه به در آنجا گسیل داشت. اشعث، حان به حان (حان= خانه به خانه) فتح کرد و پیش رفت. و پس از فتح آذربایجان گروهی از تازیان اهل عطا را بیاورد و در آنجای ساکن ساخت و آنان را فرمان داد که مردم را به اسلام خوانند. (فتوح البلدان، بلاذری)

اينها تنها مواردي از جنايات اين هماي رحمت بود. بيشتر جستجو کنيد تا بيشتر بدانيد. چگونه به تو بگویم علی مایه بدبختی و رنج و عقب ماندگی و خرافاتی شدن ما است؟ چگونه بگویم تا این بدبختی بختک مانند را دریابی؟

افسوس که تو در خواب رفته ای و شغالان زوزه کشان همچنان میهن و هویت و انسانیتمان را می درند!

 


مذهب مرکب چموش و خطرناکي است که فقط به صاحبانش سواري مي‌دهد!

اين روزها تقريبا اکثر افرادي که جريانات اجتماعي و سياسي ايران را دنبال مي‌کنند، به اين نتيجه رسيده‌اند که مذهب‌زدگي مردم ايران (که در حد سرسپردگي است) و همينطور مذهب زدگي سياست که خود حاصل مذهب زدگي مردم است، يک عامل اساسي در مواجه شدن مملکت و مردم با اوضاع نابسامان کنوني است. در واقع در اين زمينه، درد را تقريبا همه پذيرفته‌اند. اما آنچه در اين ميان جاي اختلاف نظر است، نحوه مقابله با اين درد و چاره‌انديشي است.  در اين ميان مي‌توان صاحب‌نظران را به دو دسته اصلي تقسيم کرد. دسته اول افرادي هستند که معتقدند مذهب فقط ايزار است و مي‌توان از آن براي رهايي از دست خودش استفادده کرد. دسته دوهم افرادي هستند که معتقدند مذهب بايد ابتدا تضعيف و خلع سلاح شود، آنگاه به دنبال دفع اثرات زيان‌آور آن رفت.

براي پي بردن به اين مسئله که حق با کدام گروه است، بايد اول مضرات مذهب را شناخت. بدون مقدمه بافي اضافي، مي‌توان اصلي ترين اين مضرات را همان سرسپردگي و دنباله‌روي محض و بي‌چون و چرا از مذهب معرفي کرد. اين خود مولود قداست و ايمان است. درواقع صاحبان مذهب با تکيه بر اعتقاد و ايمان پيروان آن، دست به بهرهبرداري سياسي اجتماعي در راستاي منافع خود مي‌زنند. در اين راه، هر دروغي مي‌گويند، هر جنايتي مي‌کنند و هر حقي را که لازم باشد پايمال مي‌کنند. رخ داددن اين موارد براي بهره‌گيري از مذهب حتمي است. دليل حتمي بودنش رسالتي است که مذهب تشريح مي‌کند و قوانيني است که مذهب به روشني (هرچند غيرا مستدلل) بيان کرده است. واضح است که عمل کردن به شکل کامل به اين قوانين روشن، هرگز نمي‌تواند موجب فريفتن کسي شود. در نهايت موجب مظلوم واقع شدنش از حقوق انساني مي‌شود که خود با ايمان آوردن به مذهب، آنها را پيش‌تر واگذار کرده است.  در چنين شرايطي صاحبان مذهب محدود به چارچوب‌هاي روشن مذهب مي‌شوند. از اين رو آنها براي رهايي از اين قيد و بند، جدا از اينکه تلاش مي‌کنند تا جايي که ممکن است بدعت‌گذاري کنند، دروغ مي‌گويند و در نهان آن کار ديگر مي‌کنند. اين طبيعت مذهب است که تنها چنين مي‌توان از آن بهره گرفت.

 حال اگر ما به مشکل اساسي خود بازگرديم که دفع سرسپردگي به مذهب است، دست‌آورد ناشي از رفع اين مشکل نه تنها از بين رفتن دروغ و نهان‌کاري، بلکه بايد بازيافت حقوق انساني افراد نيز  باشد. بديهي است که با داروي خواب‌آور نمي‌توان کسي را از خواب پراند! يعني دفع سرسپردگي به مذهب از طريق مذهب ناشدني است. ممکن است کسي بگويد ما افراد را به خواب مي‌بريم تا آنها را در خواب به يک جاي امن منتقل کنيم و سپس آنها را بيدار مي‌کنيم. اين هم باز ناشدني است. دليل آن اين است که يک فرد خيرخواه نمي‌تواند آنقدر ميزان دارو را بالا برد تا افراد بميرند، اما صاحبان مذهب اين کار را مي‌کنند. يعني يک فر خيرخواه، نمي‌تواند از ابزار افسون کردن ديگران به قيمت فروپاشي همه بنيان‌هاي بشري استفاده کند اما صاحبان مذهب چنين مي‌کنند و برايشان چيزي جر اهداف و منافع خود اهميت ندارد. بنابراين در نبردي که بين خيرخواهان و صاحبان مذهب، بر سر استفاده از آن به وقوع مي‌پيوندد، بدون ترديد صاحبان مذهب پيروز ميدان هستند.

بنابراين، يک جريان خيرخواه نمي‌تواند از مذهب به سود خودش استفاده کند و اگر کسي چنين کند و ادعا کند چنين کرده‌است، يا ادعايش خلاف واقع است و يا خيرخواه نبوده است. بسيار هم پيش آمده است که ساده‌لوحاني فريب بازي صاحبان مذهب در شريک شدن از استفاده از مذهب به عنوان ابزار را خورده‌اند و در نهايت به اهداف خود نرسيده‌اند که هيچ، آنچه هم خود پيشتر داشته‌اند به صاحبان اصلي مذهب واگذار کرده‌اند. مذهب همچون مرکب چموشي مي‌ماند که فقط به صاحب خود سواري مي‌دهد! استفاده از آن براي ديگران جز بدبختي و تهي‌دستي چيزي ندارد. از اين رو مي‌توان چنين نتيجه گرفت که با توجه به دسته بندي اوليه در مورد نحوه مقابله با مذهب‌زدگي، حق با دسته دوم است. يعني قبل از اينکه بتوان با مذهب زدگي مقابله کرد، لازم است که اول مذهب خلع سلاح شود و برعليه آن از سلاح‌ کار آمد بيدارکننده يعني آگاهي بخشي و انديشه بهره گرفت.

پ ن : منظور از صاحبان مذهب، شارعين و افراد مرتبط با آنها هستند که خود را مسئول نگهداري و ترويج مذهب مي‌دانند و براي اين کار، سازوکار تشکيلاتي دارند و مرجع قضاوت مذهبي هستند.


و خدايي که هنوز خون مي‌مکد!

از ديرباز آدمي براي راضي نگه داشتن خداوند از خود و همچنين براي استحکام بخشيدن به رابطه بندگي و خداوندي، براي خدا يا خدايان خود قرباني مي‌داده است. اين قرباني در آيين‌هاي متفاوت، جلوه متفاوتي داشته است. اما تقريبا در همه‌جا، وجه اشتراک آن خون بوده است. انسان‌ها براي راضي نگه داشتن خدا يا خدايان قدرتمند، برايش عزيزترين چيزي که مي‌شناختند يعني «جان» را  قرباني مي‌کردند. حال بسته به شرايط و نوع قرباني و آئيين مربوط، گاه جان يک انسان بخت برگشته را مي‌گرفتند و گاه جان يک حيوان بي‌چاره را!

اگر بخواهيم چرا جويي کنيم، بدون شک ريشه دست زدن به چنين عملي در موهوومي بودن خدا يا خدايان و همچنين نياز و ترس بشر بوده است. آدمي هرگز قادر نبوده است با خدا يا خدايانش به شکلي ملموس ارتباط برقرار کند. هرگز خداوند براي او به شکل زنده و عيني قابل دسترسي نبوده است و هرگز نتوانسته است با زبان خودش از خدا يا خدايانش چيزي بشنود! از طرفي ديگر، بشر به دليل احساس ضعفي که نسبت به طبيعت داشه است، نيازمند ايجاد ارتباط با خداوند و دريافت نوعي تضمين حمايت از سوي او بوده است. براي همين قرباني کردن عزيزترين‌ها را دليلي براي پذيرش درخواست حمايت از قدرت برتر مي‌دانسته است . او در پناه يک مراسم مذهبي با برگزاري سلوک و مناسک به شيوه شورانگيز و احساسي-حماسي، براي خود فضايي ايجاد کرد که تا حد زيادي به حمايت نيروي برتر مطمئن شود.

اين‌ها تخيلات دوران کودکي بشر بوده‌است. روزهايي که او هنوز سخن گفتن با هستي را نياموخته بود و نمي‌دانست چگونه از خود محافظت کند و با طبيعت دوست باشد. اما با گذشت زمان و به مرور که آداب زيستن را آموخت، به مدد بهره‌گيري از انديشه، توانست نيازهاي خود را برآورده سازد و طبيعت را رام کند. واقع‌گرايي و تعقل، زمينه ساز حرکت به سمت علم و توسعه تکنولوژي شد وآن هم خود موجب تحکيم انديشه ورزي شد! به اين ترتيب با عبور بشر از دوران طفوليت، کم کم آن مناسک خونين و مرگ‌بار و خيال‌پردازانه رنگ باختند و جايشان را به واقعيات دادند. مثلا بشر به‌جاي قرباني‌کردن چند حيوان براي خشنودي خداوند پس از مشاهده خشم او (کسوف)، آن پديده را بررسي و سود و زيان و همينطور دلايل به وقوع پيوستنش را مشخص کرد.

اما در اين ميان، اديان بزرگ که نسبت به مذاهب نخستين و بکر بشر قدري همه‌گيرتر بودند و به صورت سازمان‌يافته از عنصر ايمان در جهت رفع نيازمندي خود به خداوندي يگانه بهره مي‌گرفتند، اشکالي از قرباني کردن را که هنوز نوعي رفع نياز بشر محسوب مي‌شد، به نوجواني آوردند تا بعدها به مدد همان ايمان، جلوه‌اي از گونه‌اي ناهنجاري در دوران بلوغ شود! همچون دماغ باد کرده يک نوجوان و جوش‌هاي صورت او که پس از بلوغ به مرور از بين مي‌روند! در حال حاضر هنوز در برخي اديان شاهد قرباني دادن براي خداوند هستيم. و حتي در برخي موارد اين قرباني دقيقا همان «جان» است! مثلا مسيح، نمونه‌اي از آخرين قرباني انساني براي بشريت در اديان بزرگ است. در اسلام مردم براي خشنودي الله، گوسفند يا شتر يا بز يا هرحيوان ديگري را که جان دارد و جان شيرين خوش است، در مراسمي تحت عنوان «عيد قربان» مي‌کشند و همچون اجدادشان از ريختن اين خون به خود مي‌بالند.

متاسفانه در اين مورد، شاهد گونه‌اي خود زني هستيم! همچون جواني که به سن بلوغ رسيده و جوش‌هاي صورتش برطرف گشته‌اند اما تحت آموزش يک مکتب که جوش زدن را مقدس مي داند و با ايمان به درستي آن مکتب، بر صورت خود لکه‌هاي قرمز ايجاد مي‌کند. اين يک ناهنجاري مصور است. مصداق عيني آن، کشتار بي‌رحمانه ميليون‌ها گوسفند و شتر و گاو در روز عيد قربان توسط مسلمانان است که با حضور تکنولوژي و امکانات حاصل از انديشه‌ورزي و خردگرايي بشر انجام مي‌شود. اين‌که فرد قرباني کننده از خود نمي‌پرسد اگر اين قرباني موجب خوشنودي است، پس چرا من از امکاناتي بهره مي‌گيرم که حاصل دورانداختن ديدگاه منطبق با قرباني کردن است، همچون جواني مي‌ماند که از خود نمي‌پرسد اگر صورت من بايد جوش بزند، پس چرا جوش‌ها در جواني از بين مي‌روند و آنگونه زيباتر و رضايت بخش‌تر هم هست؟ در واقع اين پرسشگري و چراجويي، جاي خود را به عنصر ايمان و توجيه سازي داده است. بسياري از مسلمانان با علم به اينکه خداوندي اگر باشد منطقي نيست که در اثر اين قرباني خشنود شود، براي قرباني کردن دلايل ديگري مي‌اورند تا کارشان و در درجه مهم‌تر دينشان را منطقي جلوه دهند! مثلا مي‌گويند اين کار براي رفع نياز مستمندان است! حال بگذريم از بحث ماهي و ماهي‌گيري و اينکه اين کار گداپروري است تا فقر زدايي!

اين‌گونه مي‌شود که ما در جهاني که مملو از امکانات يادگيري و حرکت به سوي خردورزي و واقع‌گرايي است، کاريکاتور وار، شاهد سندرم‌هاي داون اجتماعي هستيم که گويي پيکرهاي بالغي هستند با ضريب‌هوشي يک نوزاد يا کمي بيشتر! اينگونه مي‌شود که با وجود دست‌يابي به راه‌ورسم زندگي و دوستي با طبيعت، هنوز خداياني داريم که خون مي‌مکند!


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: